من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب آرزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي ،مرا خواهی دید با بغضی كویری كه غرق انتظار است، پشت دیوار دردهایم نشستهام
رویا
حذف التعليق
هل أنت متاكد من حذف هذا التعليق ؟
baran
حذف التعليق
هل أنت متاكد من حذف هذا التعليق ؟