پیش 13 سال - ترجمه

منم می خوام قصه بگم
کی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود یه دخرک کوری بود
دخترک یه دوست پسر داشت واون دوس پسرشو خیلی دوست می داشت همش بهش می گفت اگه من چشمامو داشتم هیچ وقت تنهات نمی ذاشتم
تا یه روز یه کسی پیدا می شه چشاشو می ده به دخترک
دخرک وقتی چشاشو وا می کنه میبینه دوست پسرش کوره بهش می گه برو دیگه نمی خوام ببینمت
پسرک وقی داشت می رفت با چشم گریون به دخترک گفت
\"\"\"\"\"مراقب چشمای من باش\"\"\"\"\"

پسند