مهدي غفاري:
یه بارم همه فامیل خونه بابابزرگم اینا جمع بودیم ،
هرکی سرش به یه کاری گرم بود ، همه خونه رو سکوت فرا گرفته بود که یهو بابابزرگم این سکوتو شکوند و یدونه زاااااارت بوقید ؛ یهو خالم برا اینکه بابابزرگم خجالت نکشه به من گفت إإإ حمید زشته این چه کاری بود کردی️️
من.
۲دقیقه بعد بچه خالم ۶سالشه نذاشت آبا از آسیا بیفته و فضای حادثه قبلی بخوابه که پشت بندش یدونه زاااارت بوقید ؛ بعد خالم اومده دره گوش من میگه حمید بگو اینم من بودم ، واسه روحیه عرفان خوب نیس️
من