نگودوستت دارم....
انسان این واژه رامی شنود...
واژه از پوستش رد می شود!
با نگاهی پایین می رود!
اسب های قلبش شیهه میکشند!
تندتر میدوند!
برسینه اش محکم تر سم میکوبند!
نگودوستت دارم...
انسان باورمیکند....
افسارِاسب وحشی رابه دستت میدهد!به توتکیه میکند!
درآغوشت اشک میریزد!
یال هایش رامیدهدتو شانه کنی...
انسان باور می کند...
وعشق دردناکترین اعتقاداست!!!
اعتقادی که باسیلی پاک نمیشود...
حتی باخیانت قوت میگیرد!
بااهانت راسخ ترمیشود!
به انسان نگودوستت ندارم..
ضربانش کندمیشود
پای اسب هایش میشکند!
اسب ها برزمین می افتند...درد میکشند!
انسان می باید حیوان را راحت کند
انسان عرق می ریزد
اشکهایش در بالشت جمع می شود!
عطرِ موهایت را حبس میکند
نفس نمی کشد!!!
بالشت را روی سینه اش می گذارد
به قلبش گلوله می زند!
بخارِ گرم از گلوی اسب ها بالا می روداز دهانشان بیرون می جوشد
سینه ی انسان سبک می شود!
اسب هابه سمتِ کوهستان دورمیدوند سم هایشان صدا ندارد!!!یال هایشان یخ بسته...
عشق از دست می رود!!!
انسان گناه دارد
نگو دوستت دارم........
amin
Kommentar löschen
Diesen Kommentar wirklich löschen ?
vali
Kommentar löschen
Diesen Kommentar wirklich löschen ?
vali
Kommentar löschen
Diesen Kommentar wirklich löschen ?