شبکه اجتماعی فیسکوب ایرانیان Logo
    • Búsqueda Avanzada
  • Huésped
    • Acceder
    • Registrar
    • Modo nocturno
مهدی ظفری Cover Image
User Image
Arrastra la portada para recortarla
مهدی ظفری Profile Picture
مهدی ظفری
  • Cronología
  • Grupos
  • Siguiendo
  • Seguidores
  • Fotos
  • Videos
مهدی ظفری profile picture
مهدی ظفری
12 aos - Traducciones

کاش غم و غصه هم قیمت داشت

مجانی است، همه می خورند!

کاش روی دهانمان کنتوری نصب می شد

و جریمه غصه ها را به حساب آنان می ریختیم

غصه نخوریم مردم!

سیاست مدارها هم روزی بزرگ می شوند و به مدرسه می روند

و دنیا مثلِ گلِ مصنوعی قشنگ می شود

هر چیز مجانی که ارزشِ خوردن ندارد!

Me gusta
Comentario
Compartir
مهدی ظفری profile picture
مهدی ظفری
12 aos - Traducciones

یک سوتی از بچه های محلمون

جمله زنگ خراب در بزن رو اینطوری گفت
( در خراب زنگ بزن)

Me gusta
Comentario
Compartir
مهدی ظفری profile picture
مهدی ظفری
12 aos - Traducciones

دختر بچه :دوسِت دارم
پسر بچه :مثل آدم بزرگا؟!
دختر بچه :نه... راستکی..!

Me gusta
Comentario
Compartir
مهدی ظفری profile picture
مهدی ظفری
12 aos - Traducciones

شما گرچه واژه ی محترمی است ولی(تو)شدن لیاقت میخواهد........................

Me gusta
Comentario
Compartir
مهدی ظفری profile picture
مهدی ظفری
12 aos - Traducciones

وارد اتوبوس شدم، جایی برای نشستن نبود، همانجا روبروی در، دستم را به میله گرفتم…
پیرمرد با کتی کهنه، پشت به من، دستش به ردیف آخر صندلی های اقایون میشود گفت تقریبا در قسمت خانم ها گره کرده!
خانم دیگری وارد اتوبوس شد، کنار دست من ایستاد، چپ چپ نگاهی به پیردمرد انداخت، شروع کرد به غرلند کردن!
ـ برای چی اومده تو قسمت زنونه! مگه مردونه جا نداره؟ این همه صندلی خالی!
ـ خانم جان اینطوری نگو، حتما نمی تونسته بره!
ـ دستش کجه نمی تونه بشینه یا پاش خم نمیشه؟
ـ خب پیرمرده ! شاید پاش درد میکنه نمی تونه بره بشینه !
ـ آدم چشم داره می بینه! نیگاه کن پاش تکون میخوره، این روزها حیا کجا رفته؟!…
سکوت کردم، گفتم اگر همینطور ادامه دهم بازی را به بازار می کشاند! فقط خدا خدا میکردم پیرمرد صحبت ها را نشنیده باشد!
بیخیال شدم، صورتم را طرف پنجره کردم تا بارش برفها را تماشا کنم…
به ایستگاه نزدیک می شدیم و پیرمرد میخواست پیاده شود
دستش را داخل جیبش برد و پنجاه تومنی پاره ایی را جلوی صورتم گرفت و گفت : دخترم این چند تومنیه؟!
یه لحظه به فکر حرفایی که بهش زده بودیم افتادم، پیرمرد نابینا بود!
خانم بغل دست من خجالت زده سرش را پایین انداخت و سرخ شد…

Me gusta
Comentario
Compartir
Cargar ms publicaciones
    Información
  • 5 Mensajes

  • Hombre
  • 1372-04-09
Pin

فردی با قلبی کوچیک

    Álbumes 
    0
    Siguiendo 
    5
  • ایلسا
    فاطمه حیدر
    فرانک
    ویدا کاشی
    سحر
    Seguidores 
    1
  • امیرخان
    Grupos 
    1
  • پشتيبانی

© 2026 شبکه اجتماعی فیسکوب ایرانیان

Idioma
  • Persian
  • English
  • Arabic
  • Dutch
  • French
  • German
  • Italian
  • Portuguese
  • Russian
  • Spanish
  • Turkish

  • Pin
  • Contacto
  • Más información
    • Política
    • Condiciones

No amigo

¿Estás seguro de que quieres unirte?

Reportar a este usuario

¡Importante!

¿Estás seguro de que deseas eliminar este miembro de tu familia?

Has pinchado Mahdi1992

¡El nuevo miembro se agregó a su lista de familia!

Recorta tu avatar

avatar

© 2026 شبکه اجتماعی فیسکوب ایرانیان

  • Inicio
  • Pin
  • Contacto
  • Política
  • Condiciones
Idioma
  • Persian
  • English
  • Arabic
  • Dutch
  • French
  • German
  • Italian
  • Portuguese
  • Russian
  • Spanish
  • Turkish

Comentario reportado con éxito

¡Se ha agregado el mensaje a tu línea de tiempo!

¡Has alcanzado el límite de 50000 amigos!

Error de tamaño de archivo: El archivo excede el límite permitido (92 MB) y no se puede cargar.

No se puede cargar un archivo: este tipo de archivo no es compatible.

Hemos detectado contenido para adultos en la imagen que subiste, por lo tanto, hemos rechazado tu proceso de carga.

Compartir publicación en un grupo

Compartir en una página

Compartir al usuario

Su publicación fue enviada, revisaremos su contenido pronto.

Para cargar imágenes, videos y archivos de audio, debe actualizar a miembro profesional. Para actualizar Pro

Editar oferta

0%