پدرم نجار است
رادیو ای دارد چسبیده به دیوار
بسیار قدیمی و عجیب
اما مثل روز اول کار میکند
مغازه نجاری پدر مشحون از چهارپایه های کهنه است
ارث مادرزاد است انگار
دلش به میخ های خمیده ی گوشه گوشه ی صندلی هایی خوش است که شصت سال عمر دارند !
دقیق تر بگویم
مغازه های نجاری شبیه کتابفروشی های بسیار بسیار قدیمی با کتاب هاییست که خریدار ندارند
شبیه داروخانه های دهه سی؛
نجارها آدم های بسیار عجیب و نجیبی هستند که در سده های مختلف روزگار میگذرانند
نجار ها اگر نجار نمیشدند کتابفروش هایی میشدند که یک نسخه از کتاب های خودشان همیشه پشت ویترین به نمایش و خواهش گذارده میشد !
#اسمافرشی