تمام لحظه هایی که تنم در گرمی احساس می لرزید

و دیگر من تو و داشتنت را حس نخواهم کرد

حتی لحظه های بودنت کنج اتاق یاد

حرف حرف این نوشته با نبودت اوج می گیرد

و یک تنهایی مخصوص با طعم گل پیچک!

که آخر لخته می سازد این احساس نو را در میان آن دل سنگت

سال ها ی سال می گویم به خود ای کاش

کاش هرگز من نمیگفتم به تو راز دل خود را

که تا هر وقت هم با من نباشی دوستت دارم

که حتی هم اگر قلبت میان سینه بهر من نباشد بودنش

من تا ابد با یاد تو رد می کنم خط های این افسانه را هرشب

و حتی هم اگر بدانم که دروغ است تمام قصه ی دل دادنت

و تمام بودنت

باران چشمانم برای توست

ای نازنین...

هرگز نبر از یاد...

پسند