12 years ago - Translate

در من بانویی هست که به هزار ترفند و حقه ناچارم می کند به نوشتن

درست در روزهایی که تلاش می کنم سکوت باشم...سکوتی پُر...!

روزهایی هست که می خواهی از خودت بنویسی از بغض ات ...

روزهایی هست که کلمه ها بی محابا می دوند درون سر انگشتانت ،

آرام آرام ورم می کنند ،

تاول می زنند ...

اما تو نمی خواهی بترکد این بغض لعنتی !نمی خواهی...

از واژه ها بیزاری . ..از این لعنتی های مستاصل و فقیر که هیچ دردی را

نمی توانند تصویر کنند ...

تاول های سرانگشتانت ، دست نخورده باقی می مانند...

زندگی ست دیگر...بازی می دهد...



بازی ات می دهند... بخواهی و نخواهی!

بغض هایی هست که نوشتن نمی خواهد

گفتن نمی خواهد

گفتن نمی تواند ...

گفتن نمی تواند ...

گفتن نمی تواند ...

Like