فیسکوب ایرانیان - sepehr_44 - sepehr
سلام دوست عزيز،
به شبکه اجتماعي فیسکوب ایرانیان خوش آمديد. براي استفاده از تمام امکانات شبکه ، شما بايد عضو اين سايت باشيد.
عضويت در شبکه اجتماعي فیسکوب ایرانیان رايگان است و هميشه هم رايگان خواهد ماند!
براي عضويت بر روي اين [لينک] کليک کنيد.


sepehr
مدت زمان عضویت: 1 سال و 24 روز و 21 ساعت و 28 دقيقه قبل


108
نام کاربری: sepehr_44
نام واقعی: sepehr

sepehr 
sepehr

دید مجنون را یکی صحرا نورد
در میان بادیه بنشسته فرد
دفترش صحرا و انگشتان قلم
میزدی هر لحظه حرفی را رقم
گفت مجنون شیدا چیست این
مینویسی هر رقم تو بر زمین
گفت مشق نام لیلی میکنم
خاطر خود را تسلی میکنم
چون میسر نیست بر من کام او
عشق بازی میکنم با نام او

2

این مطلب را پسند کرده اند.
sepehr 
sepehr


......
بیا که بریم به مزار ملا ممد جان سیل گل لاله
زار وا وا دلبر جان بیا که بریم به مزار ملا ممد
جان سیل گل لاله زار وا وا دلبر جان برو با یار بگو یار تو آمد گل نرگس خریدار تو آمد گل نرگس خریدار تو آمد برو با یار بگو چشم تو روشن همان یار وفادار تو آمد همان یار وفادار تو آمد بیا که بریم به مزار ملا ممد جان سیل گل لاله زار وا وا دلبر جان بیا ای یار که مجنون تو هستم خراب لعل میگون تو هستم خراب لعل میگون تو هستم نمیبوسم لب پیمانه ی می پرشان و جگر خون تو هستم پرشان و جگر خون تو هستم بیا که بریم به مزار ملا ممد جان سیل گل لاله زار وا وا دلبر جان

1

این مطلب را پسند کرده اند.
sepehr 
sepehr


پس از تو نمونم برای خدا
تو مرگ دلم را ببین و برو
چو طوفان سنگی ، ز شاخه ی غم
گل هستی ام را بچین و برو
که هستم من اون تک درختی
که در کام طوفان نشسته
همه شاخه های وجودش
ز خشم طبیعت شکسته
ندونستم این را به عمرم
نمی مونه عشقم برایم
ندونستم ای بی خبر ز دلم
که بی اعتباره وفای تو هم
تو اکنون ز عشقم گریزونی
غمم را ز چشمم نمی خونی
ازین غم چه حالم ، نمی دونی
پس از تو نمونم برای خدا
تو مرگ دلم را ببین و برو
چو طوفان سنگی ، ز شاخه ی غم
گل هستی ام را بچین و برو
که هستم من اون تک درختی
که در کام طوفان نشسته
همه شاخه های وجودش
ز خشم طبیعت شکسته

1

این مطلب را پسند کرده اند.
sepehr 
sepehr


---------------------
شبی مجنون به لیلی گفت که ای محبوب بی همتا
تو را عاشق شود پیدا ولی مجنون نخواهد شد
خدا را چون دل ریشم قراری بست با زلفت
بفرما لعل نوشین را که زودش با قرار آرد
دلا دیشب چه می‌کردی تو در کوی حبیب من
الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من
شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما
بسی گردش کند گردون، بسی لیل و نهار آرد

1

این مطلب را پسند کرده اند.
sepehr 
sepehr

گاهـی دست خــودت نیست
دوسـت داشـتــن ڪسـی
که میدونی نمیشه
اونو داشت
امـ ـا
مطـمئنی
ڪه تا ابـــد
دوسـت داشــتـنـش
تـڪه تـکــه ات مـــیڪنه...

‌❤

2

این مطلب را پسند کرده اند.
sepehr 
sepehr

اونوقت نظرتون را در مورد اون زن بگید و در مورد حق و حقوقشان و دفاع از حقوقشان هم نظر بدید

1

این مطلب را پسند کرده اند.
sepehr 
sepehr

ادامه :مرد گفت نه اما میتونه که دو تا زن داشته باشه .میدونم که خیلی از خانم ها از این نوع جوک ها متنفرند اما بیایید بجای مردی کلمه زنی را در جوک بگذاریم و جاشون را عوض کنیم

1

این مطلب را پسند کرده اند.
sepehr 
sepehr

مردی رفت پیش پزشک خانواده گفت : دکتر زود بیا آپاندیس خانمم درد گرفته.
دکتر با تعجب گفت : من هفته پیش آپاندیس خانمت را عمل کردم. مگر میشه یک نفر دو تا آپاندیس داشته باشه؟

1

این مطلب را پسند کرده اند.
sepehr 
sepehr

مردی رفت پیش پزشک خانواده گفت : دکتر زود بیا آپاندیس خانمم درد گرفته.
دکتر با تعجب گفت : من هفته پیش آپاندیس خانمت را عمل کردم. مگر میشه یک نفر دو تا آپاندیس داشته باشه؟

1

این مطلب را پسند کرده اند.
sepehr 
sepehr

اينقدر صبر نكن!براى شنبه،براى تابستون، براى اينكه يكى بياد و عاشقت بشه.

خوشبختى زمانى بدست ميادكه از صبر كردن دست بكشىيم و از همين لحظه اى كه توشيم؛ بيشترين استفاده رو ببریم!

2

این مطلب را پسند کرده اند.
sepehr 
sepehr

از قُلی میـپرسن :
چرا در اسلام بیشتر از چهارتا زن نمیشه گرفت...؟
قُلی میگه :
چون اگه پنج تا بشه...
خمس بهش تعلق میگیره…!
اون وقت باید یکیشو بدیم بره ...!!!

2

این مطلب را پسند کرده اند.
sepehr 
sepehr

♦️یکی ﺍﺯ ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺩﻩ ﺑﻪ اسم مش مراد به ﺻﺤﺮﺍ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺷﺐ ﺍﺯ ﻗﻀﺎ ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﺳﺨﺖ، ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﺮ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﻏﺎﻟﺐ ﺷﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﺸﺖ ﻭ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭﺵ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ...
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺩﻩ، ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺍﺯ ﺑﺎﻻﯼ ﺑﺎﻡ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: "ﺁﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻡ، ﻣﺶ مراد ﯾﮏ ﺷﯿﺮ ﺷﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ !"
ﻣﺶ مراد با ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺍﺳﻢ ﺷﯿﺮ ﻟﺮﺯﯾﺪ ﻭ ﻏﺶ ﮐﺮﺩ! ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺖ ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺷﺪﻩ ﺷﯿﺮ ﺑﻮﺩﻩ!
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺳﮓ ﻗﺪﯾﻤﯽ شعبون كد خدا ﺍﺳﺖ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻭﻝ ﻏﺶ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺯﯾﺎﺩ ﺧﻮﺭﺍﮎ ﺷﯿﺮ ﻣﯽﺷﺪ .

ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﻢ ﯾﮏ "ﻣﺸﮑﻞ" ﺑﺘﺮﺳﯿﺪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺑﺠﻨﮕﯿﺪ ﺍﺯ ﭘﺎ ﺩﺭﺗﺎﻥ ﻣﯽﺁﻭﺭﺩ...

مشکل کوچک یا بزرگ نداریم
بلکه انسان بزرگ یا کوچک داریم.

2

این مطلب را پسند کرده اند.
sepehr 
sepehr

2

این مطلب را پسند کرده اند.
sepehr 
sepehr

شب فراق که داند که تا سحر چند است
مگر کسی که به زندان عشق دربند است
گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم
کدام سرو به بالای دوست مانند است
پیام من که رساند به یار مهرگسل
که برشکستی و ما را هنوز پیوند است
قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست
به خاک پای تو وان هم عظیم سوگند است
که با شکستن پیمان و برگرفتن دل
هنوز دیده به دیدارت آرزومند است
بیا که بر سر کویت بساط چهره ماست
به جای خاک که در زیر پایت افکنده‌ست
خیال روی تو بیخ امید بنشاندست
بلای عشق تو بنیاد صبر برکند است
عجب در آن که تو مجموع و گر قیاس کنی
به زیر هر خم مویت دلی پراکند است
اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی
گمان برند که پیراهنت گل آکند است
ز دست رفته نه تنها منم در این سودا
چه دست‌ها که ز دست تو بر خداوند است
فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست
بیا و بر دل من بین که کوه الوند است
ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق
گمان برند که سپهر ز دوست خرسند است

3

این مطلب را پسند کرده اند.
sepehr 
sepehr

حافظ
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
یا بخت من طریق مروت فروگذاشت
یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد

3

این مطلب را پسند کرده اند.

آخرین بازدیدکنندگان

(1425دفعه)
ابتدا وارد سایت شوید .

دعوتنامه

sepehr کسی رابه جامعه مجازی فیسکوب ایرانیان معرفی نکرده است.