بیزارم از خود،مثل قابیلی که از هابیل...
اندازه ی فرعون،از موسی،عصا،از نیل...
آشفته ام...آشفته ام....آشفته....آشفته
مثل زمین بعد از صدای صور اسرافیل
یک غربِ وحشی سرب های در فضا پخشم
یک رُم که عاصی می شود از بودن سیسیل
اندازه ی یک قرن آشوبست افکارم
یک هندِ بیزار از سیاست بازیِ چرچیل
من نیچه یی هستم که هرشب ضرب می گیرد
در استخوانش درد را،سمفونی تحلیل
درحال انکار خودم هستم،شبیهم به
یک آسیا در حال حذف نام اسراییل
من دربه در بودم همیشه،روبرویم هم
یک در که می گردیده بر این پاشنه:آشیل
ایرانی ام،خسته ست روحم مثل یک ایران
از بوی خون...از کودتا....از جنگ...از تحمیل
تالار آزادیِّ در غارِ علی صدرم
آزادِ آزادم،ولی قندیل در قندیل
من کودکی هستم درونِ مُرده ی یک مرد
بیزار از درس و کلاسم،خسته از تحصیل
دیریست خنده رفته از من،مثل یک پسته
بی های و هو از عیدها،از کاسه ی آجیل
من گاو امروزم،سگ دیروز،اسبی که
تقویم را بی شوق دارد می دهد تحویل
من چاپ های قرمز تقویم ایرانم
تعطیل در تعطیل در تعطیل در تعطیل...
"
#arezoobeyranvand
#mahshar666
آرزو بیرانوند
#آرزوبیرانوند
#ارزوبیرانوند
#شاعرآرزوبیرانوند
#شعر#نویسندگی#داستان کوتاه
آخرش این شعرها چون دار من را می کشد
طعم تلخ دوری از دلدار من را می کشد
عشق از روی نیاز و عشق از روی هوس
در سرم جنگ است؛ این افکار من را می کشد
قبلِ هر تصمیمی وُ قبل از عمل کردن به آن
می نویسم از تو وُ این کار من را می کشد
چند وقتی می شود مضمون تکراری شده
مرگ یک شاعر! همین تکرار من را می کشد
واژه ها قهرند با من ، مثل قبلا نیستند
گر شود ذوقم چنین بیمار من را می کشد
بغض ها بینِ گلو تا خواب باشد بهتر است
بغص وقتی می شود بیدار من را می کشد
(( بغض وقتی می رسد شاعر نباشی بهتر است ))
بغض هایی که شده بسیار من را می کشد
آخرش احساس میمیرد؛ عقل حاکم میشود
دست آخر عقل، بی رحم پر زکینه "آرزو" را میکشد
مرز دارد جهان کوچک من
چار دیوار چفت بی روزن
چار دیوار مستطیلی چوب
چار دیوار بدتر از آهن
مرز دارد جهان کوچک من
هوسی هست و جای جولان نیست
چند سال است من درون خودم
غرق در حکمتی که شادان نیست
در اتاقی سیاه و تنگ و نمور
اختیارم به جبر مومن شد
دیدم از چشم های بسته ی خود
زندگی توی قبر ممکن شد
زندگی یک درام وحشت بود
اولش زار و آخرش آزار
نقش اول شکنجه ی روحی
نقش آخر سقوط رقت بار
در اتاقی که شش جهت بسته ست
جا برای نفس کشیدن نیست
جز روانم که پر کشید از من
هیچ شوقی برای دیدن نیست
مرده هایی که راه می رفتند
سنگ را بالش سرم کردند
مشت خاکی به روم پاشیدند
غدّه های دلم ورم کردند
سال ها بین مرده ها بودم
جگرم را به درد آوردند
نا امید از خودم نبودم نه
در سکوتم مرا لگد کردند
آتشی هست در دلم اما
مثل فانوس مرده خاموشم
من برای عزای جان خودم
توی قبرم سیاه می پوشم
خانه یعنی سکوت و دیگر هیچ
چاردیوار چفت بی روزن
توی خوابم مزاحمم نشوید
مرز دارد جهان کوچک من
"
.....
#arezoobeyranvand
#mahshar666
آرزو بیرانوند
#آرزوبیرانوند
#ارزوبیرانوند
#شاعرآرزوبیرانوند
#شعر#نویسندگی#داستان کوتاه

"
.....
خط به خط، اشکنویسی مرا میخوانی
رفتنت، رفتنِ جان است، خودت میدانی
مثل هر بار که بستی و نرفتی، این بار
چمدان باز کن و باز بگو میمانی
هی مرا پس زدی و پیش کشیدی، نکند
پای برگشت نداری که مرا میرانی؟
بروی باغچهی قالی نُه متری ما
خشک خواهد شد از این غصّه که میافشانی
هر چه گفتم که بمان،فایده انگار نداشت . . .
رفتنت، رفتن جان است، خودت میدانی!
#arezoobeyranvand
#mahshar666
آرزو بیرانوند
#آرزوبیرانوند
#ارزوبیرانوند
#شاعرآرزوبیرانوند
#شعر#نویسندگی#داستان کوتاه

اشعار ارزو بیرانوند
Mahshar666
Arezoo Biranvand, writer, poet, singer and songwriter, born in 1992 in Khorramabad city located in Iran, moved to Tehran with his family when he was six years old and settled in a city called Varamin. His childhood, education and marriage also happened in Varamin. has fallen. If you search for the name of mahshar666 on Google, you can see his works Among the books written by him are a scary book called "Impossible Wishes, My Grandmother's Fingers, His books are called Khar Varamin, which is a book about the city of Varamin, a book of drama novel called Angu Madderem, and a book of horror novel called Arzohaye Mohal, and his poems include the Chamar collection of poems and his individual poems, Our Khurshid, The Catastrophe of the War of Migrant Eagles, etc. ..named.