9 anni fa - Tradurre

پسری ، دختری را که قرار بود تمام زندگی اش شود برای اولین بار به کافی شاپ دعوت کرد ،
تا به او اعلام کند که قصد ازدواج با او را دارد .

در حال نشستن پشت میز پسر سفارش قهوه داد .

سپس رو به پیشخدمت کرد و گفت لطفا نمک هم بیاور .

اسم نمک که آمد تمام افراد حاضر یک مرتبه به پسر خیره شدند .

پسر نمک را در قهوه ریخت و آرام خورد ،

دختر با تعجب گفت قهوه شور میخوری؟

پسر جواب داد بچه که بودم خانه مان کنار دریا بود ، در ماسه ها بازی میکردم و طعم شور دریا را میچشیدم .

حالا دلتنگ خانه ی کودکی شده ام ، قهوه شور مرا یاد کودکی ام می اندازد .

ازدواج انجام شد و چهل سال تمام هر وقت دختر قهوه درست میکرد ، داخل فنجان شوهرش نمک میریخت .

پس از چهل سال عاشقونه زندگی کردن ، مرد فوت کرد و نامه ای خطاب به همسرش برجای گذاشت:

همسر عزیزم ببخش که چهل سال تمام به تو دروغ گفتم .

آن روز آنقدر از دیدنت خوشحال و هیجان زده شده بودم که به اشتباه به جای شکر درخواست نمک کردم .

چهل سال تمام قهوه شور خوردم و نتوانستم به تو بگویم ، بدترین چیز در دنیا قهوه شور است .

اگر بار دیگر به دنیا بازگردم و باز هم داشتن تو وابسته به خوردن قهوه شور باشد ، تمام عمر شورترین قهوه دنیا را به خاطر چشمان پر از مهر و محبت تو خواهم خورد .









مواظب همدیگه باشیم !

از یه جایی بــه بعد...............دیگه بزرگ نمیشیم؛ پـیــــــــــر میشیم .

از یه جایی بــه بعد............. دیگه خسته نمیشیم؛ می بُــــــــــــرّیم .

از یه جایی بــه بعد..........دیـگه تــکراری نیستیم؛ زیـــــــــــادی هستــــــــیم..!!

پس قدر خودمون ، دوستانمونو زندگيمونو و کلأ حضور خوشرنگ مون رو تو صفحه ی دفتر خلقت بدونيم .



Mi piace