11 лет назад - перевести

به نام خدا
عشق مجازی...
تو یکی از این شبکه های مجازی پسر به هرکی ک میدی پی ام میداد تا به قول خودش مخشو بزنه کارشم خوب انجام میداد بعد چند وقت تصمیم گرفت ک به اونایی ک تازه عضو میشن پیام بده و مخ اونارو بزن از راه خنده و شوخیم وارد میشد ی دختری اومد تازه 8 دقیق بود ک عضو شده بود پسر بهش پیام میده دقیقا شب دربی بود همون دربی ک استقلال یک هیچ جلو بودو بعد پسرپولیس برد عالیشا گل زد قبل دربی بهش پیام داده بود دختر پرسپولیس بود بعد دربیم باز باهم حرف زدن دختر واس پسر کری میخوند میخندیدن هردوشون خیلی خوشحال بودن .پسره بهش گفت میخوام باهات دوست بشم قبوله ؟؟؟؟ دختره گفت ک اگه قبول نکنم دیگه باهام حرف نمیزنی پسر گفت ک حرف میزنم شایدم بهتر بشم باهات دختر گفت ک پس باهات دوست نمیشم هردوخندیدن شبا کاراشون شده بود پیام دادن بهم بعد ی مدت به شدت بهم علاقه مند شدن و ی شب بدون هم نمیتونستن باشن قرارشونم هر شب ساعت 12 بود به قول دختر 12 ساعت عاشقی بود . دختر تو سال کنکورش بود .پسر ی شب به سرش زد ک بفهمه دختری ک ادعا میکنه عاشقشه چقد دوسش داره ی خریتی کرد بهش گفت ک حجم اینترنتش تموم میشه تا امشب دیگه تا دو هفته نمیتونه بیاد دختر بغض کرده بود پسرم با اینکه میدونست الکی میگه ولی بازم بغض داشت خفش میکرد هردوشون اون شب خیلی گریه کردن اون شب تموم شب بعد از اون پسر هر شب ساعت 12 میومد تا شاید دخترو پیدا کنه ولی بازم خبری ازش نشد دختر رفت ک رفت و این پسر بود ک بزرگترین اشتابه عمرشو انجام داده بود پسر واقعا دوسش داشت همه ی این مدتو اینجا منتظرش بود ولی نیومد ک نیومد بعد ی مدت پسر با ی دختره دیگه اشنا شد .... بقیه داستان تو متن بعدی واستون میزارم داستان کاملا واقعیه تو همین سایت اتفاق افتاده

Мне нравится