شبکه اجتماعی فیسکوب ایرانیان Logo
    • جستجوی پیشرفته
  • مهمان
    • ورود
    • عضویت
    • حالت شب
امیر Cover Image
User Image
برای پوشش جابجایی بکشید
امیر Profile Picture
امیر
  • جدول زمانی
  • گروه ها
  • دنبال شدگان
  • دنبال کنندگان
  • عکس
  • ویدیو
امیر profile picture
امیر
پیش 12 سال - ترجمه

دریک غروب پنج شنبه پیرمرد موسفیدی در حالی که دختر جوان و زیبایی بازو به بازویش او را همراهی می کرد وارد یک جواهر فروشی شدند و به جواهر فروش گفت : یک انگشتر مخصوص برای دوست دخترم می خواهم.
مرد جواهرفروش به اطرافش نگاه کرد و انگشتر فوق العاده گرانی و زیبایی که ارزش آن 3 ملیون تومن بود را به پیرمرد و دختر جوان نشان داد.چشمان دختر جوان برقی زد تمام بدنش از شدت هیجان به لرزه افتاد.
پیرمرد در حال دیدن انگشتر به مرد جواهرفروش گفت : خب ، ما این رو برمیداریم. جواهرفروش با احترام پرسید که پول اونو چطور پرداخت می کنید؟
پیرمرد گفت : با چک ، ولی خب من میدونم که شما باید مطمئن بشید که تو حسابم پول هست یا نه بنابراین من این چک رو الان می نویسم و شما می تونید روز دوشنبه که بانکها باز می شه ، به بانک من تلفن بزنید و تایید اونو بگیرید و بعد از ظهر اون روز همون روز من انگشتر رو از شما می گیرم.

صبح دوشنبه مرد جواهر فروش در حالی که به شدت ناراحت بود به پیرمرد تلفن زد و با عصبانیت به پیرمرد گفت : من الان حسابتون رو چک کردم اصلا نمی تونم تصور کنم که توی حسبابتون حتی یک ریال هم نیست!!!

پیرمرد جواب میده : متوجه هستم چی میگید ، ولی در عوضش می تونی تصور کنی که من تو این دو سه روز چه حالی کردم واقعا که بهترین روزای عمرم بود.!!!!!

پسند
نظر
اشتراک
امیر profile picture
امیر
پیش 12 سال - ترجمه

فرهاد و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانى بودند. یکروز همینطور که در کنار استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت.

هوشنگ فوراً به داخل استخر پرید و خود را در کف استخر به فرهاد رساند و او را از آب بیرون کشید.

وقتى دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصمیم گرفت که او را از آسایشگاه مرخص کند.

هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم. خبر خوب این است که مى توانى از آسایشگاه بیرون بروى، زیرا با پریدن در استخر و نجات دادن جان یک بیمار دیگر، قابلیت عقلانى خود را براى واکنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من به این نتیجه رسیدم که این عمل تو نشانه وجود اراده و تصمیم در توست.

و اما خبر بد

این که بیمارى که تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بند حولة حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى که ما خبر شدیم او مرده بود.

هوشنگ که به دقت به صحبتهاى دکتر گوش مى کرد گفت: او خودش را دار نزد. من آویزونش کردم تا خشک بشه...

.....................

حالا من کى مى تونم برم خونه‌مون ؟؟؟!!!

پسند
نظر
اشتراک
avatar

سهیلا

1412784131
0 · 0 · 0

حذف نظر

آیا مطمئن هستید که می خواهید این نظر را حذف کنید؟

امیر profile picture
امیر
پیش 12 سال - ترجمه

ک روز یک کشیش مسیحی، راهب بودایی، و ملای مسلمان تصمیم میگیرند تا ببینندکدوم توی کارش بهتره... به همین منظور، تصمیم میگیرند که هر کدوم به یک جنگل برند، یک "خرس" پیدا کنند و سعی کنند اون "خرس" رو به دین خودشون دعوت کنند. بعد از مدتی، دور هم جمع میشند و از تجربه شون صحبت میکند... اول از همه کشیش شروع به صحبت کرد :"وقتی خرس رو دیدم، براش چند آیه از کتاب مقدس (درباره قدرتصلح، کمک و مهربانی به دیگران) خوندم و بهش آب مقدس پاشیدم. خرس اونقدر شیفته ومبهوت شد که قراره هفتهٔ دیگه اولین مراسم تشریف ش برگزار بشه".
راهبه بودایی گفت: "من خرسی رو کنار یک جوی آب توی جنگل دیدم..براش مقداری ازکلمات آسمانی بودای بزرگ موعظه کردم. براش از قدرت ریاضت، تمرکز و قانون کارما) قانون عمل و عکس العمل رفتار آدمی) صحبت کردم. خرس آنقدر علاقه مند شده بودکه به من اجازه داد غسل تعمید بدهمش و براش یک اسم مذهبی-بودایی انتخاب کنم".
پس از آن، هر دو به ملای مسلمان نگاه کردند که روی تخت (و در حالی که از سر تاپا بدنش توی گچ بود) دراز کشیده بود. ملا گفت :"هههممم...الان که به گذشته واون روز فکر میکنم، میبینم که شاید نباید کارم رو با "ختنه کردن" شروع میکردم".

پسند
نظر
اشتراک
امیر profile picture
امیر
پیش 12 سال - ترجمه

یک یارو داشته از سر کار برمیگشته خونه ، یهو میبینه یک جمع عظیمی دارن تشییع جنازه میکنند ،

منتها یه جور عجیب غریبی . اول صف یک سری ملت دارن دو تا تابوت رو میبرن ،

بعد یک مَرد با سگش راه میره ،

بعد ازاون هم یک صف 500 متری از ملت دارن دنبالشون میکن .

یارو میره پیش جناب سگ دار ، میگه :

تسلیت عرض میکنم قربان ، خیلی شرمندم . میشه بگید جریان چیه ؟

مَرده میگه :

والله تابوت جلوییه خانممه ، پشتیش هم مادر خانومم ، هردوشون رو دیشب این سگم پاره پاره کرد !

مَرده ناراحت میشه ، همینجور شروع میکنه پشت سر مَرده راه رفتن ،

بعد از یک مدت برمیگرده میگه :

ببخشید من خیلی براتون متاسفم ،

میدونم الانم وقت پرسیدن اینجور سوالا نیست ،

ولی ممکنه من یک شب سگ شما رو قرض بگیرم ؟!

مَرده یک نگاهی بهش میکنه ، اشاره میکنه به 500 متر جمعیت پشت سر ، میگه : برو ته صف

پسند
نظر
اشتراک
امیر profile picture
امیر
پیش 12 سال - ترجمه

دختره به حیف نون میگه : میخوام شریک زندگی ات بشم ....
حیف نون : شرمنده کار شریکی به درد نمیخوره
پارسال با یه نفر شریکی چند تا گوسفند خریدم ....
پشگل هم گیرم نیومد .... همه شون مُردن !!!!!!

پسند
نظر
اشتراک
نمایش پست های بیشتر ...
    اطلاعات
  • 17 پست‌ها

  • آقا
  • 1368-06-21
درباره

ندونی بهتره چون گرفتار میشی

    آلبوم ها 
    0
    دنبال شدگان 
    7
  • zahra
    نگار
    آیدا
    حوریه علوی
    فائزه
    عسل محمدی
    raha
    دنبال کنندگان 
    9
  • abdolla ab
    رقیه ابراه
    حنانه
    خیریه نیکو
    امیرخان
    مجید ممبنی
    حسرت
    A~J
    بهار
    گروه ها 
    1
  • پشتيبانی

© 2026 شبکه اجتماعی فیسکوب ایرانیان

زبان - Language - اللغة
  • Persian
  • English
  • Arabic
  • Dutch
  • French
  • German
  • Italian
  • Portuguese
  • Russian
  • Spanish
  • Turkish

  • درباره
  • تماس با ما
  • بیشتر
    • حریم خصوصی
    • قوانین

غیر دوستانه

آیا مطمئن هستید که می خواهید بی علاقه باشید؟

گزارش این کاربر

مهم!

آیا مطمئن هستید که می خواهید این عضو را از خانواده خود جدا کنید؟

شما اشاره کردید Amir25

عضو جدید با موفقیت به لیست خانواده شما اضافه شد!

نماد خود را برش دهید

avatar

© 2026 شبکه اجتماعی فیسکوب ایرانیان

  • صفحه نخست
  • درباره
  • تماس با ما
  • حریم خصوصی
  • قوانین
زبان - Language - اللغة
  • Persian
  • English
  • Arabic
  • Dutch
  • French
  • German
  • Italian
  • Portuguese
  • Russian
  • Spanish
  • Turkish

نظر با موفقیت گزارش شد

ارسال با موفقیت به جدول زمانی شما اضافه شد!

شما به حد مجاز خود رسیده اید 50000 دوستان!

خطای اندازه پرونده: پرونده از حد مجاز (92 MB) فراتر رفته و قابل آپلود نیست.

بارگیری پرونده امکان پذیر نیست: این نوع فایل پشتیبانی نمی شود.

ما برخی از محتوای بزرگسالان را بر روی تصویری که بارگذاری کرده اید تشخیص داده ایم ، بنابراین روند بارگذاری شما را رد کرده ایم.

ارسال پست در یک گروه

در یک صفحه به اشتراک بگذارید

به اشتراک گذاشتن در کاربر

پست شما ارسال شد ، ما مطالب شما را به زودی بررسی خواهیم کرد.

برای آپلود تصاویر ، فیلم ها و فایل های صوتی ، باید به اعضای حرفه ای ارتقا دهید. برای ارتقاء به مزایای بیشتر

ویرایش پیشنهاد

0%