پیش 10 سال - ترجمه

کفش کودکی را دریا برد. کودک روی ساحل نوشت :دریای دزد... انطرف تر مردی که صید خوبی داشت روی ماسه ها نوشت :دریای سخاوتمند. جوانی غرق شد مادرش نوشت :دریای قاتل... پیرمردی مرواریدی صید کرد نوشت :دریای بخشنده. موجی نوشته ها را شست. دریا آرام گفت :"به قضاوت! دیگران اعتنا نکن اگر میخواهی دریا باشی. "به آنچه گذشت، آنچه شکست، آنچه نشد... حسرت نخور، زندگی اگر آسان بود با گریه آغا نمیشد.

پسند