فیسکوب ایرانیان - delakam - کامران کامروا
سلام دوست عزيز،
به شبکه اجتماعي فیسکوب ایرانیان خوش آمديد. براي استفاده از تمام امکانات شبکه ، شما بايد عضو اين سايت باشيد.
عضويت در شبکه اجتماعي فیسکوب ایرانیان رايگان است و هميشه هم رايگان خواهد ماند!
براي عضويت بر روي اين [لينک] کليک کنيد.


8beheshtgroup_gift_of_the_day_1_m.jpg 1935351.jpg 1938389.jpg 1937815.jpg
کامران کامروا
مدت زمان عضویت: 6 سال و 1 ماه و 24 روز و 23 ساعت و 4 دقيقه قبل
انسانی وفادار به انسانیت و به دور از تعصبات [درباره]
دوستی [علاقه]
کامران کامروا فریاد می زند:

17056
نام کاربری: delakam
نام واقعی: کامران کامروا

کامران کامروا 
کامران کامروا

سلام

کامران کامروا 
کامران کامروا

آموزش وپرورش

2

این مطلب را پسند کرده اند.
کامران کامروا 
کامران کامروا

[لینک]
آهنگ جدید چاووشی

http://www.iran20.com/friend/music/showmusic/111959/%D...%AF-لینک:

4

این مطلب را پسند کرده اند.
کامران کامروا 
کامران کامروا

ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﺸﻨﻔﻴﺪ :
ﻛِﻴﻒ ﻛﻨﻴﺪ ﺗﺎ ﺳﺮ ﭘﻴﺮﻱ ﭘﺸﻴﻤﺎﻥ ﻧﺸﻴﺪ ...

ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺪﺍﻳﺖ

3

این مطلب را پسند کرده اند.
کامران کامروا 
کامران کامروا

شب آشیان شب‌زده، چکاوک شکسته‌پر
رسیده‌ام به ناکجا، مرا به خانه‌ام ببر

کسی به یاد عشق نیست، کسی به فکر ما شدن
از آن تبار خودشکن تو مانده‌ای و بغض من

از این چراغ مردگی از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن

چگونه گریه سر کنم که یار غم‌گسار نیست
مرا به خانه‌ام ببر که شهر، شهر یار نیست

مرا به خانه‌ام ببر ستاره دل‌نواز نیست
سکوت نعره می‌زند که شب ترانه‌ساز نیست

مرا به خانه‌ام ببر که عشق در میانه نیست
مرا به خانه‌ام ببر اگر چه خانه، خانه نیست

از این چراغ مردگی از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن

چگونه گریه سر کنم که یار غم‌گسار نیست
مرا به خانه‌ام ببر که شهر شهر یار نیست

ایرج جنتی عطایی

2

این مطلب را پسند کرده اند.
کامران کامروا 
کامران کامروا

گاندی می گوید :من نمی توانم خدا را در بیرون از انسان بیابم...

اگر مطمئن بودم می توانم خدا را در غاری در هیمالایا پیدا کنم،

بی درنگ به آن جا می رفتم

اما می دانم که خدا تنها و تنها در دل انسان ها جا دارد

2

این مطلب را پسند کرده اند.
کامران کامروا 
کامران کامروا

همیشه
در همه جا
چیزی برای نگاه کردن وجود دارد...

3

این مطلب را پسند کرده اند.
کامران کامروا 
کامران کامروا

دوست

6

این مطلب را پسند کرده اند.
کامران کامروا 
کامران کامروا

جالبه

1

این مطلب را پسند کرده اند.
کامران کامروا 
کامران کامروا

خدایا

1

این مطلب را پسند کرده اند.
کامران کامروا 
کامران کامروا

یاد بگیریم

6

این مطلب را پسند کرده اند.

1

این مطلب را داغ کرده اند.
کامران کامروا 
کامران کامروا

فهمیده ام که عشق یک احساس پاک انسانیست و ازدواج یک وظیفه انسانیست مدت هاست این دو را جمع در انسان ها نمی بینم ولی چه باید کرد ازدواج زندانی در کلمات و قفس جسمانی و عشق آزاد از قواعد غرق در اسمان روحانی در ازدواج متعهد بودن شرط است و در عشق پاک بازی گناهی نیست بر انانکه در ازدواج متعهد هستند و در عشق صادق. عشق انجام وظیفه نیست و ازدواج باعث مرگ عشق نیست
م ز

1

این مطلب را پسند کرده اند.
کامران کامروا 
کامران کامروا

سالهاست درخت آرزوهایم در سردی اقبالم برگ زرد می کند سالهاست خورشید آرزوهایم به غروبی غم انگیز فرو رفته است سالهاست گردش ایام بختم ناخدایی ندارد سالهاست دریای عمرم به امواج سهم ناک کف بر دهان دارد سالهاست روح پاکم در تلاطم ناپاکی ها غوطه می خورد سالهاست چرخش زشت ساعت ها بدون خاطره ای زیبا رقم می خورد سالهاست زتدگی را زندگی نکرده ام سالهاست سرخی شفق در حسرت سفیدی فلق مانده است سالهاست دست مهربانی بی منت نوازشم نکرده است سالهاست فقط چون جیفه ای در کنج خرابه ای در حال گندیدن هستم سالهاست فیلم زندگی من کارگردانی ندارد و سالهاست عدالت رنگ مفهوم به صورت ندارد
م ز

1

این مطلب را پسند کرده اند.
کامران کامروا 
کامران کامروا

من ترانه ای هستم که ساز غمگین نشسته بر دستم حال آهنگ غمگین روزگار نشسته بر ترانه ی عشقی که از آن مستم . عجب هارمونی بدکوکی رقم خورده در وصفم . شادی عشق تو را بخوانم یا ریتم غمگین روزگارم را زمزمه کنم. با حنجره چپ کوک چگونه راستی کوک عشق تو را در دل فریاد زنم خدایا معجزه کرده ای این چنین بر تضاد عشق و هجران زنده ام کرده ای
م ز

1

این مطلب را پسند کرده اند.
کامران کامروا 
کامران کامروا

مانده ام بین رفتن گذشته و آمدن آینده پریشان شده ام بین خالی شدن و پرشدن افتاده ام از رها کردن دستی به امید گرفتن دستی دستی از پیری به لرزش افتاده و دستی از عشق به حسرت افتاده از چشمی اشک گذشته تلخ و از چشم دیگر اشک شروع دوباره با عشقی تازه عجب برزخیست نبودن مهری و بودن عشقی عجب تاوانی از من گرفته این عجوزه پیر فلک پای رقتن نمانده زشوق بودن و مجال بودن نمانده ز تلخی زمان گذشته
م ز

1

این مطلب را پسند کرده اند.

دوستان

همه »

دوست شده ام

همه »

مدیریت گروه

(1گروه)

گروه‌ها

(33گروه)

آخرین بازدیدکنندگان

(29700دفعه)
ابتدا وارد سایت شوید .

دعوتنامه

کامران کامروا کسی رابه جامعه مجازی فیسکوب ایرانیان معرفی نکرده است.