فیسکوب ایرانیان - morteza9894 - مرتضی عابدینی
سلام دوست عزيز،
به شبکه اجتماعي فیسکوب ایرانیان خوش آمديد. براي استفاده از تمام امکانات شبکه ، شما بايد عضو اين سايت باشيد.
عضويت در شبکه اجتماعي فیسکوب ایرانیان رايگان است و هميشه هم رايگان خواهد ماند!
براي عضويت بر روي اين [لينک] کليک کنيد.


1395022910396koolr3.jpg 11220900_1655565471345228_1339593693453190328_n.jpg 37189_PVL1K3SS_file.jpg 10346523_587346648037292_6885292591915628853_n.jpg
مرتضی عابدینی
مدت زمان عضویت: 4 سال و 8 ماه و 19 روز و 1 ساعت و 55 دقيقه قبل


9195
نام کاربری: morteza9894
نام واقعی: مرتضی عابدینی


سیدمهدی موسوی

چاپلوسی از نوع ایرانی:

شاه عباس صفوی، رجال كشور را به ضيافت شاهانه مهمان كرد و به خدمتكاران دستور داد تا در سر قليان ها به جای تنباكو، از سرگين اسب استفاده كنند. ميهمان ها مشغول كشيدن قليان شدند و دود و بوي پهنِ اسب، فضا را پر كرد اما رجال از بيم ناراحتی شاه پشت سر هم بر نی قليان پک عميق زده و با احساس رضايت دودش را هوا مي دادند! گويی در عمرشان، تنباكويی به آن خوبی‌ نكشيده اند!
شاه رو به آنها كرده و گفت: «سرقليان ها با بهترين تنباكو پر شده اند. آن را حاكم همدان برايمان فرستاده است.»
همه از تنباكو و عطر آن تعريف كرده و گفتند: «براستی تنباكويی بهتر از اين نمی‌توان يافت.»
شاه به رئيس نگهبانان دربار، كه پک های بسيار عميقی به قليان مي زد، گفت: « تنباكويش چطور است؟»
رئيس نگهبانان گفت: «به سر اعليحضرت قسم، پنجاه سال است كه قليان می كشم، اما تنباكويی به اين عطر و مزه نديده ام!»
شاه با تحقير به آنها نگاهی كرد و گفت: «مرده شوی شما را ببرد كه بخاطر حفظ پست و مقام، حاضريد بجای تنباكو، پِهِن اسب بكشيد و بَه‌‌‌ بَه‌‌‌‌‌‌ و چَه چَه كنيد.»

بعضی ها برای حفظ پست و مقام و جایگاه خود حاضرند به هر کاری دست زده و یا هر چیزی را قبول و تایید کنند! داستانی آشنا در زمان حال.

اللهم عجل لولیک الفرج

6

این مطلب را پسند کرده اند.

1

این مطلب را داغ کرده اند.
مرتضی عابدینی 
مرتضی عابدینی

ميني كولر روميزي USB

http://maxi.eshopfa.net/details/68672/elect19651/sms94...0USBلینک:

2

این مطلب را پسند کرده اند.
مرتضی عابدینی 
مرتضی عابدینی

دیجی بای

http://digibuy.irلینک:

2

این مطلب را پسند کرده اند.
مرتضی عابدینی 
مرتضی عابدینی

فروشگاه اینترنتی دیجی بای

http://digibuy.irلینک:

2

این مطلب را پسند کرده اند.

سیدمهدی موسوی

دکتری برای خواستگاری دختری رفت، ولی دختر او را رد کرد و گفت به شرطی قبول میکنم که مامانت به عروسی نیاید! آن جوان در کار خود ماند و پیش یکی از اساتید خود رفت و با خجالت چنین گفت: در سن یک سالگی پدرم مرد و مادرم برای اینکه خرج زندگیمان را تامین کند در خانه های مردم رخت و لباس میشست.. حالا دختری که خیلی دوستش دارم شرط کرده که فقط بدون حضور مادرم حاضر به ازدواج با من است. نه فقط این، بلکه این گذشته مادرم مرا خجالت زده کرده است.به نظرتان چیکار کنم!! استاد به او گفت:از تو خواسته ای دارم ؛به منزل برو و دست مادرت را بشور، فردا به نزد من بیا و بهت میگم چکار کنی. جوان به منزل رفت و اینکار را کرد ولی با حوصله دستای مادرش را در حالی که اشک بر روی گونه هایش سرازیر شده بود انجام داد..زیرا اولین بار بود که دستان مامانش درحالی که از شدت شستن لباسهای مردم چروک شده و تماما تاول زده و ترک برداشته اند را دید ، طوری که وقتی آب را روی دستانش میریخت از درد به لرز میفتاد. پس از شستن دستان مادرش نتونست تا فردا صبر کند و همون موقع به استاد خود زنگ زد و گفت: ممنونم که راه درست را بهم نشون دادی! من مادرم را به امروزم نمیفروشم..چون اون زندگی اش را برای آینده من تباه کرد!!
هر کس مادرش رو دوست داره اینو برای همه دوستان خودش بفرسته.

اللهم عجل لولیک الفرج

7

این مطلب را پسند کرده اند.

1

این مطلب را داغ کرده اند.
مرتضی عابدینی 
مرتضی عابدینی

با سلام اولا اگه من میدونستم حجم مطلبی که میخوای بذاری محدودیت داره همون اول لینکشو میذاشتم تا شما هم اذیت نشید :
[لینک]
ثانیا
ادامه عنایت امیرالمومنین (علیه السلام) به طلبه فقیر:
راجه گفت : من چند سال قبل قصد کردم در مدح امیرالمؤمنین (علیه السلام) شعرى بگویم ، یک مصراع گفتم و نتوانستم مصراع دیگر را بگویم ; به شعراى فارسى زبان هندوستان مراجعه کردم ، مصراع گفته شده آنها هم چندان مطلوب نبود ، به شعراى ایران مراجعه کردم ، مصراع آنان هم چندان چنگى به دل نمى زد ، پیش خود گفتم حتماً شعر من منظور نظر کیمیا اثر امیرالمؤمنین (علیه السلام)قرار نگرفته است ، لذا با خود نذر کردم اگر کسى پیدا شود و مصراع دوم این شعر را به صورتى مطلوب بگوید ، نصف دارایى ام را به او ببخشم و دختر زیباتر خود را به عقد او در آورم ، شما آمدید و مصراع دوم را گفتید ، دیدم از هر جهت این مصراع شما درست و کامل و تمام و با مصراع من هماهنگ است .
طلبه گفت : مصراع اول چه بود ؟
راجه گفت : من گفته بودم :
به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند
طلبه گفت : مصراع دوم از من نیست ، بلکه لطف خود امیرالمؤمنین (علیه السلام) است .
راجه سجده شکر کرد و خواند :
به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند
به آسمان رود و کار آفتاب کند
منبع : کتاب عبرت آموز تالیف استاد شیخ حسین انصاریان

مرتضی عابدینی 
مرتضی عابدینی

با سلام ادامه مطلب عنایت امیرالمومنین (علیه السلام) به طلبه فقیر:
وقتى به در خانه آن راجه مى رسد در مى زند ، چون در را باز مى کنند مى بیند شخصى از پله هاى عمارت به زیر آمد ، طلبه وقتى با او روبرو مى شود مى گوید :
به آسمان رود و کار آفتاب کند
فوراً راجه پیش خدمت هایش را صدا مى زند و مى گوید : این طلبه را به داخل عمارت راهنمایى کنید و پس از پذیرایى از او تا رفع خستگى اش وى را به حمام ببرید و او را با لباس هاى فاخر و گران قیمت بپوشانید .
مراسم به صورتى نیکو انجام مى گیرد و طلبه در آن عمارت عالى تا فردا عصر پذیرایى مى شود . فردا دید محترمین شهر از طبقات مختلف چون اعیان و تجار و علما وارد شدند و هر کدام در آن سالن پر زینت در جاى مخصوص به خود قرار گرفتند ، از شخصى که کنار دستش بود ، پرسید : چه خبر است ؟
گفت : مجلس جشن عقد دختر صاحب خانه است . پیش خود گفت : وقتى به این خانواده وارد شدم که وسایل عیش براى آنان آماده است .
هنگامى که مجلس آراسته شد ، راجه به سالن درآمد ، همه به احترامش از جاى برخاستند و او نیز پس از احترام به مهمانان در جاى ویژه خود نشست .
آنگاه رو به اهل مجلس کرد و گفت : آقایان من نصف ثروت خود را که بالغ بر فلان مبلغ مى شود از نقد و مِلک و منزل و باغات و اغنام و اثاثیه به این طلبه که تازه از نجف اشرف بر من وارد شده مصالحه کردم ، و همه مى دانید که اولاد من منحصر به دو دختر است ، یکى از آنها را هم که از دیگرى زیباتر است براى او عقد مى بندم ، و شما اى عالمان دین ، هم اکنون صیغه عقد را جارى کنید .
چون صیغه جارى شد طلبه که در دریایى از شگفتى و حیرت فرو رفته بود ، پرسید : شرح این داستان چیست ؟
راجه گفت : من چند سال قبل قصد کردم در مدح امیرالمؤمنین (علیه السلام) شعرى بگویم ،

مرتضی عابدینی 
مرتضی عابدینی

عنایت امیرالمومنین (علیه السلام) به طلبه فقیر

فاضل بزرگوار سید جعفر مزارعى روایت کرده :
یکى از طلبه هاى حوزه باعظمت نجف از نظر معیشت در تنگنا و دشوارى غیر قابل تحملّى بود . روزى از روى شکایت و فشار روحى کنار ضریح مطهّر حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)عرضه مى دارد : شما این لوسترهاى قیمتى و قندیل هاى بى بدیل را به چه سبب در حرم خود گذارده اید ، در حالى که من براى اداره امور معیشتم در تنگناى شدیدى هستم ؟!
شب امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در خواب مى بیند که آن حضرت به او مى فرماید : اگر مى خواهى در نجف مجاور من باشى اینجا همین نان و ماست و فیجیل و فرش طلبگى است ، و اگر زندگى مادّى قابل توجّهى مى خواهى باید به هندوستان در شهر حیدرآباد دکن به خانه فلان کس مراجعه کنى ، چون حلقه به در زدى و صاحب خانه در را باز کرد به او بگو :
به آسمان رود و کار آفتاب کند .
پس از این خواب ، دوباره به حرم مطهّر مشرف مى شود و عرضه مى دارد : زندگى من اینجا پریشان و نابسامان است شما مرا به هندوستان حواله مى دهید !!
بار دیگر حضرت را خواب مى بیند که مى فرماید : سخن همان است که گفتم ، اگر در جوار ما با این اوضاع مى توانى استقامت ورزى اقامت کن ، اگر نمى توانى باید به هندوستان به همان شهر بروى و خانه فلان راجه را سراغ بگیرى و به او بگویى :
به آسمان رود و کار آفتاب کند
پس از بیدار شدن و شب را به صبح رساندن ، کتاب ها و لوازم مختصرى که داشته به فروش مى رساند و اهل خیر هم با او مساعدت مى کنند تا خود را به هندوستان مى رساند و در شهر حیدرآباد سراغ خانه آن راجه را مى گیرد ، مردم از این که طلبه اى فقیر با چنان مردى ثروتمند و متمکن قصد ملاقات دارد ، تعجب مى کنند .
وقتى به در خانه آن راجه مى رسد در مى زند ، چون در را ب

مرتضی عابدینی 
مرتضی عابدینی

سلام

Hami Namdar 
Hami Namdar

این عکس جانباز رجب محمدزاده بچه مشهد است. خیلی ها از دیدن این عکس حالشون خراب میشه ... یه بار وقتی واسه درمان به تهران رفته بود تو رستوران راهش نمی دادند..... زن ها از چهره اون میترسن...... خوب نگاهش کنید صورت اون جلوی ترکشای خمپاره رو گرفت تا ما ترکش نخوریم ...... اولین کلمه یا حرفم با این جانباز عزیز اینه که روزی چند بار شهید میشوی برادر؟؟؟؟ ....
یعنی تُف و لعنت بر اون منطق و فکری که یه لحظه تو اون ذهنش رد میشه که چرا بچه جانباز سهمیه داره ، چرا جانباز حقوق جانبازی میگیره .. واقعاً چرااااااااااااااااااا؟ خیلی سخته؟؟؟؟
ما یه ثانیه حاضر نیستم که چهره پدر یا برادر مون رو اینجوری ببینیم !!!!!
دوست دارم این مطلب آنقدر داغ بشه تا همه ببینند نداشتن پدر و یا حتی بدتر از اون داشتن پدر به این شکل چقدر سخته ... گر چه برای فرزاندان این جانبازان همشون یه قهرمانند نه قهرمان های افسانه ای مثل فیلم های هالیوودی و کره ای ؛ بلکه قهرمانان واقعی ......
راز خوشبختی من خفته در قلب من است
تو کجا می گردی قلب من این وطن است.

22

این مطلب را پسند کرده اند.

10

این مطلب را داغ کرده اند.
مرتضی عابدینی 
مرتضی عابدینی

سلام دوستان امروز شنیدم برای ادامه ساخت صحن حضرت زهرا س نیاز شدید به کمک نقدی و غیر نقدی مردم هست گفتم اینجا بگم اگه کسی دوست داره هرجور که میتونه کمک کنه شما هم اگه دوست داشتید خبر رو شیر کنید.. اجرتون با بی بی

4

این مطلب را پسند کرده اند.

3

این مطلب را داغ کرده اند.
مرتضی عابدینی 
مرتضی عابدینی

از تابلوی ضد عاشورا تا تبلیغ برای امام حسین علیه السلام

http://shiata.ir/?p=956لینک:

6

این مطلب را پسند کرده اند.
مرتضی عابدینی 
مرتضی عابدینی

سلام من یک بار این مطلب رو گذاشتم فکر میکنم خیلی از دوستان تصویر رو باز نکردند ببینند..ببینید جالبه(مطلب جالبی تو نوشته شده)..........................

قابل توجه خانوم های ساپورت پوش...

ساپورت اولین بار در آمریکا برای جدا کردن زنهای فاحشه خانه ها از زنان عادی در سطح جامعه روانه ی بازار شد. زنانی که در بارهای آمریکا کار میکنند با پوشیدن این نوع لباس در سطح جامعه شغل خود را اعلام میکنند. ساپورت به هیچ وجه برازنده ی یک زن ایرانی نیست درسته ارزونه شایدم میگی تو گرمای هوا خیلی راحتره ولی چندین هزار سال نسلای قبل از شما چطور زندگی کردن که شما نمیتونی؟ فکر نکن فقط تو آمریکا همینطوره ساپورت شده یکی از نماد های فساد جامعه ای که هممون داریم توش زندگی میکنیم. نمیگم تهاجم فرهنگی,میگم حداقل بدون چی میپوشی... خودتون تصمیم بگیرید کدوم قشر از جامعه هستید... ای کاش اونایی که ساپورت میپوشن یه خورده به خودشون میومدند..

47

این مطلب را پسند کرده اند.

15

این مطلب را داغ کرده اند.
hojat rz 
hojat rz

حیف جمعه ها روزنامه منتشر نمی شود ، حیف!

چه تیتری میشد آمدنت …

الهم عجل لولیک الفرج

گور بابای قبلیاااااااااااااا پیش به سوی بعدیاااااااااااااااا

15

این مطلب را پسند کرده اند.

3

این مطلب را داغ کرده اند.
مرتضی عابدینی 
مرتضی عابدینی

جانم حسین

13

این مطلب را پسند کرده اند.

4

این مطلب را داغ کرده اند.

دوستان

همه »

دوست شده ام

گروه‌ها

(9گروه)

آخرین بازدیدکنندگان

(4029دفعه)
ابتدا وارد سایت شوید .

دعوتنامه

مرتضی عابدینی کسی رابه جامعه مجازی فیسکوب ایرانیان معرفی نکرده است.