فیسکوب ایرانیان - setaya - setaya  
سلام دوست عزيز،
به شبکه اجتماعي فیسکوب ایرانیان خوش آمديد. براي استفاده از تمام امکانات شبکه ، شما بايد عضو اين سايت باشيد.
عضويت در شبکه اجتماعي فیسکوب ایرانیان رايگان است و هميشه هم رايگان خواهد ماند!
براي عضويت بر روي اين [لينک] کليک کنيد.


setaya
مدت زمان عضویت: 5 ماه و 13 روز و 17 ساعت و 23 دقيقه قبل


3095
نام کاربری: setaya
نام واقعی: setaya


setaya

خدایا... قیمت آسمانت چند است؟


می خواهم تکه آسمانی کلنگی بخرم


دیگر زمینت بوی زندگی نمی دهد

7

این مطلب را پسند کرده اند.

setaya

خدایـــا دلــــــم بـــاز گــــــرفته.!!
بیــــــا تا کمی با تـــو صـــــحبت کنـــم...

بیا تا دل کوچــــــــــکم را
خدایـــا فقــــط با تـــو قسمت کنم..!

خدایـــــا بیــا پشت آن پنــجــره..
که وا می شود رو به ســــــوی دلــــــــم!!

بیـــا پــــرده ها را کنـــاری بزن...
که نــــــورت بتــابد به روی دلـــــــم!!!

خدایـــا کمـــک کـــن :
که پـــروانه ی شعر من جــــان بگیرد...

کمی هم به فـــــکر دلـــــــم باش...
مبـــادا بمیـــرد...!!!

خــــدایــا دلــــــم را
که هر شب نــفس می کشـــد در هوایـــــت...

اگر چه شــــــکســــــته!!!
شبــــی می فرســــتم بــرایــت...!!!

5

این مطلب را پسند کرده اند.

setaya

کنارجاده ی مجازی ِ خیال ایستاده ام

و داد میزنم :دربست تا آرامش ...

مرا ازاین شهر ِ مه آلود ببرید

به روستای ِفراموشی

و کوچه هایِ بی خاطره

دربست لطفا!

3

این مطلب را پسند کرده اند.

setaya

یه وقتایی
یه حرفایی
چنان آتیشت میزنه
که دوست داری فریاد بزنی،
ولی نمیتونی!
دوست داری اشک بریزی،
ولی نمیتونی!
حتی دیگه نفس کشیدنم برات سخت میشه!
تمام وجودت میشه بغضی که نمیترکه،
به این میگن
"درد بی درمون"

3

این مطلب را پسند کرده اند.

setaya

خدایا



انتخاب واحد دنیا را كه



خودت برایمان انجام دادی!





كاش لااقل




سیستم حذف و اضافه ای نازل میكردی.



خیلی از واحد ها را باید حذفــــــــــــ كنم.

4

این مطلب را پسند کرده اند.

setaya

زندگی ما مانند یخ فروشی است که به او گفتند فروختی......؟؟؟



گفت : « نه.....................!



ولی تمام شد........................!»

3

این مطلب را پسند کرده اند.

setaya

♡ وقتی از دست هم ناراحتیم… وقتی خواستیم جدا بشیم،
بیا با هم بحث نکنیم....
بحث که نه،
یه سری مزخرفات تحویل هم ندیم....
صبر کنیم...
تا فردا…
شاید،
دلمون واسه همدیگه تنگ شد... ♡

1

این مطلب را پسند کرده اند.

setaya

وقتی دارید با کسی که عاشقشید
دعوا میکنید و از دست هم ناراحتید
گوشیتونو چند دقیقه بزارید کنار
به اینکه چقدر دوستش دارید
به اینکه چقد باهم حالتون خوبه فکر کنید!
هرچیزیو تایپ نکنید
میدونی بعضی زخما هیچ وقت خوب نمیشن...

"مواظب قلب های هم باشید"

3

این مطلب را پسند کرده اند.

setaya

ناراحتی یعنی

بدونی کسی دوست نداره......

1

این مطلب را پسند کرده اند.

setaya

یک راننده لبنانی تعریف میکرد؛
ایام شهادت امیرالمومنین تو تاکسی مداحی گذاشته بودم و مسافری وهابی رو سوار کرده بودم..
به مقصد که رسید از ناراحتی اش گفت کرایه رو امام علی(ع) حساب میکنه و زد به فرار..
منم بخاطر کهولت سن نتونستم برم دنبالش..
چند لحظه بعد صدای زنگ موبایلی به گوشم خورد دیدم طرف گوشی آیفون اش رو جا گذاشته..
جواب دادم دیدم داره التماس میکنه بیا کرایه ات رو بدم..
منم گفتم امام علی(ع) کرایه رو حساب کرد..
تو برو از معاویه گوشیت رو بگیر.

4

این مطلب را پسند کرده اند.

setaya

در یک روز گرم تابستان، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت.

مادرش از پنجره نگاهش می‌کرد و از شادی کودکش لذت می‌برد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا می‌کرد.

مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش را صدا زد. پسرش سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود.

تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت.

تمساح پسر را با قدرت می‌کشید ولی عشق مادر آنقدر زیاد بود که نمی گذاشت پسر در کام تمساح رها شود.

کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید و به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراری داد.

پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی پیدا کند.

پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.

خبرنگاری که با کودک مصاحبه می‌کرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخمها را نشان داد.

سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت: «این زخم‌ها را دوست دارم، اینها خراش‌های عشق مادرم هستند.»

گاهی مثل یک کودک قدرشناس، خراش‌های عشق خداوند را به خودت نشان بده. خواهی دید چقدر دوست داشتنی هستند.

3

این مطلب را پسند کرده اند.

setaya

بعضی وقتها دلتنگ حس های قدیمی میشم
آدمهای قدیمی
لحظه های قدیمی
و لحظات تکرار نشدنی با کسایی
که دیگه هرگز مثل قبل نمیشن

3

این مطلب را پسند کرده اند.

setaya

مردم شهرے که همه در آن مے لنگند! به کسے که راست راه مے رود می خندند...

4

این مطلب را پسند کرده اند.

setaya

اگه قرار بود هرکسی بزرگترین غمش رو برداره و ببره تحویل بده،
با دیدن غمهای دیگران آهسته غمش رو در جیبش میگذاشت و به خونه بر می گشت...

3

این مطلب را پسند کرده اند.

setaya

دوست داشتن به حرف نیست....!
به وقتیه که برات میذاره
به ارزشیه که برات قائل میشه
.....
به دل گرمیه که بهت میده
اما وقتی طرفت همیشه نیست!!!
وقتی تو توی لحظه لحظه زندگیت تنهایی..
این دوست داشتن نیست!!
دوست داشتن این نیست که جاهای خالیشون رو با تو پر کنند! اینه که به خاطر تو جاخالی کنند.

5

این مطلب را پسند کرده اند.

گروه‌ها

آخرین بازدیدکنندگان

(560دفعه)
ابتدا وارد سایت شوید .

دعوتنامه

setaya کسی رابه جامعه مجازی فیسکوب ایرانیان معرفی نکرده است.