پسره به دختره که تازه باهاش دوست بود
میگه : امروز وقت داری بیایی خونمون
دختره میگه : مامانم نمیزاره با چه بهونه ای بیام!!!
پسره : بگو میخوام برم اسنخر
دختره اومد خونه دوست پسرش
پسره : تو که اومدی استخر باید موهات خیس باشه
برو تو حموم موهاتو خیس کن
وقتی میره حموم پسره به دوستاش زنگ میزنه
پسره و دوستاش یکی یکی
این آخریه رفت حموم نه 1 ساعت نه 2 ساعت موند تو حموم
دیدن این دیر کرد رفتن حموم
و یهو دیدن پسره و دختره رگ دستشونو با هم زدند
و گوشه حموم افتادن و روی دیوار حموم
نوشته : نامردا خواهرم بود....
نفرین به تمام نامردای روزگار ...
مهسا رسولی
Verwijder reactie
Weet je zeker dat je deze reactie wil verwijderen?
MARAL
Verwijder reactie
Weet je zeker dat je deze reactie wil verwijderen?