شبکه اجتماعی فیسکوب ایرانیان Logo
    • البحث المتقدم
  • زائر
    • تسجيل الدخول
    • التسجيل
    • وضع اليوم
محمد حلیمی Cover Image
User Image
اسحب لتعديل الصورة
محمد حلیمی Profile Picture
محمد حلیمی
  • الجدول الزمني
  • المجموعات
  • متابَعون
  • متابِعون
  • الصور
  • الفيديو
محمد حلیمی profile picture
محمد حلیمی
منذ 13 سنوات - ترجم

سؤال و جواب هارون و بهلول
آورده‌اند موقعی که هارون‌الرشید از سفر حج مراجعت می‌کرد. بهلول در سر راه او منتظر بود و همینکه چشمش به هارون افتاد سه مرتبه به آواز بلند صدا زد. هارون خلیفه پرسید صاحب صدا کیست؟ گفتند بهلول مجنون است. هارون بهلول را صدا زد و چون به نزد هارون رسید خلیفه گفت: من کیستم؟ تو آن کسی هستی که اگر به ضعیفی در مشرق ظلم کنند تو را بازخواست خواهند کرد.
هارون از شنیدن این سخن به گریه افتاد و گفت: راست گفتی الحال از من حاجتی بخواه. بهلول گفت: حاجت من این است که گناهان مرا بخشیده و مرا داخل بهشت کنی. هارون گفت این کار از عهده من خارج است ولی من می‌توانم قرض‌های تو را ادا نمایم.
بهلول گفت: قرض به قرض ادا نمی‌شود که تو خود مقروض مردمی؟ پس شما اموال مردم را به خودشان برگردانید و سزاوار نیست که مال مردم را به من بدهی. گفت دستور می‌دهم که برای تأمین معاش تو حقوقی بدهند تا مادام‌العمر به راحتی زندگی کنی! بهلول گفت: ما همه بندگان وظیفه خوار خدا هستیم آیا ممکن است که خداوند رزق تو را در نظر بگیرد و مرا فراموش نماید؟

إعجاب
علق
شارك
avatar

عاطفه

1375244230
0 · 0 · 0

حذف التعليق

هل أنت متاكد من حذف هذا التعليق ؟

محمد حلیمی profile picture
محمد حلیمی
منذ 13 سنوات - ترجم

داستان فوق العاده زیبا به نام مشکلات زندگی
استادی در شروع کلاس درس، لیوانی پر از آب به دست گرفت و آن را بالا برد که همه ببینند. بعد، از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند: ۵۰ گرم، ۱۰۰ گرم، ۱۵۰ گرم.
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی‌دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سؤال من این است اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین‌طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی‌افتد. استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین‌طور نگه دارم، چه اتفاقی می‌افتد؟
یکی از شاگردان گفت: دست‌تان کم کم درد می‌گیرد.
استاد گفت: حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟ شاگرد دیگری گفت: دست‌تان بی‌حس می‌شود، عضلات به شدت تحت فشار قرار می‌گیرند و فلج می‌شوند و مطمئنا کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.
استاد گفت: خیلی خوب است، ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟ شاگردان جواب دادند نه.
- پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می‌شود و در عوض من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت: دقیقاً مشکلات زندگی هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن‌تان نگه دارید اشکالی ندارد؛ اما اگر مدت طولانی‌تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن نگه‌شان دارید، فلج‌تان می‌کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود. فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است؛ اما مهم‌تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی‌گیرید و هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می‌شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشی که برایتان پیش می‌آید، برآیید.

إعجاب
علق
شارك
avatar

notavailable

1375212794
عیول
0 · 0 · 0

حذف التعليق

هل أنت متاكد من حذف هذا التعليق ؟

محمد حلیمی profile picture
محمد حلیمی
منذ 13 سنوات - ترجم

پسرک فقیر
روزی روزگاری پسرك فقیری زندگی میكرد كه برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می‌كرد. از این خانه به آن خانه می‌رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد كه تنها یك سكه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود كه شدیداً احساس گرسنگی می‌كرد. تصمیم گرفت از خانه‌ای مقداری غذا تقاضا كند. بطور اتفاقی درب خانه‌ای را زد. دختر جوان و زیبائی در را باز كرد. پسرك با دیدن چهرۀ زیبای دختر دستپاچه شد و بجای غذا، فقط یك لیوان آب درخواست كرد.
دختر كه متوجه گرسنگی شدید پسرك شده بود بجای آب برایش یك لیوان بزرگ شیر آورد. پسر با تمأنینه و آهستگی شیر را سر كشید و گفت: چقدر باید به شما بپردازم؟ دختر پاسخ داد: چیزی نباید بپردازی. مادر به ما آموخته كه نیكی ما به ازائی ندارد. پسرك گفت: پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می‌كنم.
سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد. پزشكان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز، متخصصین نسبت به درمان او اقدام كنند.
دكتر هوارد كلی، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فرا خوانده شد. هنگامیكه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید. بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار حركت كرد. لباس پزشكی‌اش را بر تن كرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد. در اولین نگاه او را شناخت.
سپس به اطاق مشاوره بازگشت تا هر چه زودتر برای نجات جان بیمارش اقدام كند. از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یك تلاش طولانی علیه بیماری، پیروزی از آن دكتر كلی گردید.
آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود. به درخواست دكتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او

إعجاب
علق
شارك
avatar

عاطفه

1375244298
چه قشنگ
0 · 0 · 0

حذف التعليق

هل أنت متاكد من حذف هذا التعليق ؟

محمد حلیمی profile picture
محمد حلیمی
منذ 13 سنوات - ترجم

داستان ازدواج
شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟
استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پرخوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی؟
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: چه آوردی؟
و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ! هر چه جلو می رفتم، خوشه های پرپشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم.
استاد گفت : عشق یعنی همین! شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟
استاد به سخن آمد که: به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی!
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. استاد باز گفت: ازدواج یعنی همین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

إعجاب
علق
شارك
محمد حلیمی profile picture
محمد حلیمی
منذ 13 سنوات - ترجم

نسل پیامبر اکرم (ص) فقط از سلب امیرالمؤمنین علی (ع) و نه از طریق دیگر
حتماً می‌دانید که پیامبر از خدیجه 3 پسر و 4 دختر و از ماریه قبطیه فقط یک پسر داشت و هیچکدام از دیگر همسران پیامبر، صاحب فرزندی نشدند.
پسران پیامبر همگی قبل از رسیدن به سن ازدواج از دنیا رفتند و اما دختران پیامبر، یکی زینب بود که در سال هشتم هجری وفات کرد. او با ابوالعاص پسرخاله اش ازدواج کرد و یک پسر بنام علی و یک دختر بنام امامه داشت. از علی پسر زینب، نسلی بهم نرسید اما امامه دختر زینب، پس از شهادت حضرت زهرا (س)، با امام علی (ع) ازدواج کرد. (آن هم به وصیت خود فاطمه که فرمود یاعلی بعد از من با امامه دختر خواهرم ازدواج کن چون او با یتیمان من با مهربانی رفتار خواهد کرد). قابل توجه اینکه امامزاده هلال بن علی در آران بیدگل کاشان فرزند بلافصل امام علی علیه السلام و امامه (نوۀ پیامبر) است. اما دو دختر دیگر پیامبر رقیه و ام اکلثوم در ابتدا با پسران ابولهب ازدواج کردند. پس از نزول سوره مَسَد در مورد کفر و سرزنش آنها، ابولهب و زنش، پسران خود را وادار کردند تا از دختران پیامبر جدا شوند. پس از آن، رقیه، به ازدواج عثمان درآمد. حاصل این ازدواج پسری بنام عبدلله بود که در سن 6 سالگی از دنیا رفت و پس از آن رقیه نیز در سال دوم هجری وفات یافت.
عثمان در سال سوم هجری با دختر سوم پیامبر یعنی ام کلثوم ازدواج کرد که بهمین خاطر او را ذوالنورین می‌گفتند. ام کلثوم هم بدون اینکه فرزندی بجای بگذارد در سال نهم هجری از دنیا رفت. اما دختر چهارم پیامبر و خدیجه کسی نیست جز فاطمه زهرا (س)، که از همه دختران پیامبر کوچکتر بود و در سن 9 سالگی با امام علی (ع) ازدواج کرد، و بدین ترتیب نسل پیامبر از جانب دخترش فاطمه و نوه‌اش ادامه ادامه یافت که

إعجاب
علق
شارك
avatar

notavailable

1375212412
بابا دمت گرم ایول داری!
0 · 0 · 0

حذف التعليق

هل أنت متاكد من حذف هذا التعليق ؟

avatar

محمد حلیمی

1375212619
خواهش میکنم.
0 · 0 · 0

حذف التعليق

هل أنت متاكد من حذف هذا التعليق ؟

تحميل المزيد من المنشورات
    معلومات
  • 5 المشاركات

  • ذكر
  • 1360-02-20
حول

چیز خاصی وجود ندارد...

    الألبومات 
    0
    متابَعون 
    64
  • سحر ملکی
    زینب
    یاسمین
    هانیه امیر
    Razie bano
    ladan
    ❉★ღ♥ღOnE l
    paria nafa
    mahsa
    متابِعون 
    11
  • . .
    امیرخان
    محسن
    Razie bano
    پلاک ها
    یودمی دات
    notavailab
    سارا
    ماه-رخ
    المجموعات 
    2
  • پشتيبانی
    سکوت یک تن

© 2026 شبکه اجتماعی فیسکوب ایرانیان

اللغة
  • Persian
  • English
  • Arabic
  • Dutch
  • French
  • German
  • Italian
  • Portuguese
  • Russian
  • Spanish
  • Turkish

  • حول
  • إتصل بنا
  • أكثر
    • سياسة الخصوصية
    • شروط الاستخدام

الغاء الصداقه

هل أنت متأكد أنك تريد غير صديق؟

الإبلاغ عن هذا المستخدم

مهم!

هل تريد بالتأكيد إزالة هذا العضو من عائلتك؟

لقد نقزت Halimi2005

تمت إضافة عضو جديد بنجاح إلى قائمة عائلتك!

اقتصاص الصورة الرمزية الخاصة بك

avatar

© 2026 شبکه اجتماعی فیسکوب ایرانیان

  • الصفحة الرئيسية
  • حول
  • إتصل بنا
  • سياسة الخصوصية
  • شروط الاستخدام
اللغة
  • Persian
  • English
  • Arabic
  • Dutch
  • French
  • German
  • Italian
  • Portuguese
  • Russian
  • Spanish
  • Turkish

تم الإبلاغ عن التعليق بنجاح.

تمت إضافة المشاركة بنجاح إلى المخطط الزمني!

لقد بلغت الحد المسموح به لعدد 50000 من الأصدقاء!

خطأ في حجم الملف: يتجاوز الملف الحد المسموح به (92 MB) ولا يمكن تحميله.

تعذر تحميل ملف: نوع الملف هذا غير متوافق.

لقد اكتشفنا بعض محتوى البالغين على الصورة التي قمت بتحميلها ، وبالتالي فقد رفضنا عملية التحميل.

مشاركة المشاركة على مجموعة

مشاركة إلى صفحة

حصة للمستخدم

تم إرسال المنشور الخاص بك ، سنراجع المحتوى الخاص بك قريبًا.

لتحميل الصور ومقاطع الفيديو والملفات الصوتية ، يجب الترقية إلى عضو محترف. لترقية الى مزايا أكثر

تعديل العرض

0%