لذت مرگ نگاهی ست به پایین کردن
بیـن روح و بدن ات فاصله تعیین کردن
نقشه می ریخت مرا از تو جدا سازد "شک"
نتوانست، بنا کـــرد بــــه توهیـــن کردن
زیـــر بار غم تـو داشت کسـی له می شد
عشق بین همه برخاست به تحسین کردن
آن قدر اشک به مظلومیتم ریخته ام
که نمانده است توانایی نفرین کردن
"با وفا" خواندم ات از عمد که تغییر کنی
گاه در عشق نیــاز است به تلقین کردن
"زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست"
خط مزن نقش مرا مـوقـــع تمریــن کردن!
وزش باد شدید است و نخ ام محکم نیست!
اشتباه است مرا دورتر از ایـــن کردن
Abbas
حذف نظر
آیا مطمئن هستید که می خواهید این نظر را حذف کنید؟
مریم
حذف نظر
آیا مطمئن هستید که می خواهید این نظر را حذف کنید؟
ℳ
حذف نظر
آیا مطمئن هستید که می خواهید این نظر را حذف کنید؟
rezareza
حذف نظر
آیا مطمئن هستید که می خواهید این نظر را حذف کنید؟
مزىن
حذف نظر
آیا مطمئن هستید که می خواهید این نظر را حذف کنید؟
Ebrahim
حذف نظر
آیا مطمئن هستید که می خواهید این نظر را حذف کنید؟
مریم
حذف نظر
آیا مطمئن هستید که می خواهید این نظر را حذف کنید؟