8 aos - Traducciones

شمس لنگرودی در یکی از معدود شعرهایش سرود:

عمر
استخوان شکسته‌ی در گلو مانده بود
زیبا نبود زندگی، تو زیبا کردی
و من دیدم مرگ را
که بر نک پا به تاریکی می‌گریخت
موشی کور، ژنده
با تله موشی
دنبالش.

نمی‌فهمید رفقا!
تا به روشنی نفس کسی زندگی را از سر نگرفته باشید، نمی‌فهمید این شعر را.
Fateme

Me gusta

Me gusta

احساساتم را براے تو بہ حراج میگذارم فقط براے تو
بہ هر قیمتے ڪہ تو بخواهے،
بہ قیمت یڪ بوسہ،
یڪ آغوش!
یڪ نوازش!
و حتے یڪ نگاہ
هرچہ بپردازدے باز من سود ڪردہ ام،
زیرا؛ «تو»گرانبهاترین حسّ دنیاے منے.
#m
http://up.gapstar.ir/up/online....-92/Pictures/gapstar

Me gusta
11 aos - Traducciones

....

image
Me gusta

Me gusta
Pin

آنگاه که تنها شدی...
و در جستجوی یک تکیه گاه مطمئن هستی
بر من تکیه نما.
(نمل /79)