گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت
سالها هست که از دیدهی من رفتی لیک
دلم از مهر تو آکنده هنوز
دفتر عمر مرا
دست ایام ورقها زده است
زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست
در خیالم اما
همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز
در قمار غم عشق
دل من بردی و با دست تهی
منم آن عاشق بازنده هنوز
آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
گر که گورم بشکافند عیان میبینند
زیر خاکستر جسمم باقیست
آتشی سرکش و سوزنده هنوز
ستایش امینی
حذف نظر
آیا مطمئن هستید که می خواهید این نظر را حذف کنید؟
Abbas
حذف نظر
آیا مطمئن هستید که می خواهید این نظر را حذف کنید؟
rezareza
حذف نظر
آیا مطمئن هستید که می خواهید این نظر را حذف کنید؟
مریم
حذف نظر
آیا مطمئن هستید که می خواهید این نظر را حذف کنید؟
rezareza
حذف نظر
آیا مطمئن هستید که می خواهید این نظر را حذف کنید؟
مریم
حذف نظر
آیا مطمئن هستید که می خواهید این نظر را حذف کنید؟
ستایش امینی
حذف نظر
آیا مطمئن هستید که می خواهید این نظر را حذف کنید؟