شبکه اجتماعی فیسکوب ایرانیان Logo
    • Recherche Avancée
  • Client
    • S'identifier
    • Enregistrez
    • Mode nuit
علی موحد Cover Image
User Image
Faites glisser pour repositionner la couverture
علی موحد Profile Picture
علی موحد
  • Chronologie
  • Groupes
  • Suivant
  • Les adeptes
  • Photos
  • Les vidéos
علی موحد profile picture
علی موحد
11 années depuis - Traduire

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

Aimer
Commentaire
Partagez
avatar

mobham

1454237894
سلام
0 · 0 · 0

supprimer les commentaires

Etes-vous sûr que vous voulez supprimer ce commentaire ?

avatar

سارا

1454239623
salsm...
0 · 0 · 0

supprimer les commentaires

Etes-vous sûr que vous voulez supprimer ce commentaire ?

avatar

علی موحد

1454306441
ممنوووووووووووووووووووونم
0 · 0 · 0

supprimer les commentaires

Etes-vous sûr que vous voulez supprimer ce commentaire ?

علی موحد profile picture
علی موحد
11 années depuis - Traduire

تو بهتر مي فهمی يا پيغمبر خدا؟


شخصي مادر پيرش را در زنبيلي مي گذاشت و هرجا مي رفت، همراه خودش ميبرد.
روزي حضرت عيسي او را ديد، به وي فرمود: آن زن کيست گفت مادرم است.
فرمود: او را شوهر بده. گفت: پير است و قادر به حرکت نيست. پيرزن دستش را
از زنبيل بيرون آورد و بر سر پسرش زد و گفت: آخه نکبت! تو بهتر مي فهمی يا پيغمبر خدا؟ D:

Aimer
Commentaire
Partagez
avatar

ترانه

1435467997
عجب مامانی داشته واقعا مامان بوده
0 · 0 · 0

supprimer les commentaires

Etes-vous sûr que vous voulez supprimer ce commentaire ?

علی موحد profile picture
علی موحد
11 années depuis - Traduire

هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد. در ساحل می نشست و به آب نگاه می کرد. پاکی و طراوت آب، غصه هایش را می شست. اگر بیکار بود همانجا می نشست و مثل بچه ها گِل بازی می کرد.

آن روز هم داشت با گِل های کنار رودخانه، خانه می ساخت. جلوی خانه باغچه ایی درست کرد و توی باغچه چند ساقه علف و گُل صحرایی گذاشت.

ناگهان صدای پایی شنید برگشت و نگاه کرد. زبیده خاتون (همسر خلیفه) با یکی از خدمتکارانش به طرف او آمد. به کارش ادامه داد. همسر خلیفه بالای سرش ایستاد و گفت:

- بهلول، چه می سازی؟

بهلول با لحنی جدی گفت: بهشت می سازم.

همسر هارون که می دانست بهلول شوخی می کند، گفت: آن را می فروشی؟!

بهلول گفت: می فروشم.

قیمت آن چند دینار است؟

صد دینار.

زبیده خاتون گفت: من آن را می خرم.

بهلول صد دینار را گرفت و گفت: این بهشت مال تو، قباله آن را بعد می نویسم و به تو می دهم.

زبیده خاتون لبخندی زد و رفت.


بهلول، سکه ها را گرفت و به طرف شهر رفت. بین راه به هر فقیری رسید یک سکه به او داد.
وقتی تمام دینارها را صدقه داد، با خیال راحت به خانه برگشت.

زبیده خاتون همان شب، در خواب، وارد باغ بزرگ و زیبایی شد. در میان باغ، قصرهایی دید که با جواهرات هفت رنگ تزئین شده بود. گلهای باغ، عطر عجیبی داشتند. زیر هر درخت چند کنیز زیبا، آماده به خدمت ایستاده بودند. یکی از کنیزها، ورقی طلایی رنگ به زبیده خاتون داد و گفت:

این قباله همان بهشتی است که از بهلول خریده ای.

وقتی زبیده از خواب بیدار شد از خوشحالی ماجرای بهشت خریدن و خوابی را که دیده بود برای هارون تعریف کرد.

صبح زود، هارون یکی از خدمتکارانش را به دنبال بهلول فرستاد. وقتی بهلول به قصر آمد، هارون به او خوش آمد گفت و با مهربانی و گرمی از او استقبال کرد.

Aimer
Commentaire
Partagez
علی موحد profile picture
علی موحد
11 années depuis - Traduire

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست

می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی

چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست

باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟

باز میخندم که خیلی...!گرچه میدانی که نیست

شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند

یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست

چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی

دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟

وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو

پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست

میروی و خانه لبریز از نبودت میشود

باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست

رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است

باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست

Aimer
Commentaire
Partagez
علی موحد profile picture
علی موحد
11 années depuis - Traduire

...

image
Aimer
Commentaire
Partagez
avatar

مـــکـــانـــیـــک ♥

1435408971
کاشکی اونو میبستی !
0 · 0 · 0

supprimer les commentaires

Etes-vous sûr que vous voulez supprimer ce commentaire ?

Chargez plus de postes
    Info
  • 162 des postes

  • Mâle
  • 1361-01-01
Sur

اروم وعادی

    Albums 
    0
    Suivant 
    8
  • احمد
    نوشین
    ℳ
    عسل احمدی
    زهرا
    عرفان پورس
    ستیا
    مستانه زرب
    Les adeptes 
    10
  • مهدی پارسا
    احمد
    مـــکـــان
    اکبر
    جلال
    نوشین
    سپیده
    ایلسا
    mojtaba
    Groupes 
    1
  • پشتيبانی

© 2026 شبکه اجتماعی فیسکوب ایرانیان

Langue
  • Persian
  • English
  • Arabic
  • Dutch
  • French
  • German
  • Italian
  • Portuguese
  • Russian
  • Spanish
  • Turkish

  • Sur
  • Contactez nous
  • Plus
    • politique de confidentialité
    • Conditions d'utilisation

Désamie

Êtes-vous sûr de vouloir vous libérer?

Signaler cet utilisateur

Important!

Êtes-vous sûr de vouloir supprimer ce membre de votre famille?

Vous avez fourré Saad

Un nouveau membre a été ajouté avec succès à votre liste de famille!

Recadrez votre avatar

avatar

© 2026 شبکه اجتماعی فیسکوب ایرانیان

  • Domicile
  • Sur
  • Contactez nous
  • politique de confidentialité
  • Conditions d'utilisation
Langue
  • Persian
  • English
  • Arabic
  • Dutch
  • French
  • German
  • Italian
  • Portuguese
  • Russian
  • Spanish
  • Turkish

Commentaire signalé avec succès.

Le message a été ajouté avec succès à votre calendrier!

Vous avez atteint la limite de vos amis 50000!

Erreur de taille de fichier: le fichier dépasse autorisé la limite ({image_fichier}) et ne peut pas être téléchargé.

Nous avons détecté du contenu réservé aux adultes sur l'image que vous avez téléchargée. Par conséquent, nous avons refusé votre processus de téléchargement.

Partager un post sur un groupe

Partager sur une page

Partager avec l'utilisateur

Votre message a été envoyé, nous examinerons bientôt votre contenu.

Pour télécharger des images, des vidéos et des fichiers audio, vous devez passer à un membre pro. Passer à Pro

Modifier loffre

0%