مهمات ما داشت ته میکشید .مجبور بودیم مهمات رو جیره بندی کنیم .برادر شیبانی هربار که پاتک بعثیها تمام میشد و عقب مینشست به یراغ کشته های و اسلحه و مهمات به جا مونده اونهارو میاورد یک بار که پاتک دشمن خاموش شد شیبانی به پایین رفت تا مهمات غنیمتی دشمن را بیاورد که بستندش به گلوله توپ و خمپاره .مدتی گذشت ولی از برادر شیبانی خبری نشد.چند نفر از بچه ها رفتن سراغش که تنها یک انگشت و انگشتری اورا یافتند.گلوله توپ ،مستقیم خورده بود بهش که همون لحضه شهید شده بود.روحش شاد راهش پر رهرو

Mi piace