تمام حواسمان به "پریشانی زلف یار " است ...
تا سپیدی موهای مادرمان !
اینقدر حسرت نبود "شانه های عشقمان" را می کشیم
که " شانه های لرزان پدر " را نمی بینیم
آنقدر دنبال شب بخیرهای توی " گوشی " مان هستیم
که شب بخیر پدر و مادرمان
توی "گوش " مان را نمی شنویم !
آنقدر غرق دنیای خویش شده ایم که وجود پر مهرو پربرکت دوفرشته ی زیبا و مهربان و دلسوز زندگیمان را قدردان نیستیم!!
قبول کنیم اندکی " بی انصاف " شده ایم!!
.....
Eliminar comentario
¿ Seguro que deseas eliminar esté comentario ?