اونــكه رفتــِ بايد بشيــ بيخيالشــ
زيرِ بارونــ بزن قدمـ با پايــِـ پياده
شايد بيادشـــ با خاطِِـراتِتــ
شايد دوباره عاشقت شد اون بيــ بهونِــ
زيرِ بارونا بِرَقصـ
ديگـِـ اَز دوريشــ نترسـ
مُطمَعِنــ باشــ عاشقتــ بود
بَر ميگرده
با خيالش زندگيــ كنــ
نگو بايد بريــ
نَــ نگو پيشِتـ نباشه
زندگيــ بيــ اون چه سخته
مریم و امیر:
سلام من دختری ۱۴ساله هستم که عاشق ی پسر ۱۷ساله به اسم امیر شدم . ما باهم دیگه همسایه بودیم و خیلی وقتا میدیدمش ولی هیچ وقت به ذهنم نمیرسید ک یه روزی این امیر اقا میشه عشق من. ی روزی داشتم توی ی گروه ک همه دختر و پسرای محل بودن چت میکردم ک دیدم ی نفر بهم گفت من امیرم زود شناختمش و بهم گفت بهت علاقه دارم منم باهاش دوست شدم و سه ماه باهم دیگه بودیم ولی هیچوقت باهم بیرون نرفتیم چون شرایطمون خاص بود. بعد از سه ماه ی شب بهم گفت دیگه نمیخامت و شروع کرد فوش دادن منم قهر کردم ولی بازم بخشیدمش یک هفته از اون ماجرا میگذشت ک خانوادم فهمیدن و گوشیمو ازم گرفتن من حدود دوماه گوشی نداشتم و این دوماه از بدترین روزای عمرم بود. بعد از دوماه ک بازم گوشیمو بهم دادن اومدم باهاش چت کردم خیلی دوسش داشتم. بااین ک خیلی دعواهای شدید داشتیم ولی بازم میبخشیدمش و باهاش بودم تا روزی ک قهر کردیم و من خودم رفتم منت کشی کردم ولی اون قبول نکرد و گفت من ۴ساله عاشق ی دخترم و ب جز اون هیچ خریو نمیخوام. این حرفو ک زد داغون شدم. باهم کات کردیم و منو بلاک کرد ولی هرروز یه پسر با شماره میاد و مزاحمم میشه همشونم میگن ک ما فرستاده ی اونیم. بااین ک خیلی باهام بد بود و تازه فهمیدم بهم علاقه ای نداره و رفته به یکی از دوستام پیشنهاد داده ولی من هنوزم وقتی اسمش میاد قلبم تند تند میزنه و من هنوزم عاشقشم.ما ۶ماه باهم بودیم و الان ۱ماه و ۱۵روزه ک ازش خبری ندارم.
(احمقانه بی تاب کسی هستم ک با اوهیچ خیابانی را دست در دست قدم نزده ام.)
,مسعود
حذف نظر
آیا مطمئن هستید که می خواهید این نظر را حذف کنید؟
kiarash
حذف نظر
آیا مطمئن هستید که می خواهید این نظر را حذف کنید؟