mahnazEbadi  
سلام دوست عزيز،
به شبکه اجتماعي فیسکوب ایرانیان خوش آمديد. براي استفاده از تمام امکانات شبکه ، شما بايد عضو اين سايت باشيد.
عضويت در شبکه اجتماعي فیسکوب ایرانیان رايگان است و هميشه هم رايگان خواهد ماند!
براي عضويت بر روي اين [لينک] کليک کنيد.



mahnazEbadi
مدت زمان عضویت: 22/خرداد/1396 - 21:25


پسنده‌ها

(2 کاربر)

پیگیری‌ها

(1 کاربر)


بنام خداوند بينهايت بخشنده و مهربان

" عـلـى، عـلـى است "

حضرت اميرالمؤمنين على(ع) در نماز بود، و يا اين نماز بود كه در او قيام مى كرد. نمازى كه نه با صدقه دادن و نه تير از پاى درآوردن، نمى شكست.
... به ضربه شمشير، خون از فرق به پيشانى و رخسار و سينه او، گريه وار فرو مى دويد...
... امّا او قصد كرده بود كه نمازش را به پايان برد. شايد كه مى دانست اين از آخرين ركعت هاى نمازهاى عاشقانه اوست، از آخرين ركعت هايى كه زمين از آنها بركت مى يافت. آخر مگر نه اينكه او را "ابو تراب" يا پدر خاك مى خواندند...
... بار ديگر به معبود خويش سجده برد امّا سجده گاه از خون پر شد...
... براى يافتن قطعه اى زمين كه به خون نيآغشته باشد، پيشانى بر زمين مى دوانيد...
... گويى با فرق مباركش، چون قلمى چاك خورده، به مُركّب خون بر زمينى كه پدرش خوانده مى شد،
عشق مى نوشت...
عشق مى نوشت...
عشق مى نوشت...
و تا هنوز و تا هميشه،
شرح اين عشق پايان پذير نيست...

چون قلم اندر نوشتن مى شتافت
چون به عشق آمد قلم بر خود شكافت

( حضرت مولانا )

نگارش از نى نوا

1396/03/26 - 11:27