فیسکوب ایرانیان - so2rah3nos4 - ستیا  
سلام دوست عزيز،
به شبکه اجتماعي فیسکوب ایرانیان خوش آمديد. براي استفاده از تمام امکانات شبکه ، شما بايد عضو اين سايت باشيد.
عضويت در شبکه اجتماعي فیسکوب ایرانیان رايگان است و هميشه هم رايگان خواهد ماند!
براي عضويت بر روي اين [لينک] کليک کنيد.


red_rose_www.jahaniha.com_19.jpg red_rose_www.jahaniha.com_17.jpg photo_2015-09-19_17-15-57.jpg photo_2015-09-15_09-27-04.jpg
ستیا
مدت زمان عضویت: 3 سال و 1 ماه و 25 روز و 3 ساعت و 3 دقيقه قبل
ستیا فریاد می زند:

58498
اطلاعات این کاربر خصوصی می‌باشد.

مشاهده اطلاعات
توسط دوست شدگان مقدور می‌باشد.

ستیا 
ستیا

کی ﻣﯿﮕﻪ ﻧﺴﻞ 40، 50، 60، ﻧﺴﻞ ﺳﻮﺧﺘﻪﺍﺱ؟؟
ﻣﺎ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪﻫﺎﻯ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺎ ﺣﻴﺎﻁ ﻭ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﻭ ﻃﺎﻗﭽﻪ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻛﺮﺩیم...
ﺧﻮﺍﺑﻴﺪﻥ ﺗﻮﻯ ﭘﺸﻪ ﺑﻨﺪ و
ﺁﺏ ﺗﻨﻰ ﺗﻮﻯ ﺣﻮﺽ ﺩﺍﺷﺘﻴﻢ...
ﻛﻴﻚ ﺗﻮﻟﺪﺍﻣﻮﻥ ﺧﻴﻠﻰ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻮﺩ...
ﻫﺮ ﻛﻰ ﻛﺎﺩﻭ ﻣﻴﺪﺍﺩ ﺍﺯ ﺻﻤﻴﻢ ﻗﻠﺒﺶ ﺑﻮﺩ و
ﻛﺴﻰ ﻭﺍﺳﻪ ﻛﺎﺩﻭ ﺩﺍﺩﻥ، ﻣﺎ ﺭﻭ ﻗﻴﻤﺖ ﮔﺬﺍﺭﻯ ﻧﻤﻴﻜﺮﺩ...
ﺣﺘﯽ ﺧﻮﻧﻪ ﻧﻮﻩی ﺧﺎﻟﻪ ﻋﻤﻪی ﺑﺎﺑﺎﻣﻮﻥ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ ﻣﻴﺪﻳﺪﻳﻢ،
ﻧﻪ ﺣﺎﻻ ﻛﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺑﺮﺍﺩﺭا ﻫﻢ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﻫﻤﻮ ﻣﻴﺒﻴﻨﻦ...
ﻋﻴﺪ ﻭﺍﺳﻤﻮﻥ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﻴﺠﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ...
ﻋﻴﺪﻯ ﻣﻴﮕﺮﻓﺘﻴﻢ...
ﻛﻢ ﻳﺎ ﺯﻳﺎﺩ، ﻫﻤﻴﻦ ﻛﻪ ﺩﻟﻤﻮﻥ ﺧﻮﺵ ﻣﻴﺸﺪ ﻛﺎﻓﻰ ﺑﻮﺩ...
ﭼﻘﺪﺭ ﻣﺴﺎﻓﺮﺗﻬﺎﻯ ﻓﺎﻣﻴﻠﻰ ﻣﻴﺮﻓﺘﻴﻢ...
ﺣﺎﻻ ﻫﺮﻛﻰ ﻫﺮ ﺟﺎ ﻣﻴﺮﻩ، ﻣﻴﺘﺮﺳﻪ ﻛﺴﻰ ﺑﻔﻬﻤﻪ!
ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﻋﺎﻟﯽ...
ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﺑﺎﺣﺎﻝ...
ﻫﻤﻤﻮﻥ ﻋﯿﻦ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ...
ﻋﯿﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﺳﺮﻭﺩ!
ﻟﺒﺎﺳﺎﯼ ﺷﮑﻞ ﻫﻢ...
ﺧﻮﻧﻪﻫﺎﯼ ﻋﯿﻦ ﻫﻢ...
ﻋﻤﻪ
ﺧﺎﻟﻪ
ﺩﺍﯾﯽ
ﻋﻤﻮ
ﻣﺎﻣﺎﻥﺑﺰﺭﮔﺎ ﻭ ﺑﺎﺑﺎﺑﺰﺭﮔﺎ ﮐﻪ ﺟﺰﺀ ﺧﻮﻧﻮﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻥ...
ﺍﮔﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﯾﻢ، ﮔﺮﻭﻫﯽ ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ...
ﺍﮔﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻨﯿﻢ ﺩﺳﺖ ﺟﻤﻌﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ...
ﮐﯽ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﺎ ﻧﺴﻞ ﺳﻮﺧﺘﻪﺍﯾﻢ؟!!!
ﻧﻪ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﯽ...
ﻧﻪ ﺗﺒﻠﺘﯽ...
ﻧﻪ ﻟﭗ ﺗﺎﭘﯽ...
ﻧﻪ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﻭ ﻓﻀﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ...
ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺑﻮﺩ...
ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺎ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺑﻮﺩ...
ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﻭ ﺑﺪﯾﺶ...
ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﮑﯽ ﺑﻮﺩ...
ﺗﻠﻔﻦ ﮐﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﺍﻭﻧﻮﻗﺘﺎ؛
ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﻣﯿﺪﯾﺪﯾﻢ ﻧﯿﺴﺘﻦ...
ﺑﻌﺪ ﻣﯿﻔﻬﻤﯿﺪﯾﻢ ﺍﻭﻧﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎ...! ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﻣﺎ...!
ﮐﻠﯽ ﺫﻭﻕ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺘﯿﻢ:
ﻭﺍﺍﺍﺍﺍﯼ ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺭﺍﻩ ﺩﺍﺭﻩ...

ﺧﻼﺻﻪ ﮐﻪ ﻧﺴﻞ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺧﻮﺩﺗﻮﻧﯿﻦ...
ﻣﺎ ﻋﯿﻦ ﻋﺴﻞ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ...
ﺑﭽﮕﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ...
ﺣﺎﺍﺍﺍﺍﺍﻝ ﮐﺮﺩﯾﻢ...
ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺯﻧﺪﻩ ﺩﻝ ﺩﯾﺮﻭﺯ، ﺩﻫﻪ ۴۰، ۵۰، ۶٠،

قالب از ما حذف شد ني ما از او

7

این مطلب را پسند کرده اند.
ستیا 
ستیا

روزی می‌رسد
که نسبت به همه چیز
بی‌تفاوت می‌شوی
نه از بدگویی‌های دیگران می‌رنجی
و نه دلخوش به حرف‌های
عاشقانه‌ی اطرافت
به آن روز می‌گویند

"پیری"

قالب از ما حذف شد ني ما از او

10

این مطلب را پسند کرده اند.
ستیا 
ستیا

کودکی ام را دوست داشتم،
روزهایی که به جای دِلم
سَر زانوهایم زَخمی بود ...

قالب از ما حذف شد ني ما از او

6

این مطلب را پسند کرده اند.
ستیا 
ستیا

مردم اینجا چقدر مهربانند ;
دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند ,

دیدند سرما میخورم سرم کلاه گذاشتند

و چون برایم تنگ بود کلاه گشادتری

و دیدند هوا گرم شد , پس کلاهم را برداشتند

و چون دیدند لباسم کهنه و پاره است به من وصله چسباندند

و چون از رفتارم فهمیدند که سواد ندارم محبت کردند و حسابم را رسیدند .

خواستم در این مهربانکده خانه بسازم ، نانم را آجر کردند گفتند کلبه بساز . . . . .
روزگار جالبیست،مرغمان تخم نمی گذارد ولی هر روز گاومان می زاید!

قالب از ما حذف شد ني ما از او

8

این مطلب را پسند کرده اند.
ستیا 
ستیا

آدم وقتـــے فقیر میشود
خوبیهایش هم حقیر میشوند
امـــا
کســے که زر دارد یا زور دارد
عیبهایش هم
هنر دیده میشوند
و
چرندیاتش هم حرف حسابی
بحساب می آیند...

قالب از ما حذف شد ني ما از او

7

این مطلب را پسند کرده اند.
ستیا 
ستیا

مسیر و مقصدتان را
با هم اشتباه نگیرید.
فقط به این خاطر که
اکنون هوا طوفانی است،
معنایش این نیست که
به تابش خورشید نمی‌رسید...

قالب از ما حذف شد ني ما از او

6

این مطلب را پسند کرده اند.
ستیا 
ستیا

از همان زمان که "نامه" های بلند بالا شد "پیامک"
"پیامک" شد "استیکر"
از همان زمان که "چای کیسه ای" را
به "چایی لاهیجان" دیر دم خودمان ترجیح دادیم!
از وقتی "فست فود"
جای ساعتها "قل قل قرمه سبزی" روی "اجاق گاز "مان را گرفت!
از همان موقع که "همه فصل" همه "میوه" ای در اختیارمان بود و یک فصل "انتظار" نکشیدیم تا میوه ی "نوبرانه" مان برسد!
همه چیز باید دم دستمان باشد حتی اگر فصلش نرسیده باشد!
از وقتی هر چیز را "سریع" خواستیم!
از وقتی هرچیز را "آسان" به دست آوردیم!
و اگر آسان بدست نیامدنی بود "رهایش" کردیم
"صبر" و "انتظار" برایمان کسالت آور و بی معنی شد!

قالب از ما حذف شد ني ما از او

8

این مطلب را پسند کرده اند.
ستیا 
ستیا

گاهى ...
دلت"به راه" نیست!!
ولى سر به راهى ...
خودت را میزنى به "آن راه" و میروى...
و همه،
چه خوش باورانه فکر ميكنند..
که تــو..
"روبراهى"....

قالب از ما حذف شد ني ما از او

8

این مطلب را پسند کرده اند.
ستیا 
ستیا

مثل مغرورترین کافر دنیا که دِلش از کَفَش رفته و
حتی به خدا رو زده است!!

ناخدایی شده‌ام خسته،که بعدازطوفان
تادَم مرگ،دعاخوانده وپارو زده است

قالب از ما حذف شد ني ما از او

4

این مطلب را پسند کرده اند.
ستیا 
ستیا

چه دانستم که این دریای بی پایان چنین باشد
بخارش آسمان گردد کف دریا زمین باشد

لب دریا همه کفر است و دریا جمله دین‌داری
ولیکن گوهر دریا ورای کفر و دین باشد

اگر آن گوهر و دریا به هم هر دو به دست آری
تورا آن باشد و این هم ولی نه آن نه این باشد

قالب از ما حذف شد ني ما از او

7

این مطلب را پسند کرده اند.
ستیا 
ستیا

تو ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﯽ ﺭﺳﯽ
ﮐﻪ ﺯﺧﻤﻬﺎ ﻭ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺑﺪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺭﺍ
ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﯽ.

ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﻖ ﺗﻮ ﺑﺪﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺭﺍ
ﺑﺒﺨﺸﯽ تا ﯾﺎﺩﺑﮕﯿﺮﯼ
ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺎﺗﺖ
ﺑﺒﺨﺸﯽ.

و طعم بخشش را بچشی

قالب از ما حذف شد ني ما از او

8

این مطلب را پسند کرده اند.
ستیا 
ستیا

خوشه اي از ملکوت تو مرا دور انداخت
من هنوز از سفر باغ اِرم دل تنگ ام

اي نبخشوده گناه پدرم ، آدم ، را!
به گناهان نبخشوده قسم ، دل تنگ ام

باز با خوف و رجا سوي تو مي آيم من
دو قدم دلهره دارم ، دو قدم دل تنگ ام...

نشد از ياد برم خاطره ي دوري را
باز هم گرچه رسيديم به هم دل تنگ ام...

قالب از ما حذف شد ني ما از او

7

این مطلب را پسند کرده اند.
ستیا 
ستیا

هر چه کنی بکن مکن ترک من ای نگار من
هر چه بری ببر مبر سنگدلی به کار من

هر چه روی برو مرو راه خلاف دوستی
هر چه زنی بزن مزن طعنه به روزگار من

قالب از ما حذف شد ني ما از او

5

این مطلب را پسند کرده اند.
ستیا 
ستیا

عمر زاهد همه طى شد
" به تمناى بهشت "

او ندانست که در
" ترک تمناست"
بهشت

این چه حرفیست که در
"عالم بالاست بهشت"

هر کجا وقت خوش افتاد
همانجاست بهشت....

دوزخ از تیرگی بخت درون من و توست
دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت

قالب از ما حذف شد ني ما از او

8

این مطلب را پسند کرده اند.
ستیا 
ستیا

دل آدم ...چه گرم می شود گاهی ساده... به یک دلخوشی کوچک...

به یک احوالپرسی ساده...
به یک دلداری کوتاه ...
به یک "تکان سر"...یعنی...تو را می فهمم...

... به یک گوش دادن خالی ...بدون داوری!
به یک همراهی شدن کوچک ...
به حتی یک همراهی کردن ممتد آرام ...
به یک پرسش :"روزگارت چگونه است ؟"

به یک دعوت کوچک به صرف یک فنجان قهوه !
... به یک وقت گذاشتن برای تو...
به شنیدن یک "من کنارت هستم "...
به یک هدیه ی بی مناسبت ...
به یک" دوستت دارم "بی دلیل ...

به یک غافلگیری :به یک خوشحال کردن کوچک ...
به یک نگاه ...
به یک شاخه گل...
_دل آدم گاهی ...چه شاد است ...
به یک فهمیده شدن ...درست !

به لبخند!
به یک سلام !
به یک تعریف به یک تایید به یک تبریک ...!!!



و ما چه بی رحمانه این دلخوشی های کوچک و ساده را از هم هم دریغ میکنیم

قالب از ما حذف شد ني ما از او

9

این مطلب را پسند کرده اند.

1

این مطلب را داغ کرده اند.

دوستان

همه »

دوست شده ام

همه »

مدیریت گروه

(1گروه)

گروه‌ها

(85گروه)

آخرین بازدیدکنندگان

(42698دفعه)
ابتدا وارد سایت شوید .

دعوتنامه

(1کاربر)
ستیا تاکنون 1 کاربر رابه جامعه مجازی فیسکوب ایرانیان دعوت کرده است.