13 years ago - Translate

پسره به دختره که تازه باهاش دوست بود

میگه : امروز وقت داری بیایی خونمون

دختره میگه : مامانم نمیزاره با چه بهونه ای بیام!!!

پسره : بگو میخوام برم اسنخر

دختره اومد خونه دوست پسرش

پسره : تو که اومدی استخر باید موهات خیس باشه

برو تو حموم موهاتو خیس کن

وقتی میره حموم پسره به دوستاش زنگ میزنه

پسره و دوستاش یکی یکی

این آخریه رفت حموم نه 1 ساعت نه 2 ساعت موند تو حموم

دیدن این دیر کرد رفتن حموم

و یهو دیدن پسره و دختره رگ دستشونو با هم زدند

و گوشه حموم افتادن و روی دیوار حموم

نوشته : نامردا خواهرم بود....

نفرین به تمام نامردای روزگار ...

Like