پسر دختر زيبايي را ديد.شيفتش شد.چندساعتي باهم توخيابون قدم ميزدن كه يهو يه بنز گرون قيمت جلوي پاشون ترمز زد.دختره به پسره گفت:خوش گذشت ولي نميتونم هميشه پياده راه برم،باي. نشست توي ماشين راننده بهش گفت:خانم ببخشيد من راننده اين اقا هستم لطفا پياده شيد...
پریسا اسدآبادی
حذف نظر
آیا مطمئن هستید که می خواهید این نظر را حذف کنید؟