شب بود
و شمع بود و
من بودم و غم
شب رفت و شمع سوخت و
من ماندمو غم
بی وفا رسم وفاازغم بیاموختی چرا
غم باهمه بی مهریش هرشب به من سر میزنه
زبس ازغم وفا دیدم شدم شرمنده غم هم
خدایا خجلت غم هم برایم شد غمی دیگر

إعجاب