11 aos - Traducciones


دلتنگی ماهی کوچولو

آمدم تا گلبرگی از خاطراتم را به صفحه کشانم

تا دوباره با دلم شهر الفبا را به آشوب بکشانم

آمدم تا در شهر زمان با همین عقربه های ساعتم کودتا کنم

آمدم تا ورق پاره ای از عشقم را با کلمات غبار آلود کنم

از کجا گویم از آن عشق ابدی که زندگی ام را دگرگون کرد

یا از روزها وشب های دلتنگی و انتظار

حتی دیگر عقربه ها نیز شرمسار شدن از این انتظار بی وقفه دلم

چجوری تاب آورم زندگی را که دلیلش خنده های اوست

آه نمیکشم چرا که ترس دارم زندگی دلبرم ویران شود

عمریست در آتش عشقش میسوزم

سنگ ها خورده ام حقارت ها کشیده ام

چه گویم از زهر کشنده این کژدم ها

تنی خسته و پر از درد دارم

گاهی اشک هم نمیتواند مرا تسکین دهد

درو دیوار اسمت را فریاد میزنند

بیا نازم که تاب و توانم رفته

بیا نوش داروی من بیا که دارم زجر میکشم

وگفته اند نوش دارو بعد مرگ سهراب چه سود

Me gusta