فیسکوب ایرانیان - piya - piya
سلام دوست عزيز،
به شبکه اجتماعي فیسکوب ایرانیان خوش آمديد. براي استفاده از تمام امکانات شبکه ، شما بايد عضو اين سايت باشيد.
عضويت در شبکه اجتماعي فیسکوب ایرانیان رايگان است و هميشه هم رايگان خواهد ماند!
براي عضويت بر روي اين [لينک] کليک کنيد.


piya
مدت زمان عضویت: 3 سال و 8 ماه و 13 روز و 11 ساعت و 41 دقيقه قبل


7649
نام کاربری: piya
نام واقعی: piya

piya 
piya

حالم خراو و پر غمه
آسمونم بی استاره و افتو و مه
هرچی گریوم بازم کمه
ز بی رحمی ای خدا
هم خدا که هی وعده دهه
به منه بی نوا تی غرنک ره
هم خدایی که هی ز شو تا صو هی جارس زنم
هم خدایی که ز صو تا شو هی نازس کشم
هم خدایی که عقل و هوشم بورد
با تو نیدم ای خدا
هم غذر تو کیف مکن
خدا تو خوت دونی که ز کی حرف إ زنم
خوت دونی کینه نادم خدام و هی سیلس کنم
وا که بخشی که تونه هی فراموش إ کنم
دودر تی شهنه بیشتر ز تو نازس کشم
تقصیر ز مو نی که بنگت نی کنم
یو تقصیر مو نی تقصیر خوته
مدادی مونه سارا که مونه لیوه کنه
تو خوت سیلس کنی لیوس نی بووی؟
همه آدمونه پای فراموش نی کنی
هی روی من قرآنت فیس یوسف إ کنی
برق شمشیر تیا سارا کورم کرد
با خنجر زونس قلبمه مال خوس بکرد
یعنی تو خوت دونی مو پیا سفتیم
ولی ولا زورم به ای خدا جدیدم نیروه
هی که زور عه زنم تا ز دم تیغس سالم گدرتم فایده نداره
ای همه بدبختیا پای نشقه کردگاره
خدایا مرا بیچاره و بی یار و سیه بختم نکن / گر چه زبان بر تو تیز کنم، لیک تو مرا لالم نکن
گر ز شوق یارم یادت فراموش می کنم / ز عطش عشق، می عشق سارا سر می کشم

7

این مطلب را پسند کرده اند.
piya 
piya

ادامه...
همی آید آن روز که دنیا زهم پاشد / آید آن روز که سوال ز بی عشقی معشوقان کنند
*در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین / خاموشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
طبع حزین عاشقان حاصل خزان هجر گل بود / بی رحمی عشق است که عاشقان غوغا کنند
* شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر / زین سفر را قیامت میرود تنها چرا
دریغا که سفر قیامت شهریار و پیا در پیش دارند / تنها نروند تا در قلب خود پری و سارا همراه کنند

2

این مطلب را پسند کرده اند.
piya 
piya

خواننده ی شعر علامت ستاره در کنار ابیات نشان از ابیات جناب شهریارند

**حال عاشقان**
شهریار خوشا به احوالت که معشوق کند یادت / که ز شوقش شعر خوانی و وصف دیدارش کنی
*آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا / بی وفا حالا که از پا افتادم چرا
عاشقان چو تو جان به فدای عشق کنند / بی وفایند این معشوقان که چنین ترک عاشق کنند
*نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی / سنگ دل این زودتر می خواستی حالا چرا
شهریارا معشوق مرهم زخم دل عاشق بود / بی خردی پدران منع عشق عشقت کنند
سنگ دل سارا بود نه معشوقت شهریار / همه عاشقان ز بی وفایی ساراهاشان ناله کنند
*عمر، ما را مهلت امروز و فردای تو نیست / من که یک امروزمهمان توام فردا چرا
کوتهی عمر از برای عاشقان بهتر است / گر صد شود عمر باز معشوقان بی وفایی می کنند
*نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم / دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
ای پیر عشق منم چو تو به ناز عشقم پیر شدم / غیر ما نتوانند ناز عشقمان خریداری کنند
*وه که با این عمرهای کوته و بی اعتبار / این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شهریار گر عمر کوته نباشد عاشق زجر کشد / هر چند که زجر عشق عاشقان را عاشق تر کنند
گر پری و سارا غافل ز شیدایی ما نباشند / دگر احزان دلهامان ز فراق یار نتوانند یک تازی کنند
*شور فرهادم بپرس سر به زیر افکنده بود / ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا
شهریار شور فرهادیت شور عشقم افزون بکرد / این شور بینند جای تلخی شیرینی کنند
*ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت / اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
گر ز هجران، تو یک شب چشمت نخفت / بیچاره بختم که سم ها هیچ نتوانند خوابم کنند
*آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند / در شگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا
ادامه...

2

این مطلب را پسند کرده اند.
piya 
piya

ادامه.......

تو گر خواهی عشقت سارا را /گر که خواهی وی بخشد تو را
نشان ده که عاشق بی عماره ای / نشان ده تا کنی عمر دور ز عماره ای
گر تو را عاشق خود یابد ز عشق / خواهد بخشد پیا را بر این عشق
سارا خود روزی پیا را عاشق بود / نشود کینه درون قلب عاشق رسوب
پیا گر خواهی که بینی سارا بخشد تو را / غزل و ترانه ز عشق خوان خواهد بخشد تو را
نشان ده که پریشانی ز نا اهلی خویش / خداوند عشق کند نرم دل سارا با عشق خویش

3

این مطلب را پسند کرده اند.
piya 
piya

خواهم نویسم ز درد و غم قلبم / ز آن که کرد درد به این جان و قلبم
همان که دزدید عشقم سارا را / همان که کرد هار حیوان پیا را
همان که بگرفت آرامش روحم را / همان که کرد عذاب، وجدان را
همان که وعده ها داد این پیا را / همان که برد عقل و هوش پیا را
همان که گفت سارا چنین و چنان / همان که کرد سارا در چشم پیا چنان
همان گفتا سارا چو تیغ خیانت است بر تو / که فرود آید روزی تیغ در قلب و جان تو
همان که کرد سارا خار در چشم عاشق/ همان که گفتا بود سارا خائن بر توی عاشق
همان که سارا را ز دست پیا بگرفت/ همان که کرد سخن چینی تا عشقم بگرفت
همو که کرد سارانه تی مو چی مار هفینی/ همو گود سارا خوی توی کنه پیا ضوینی
همان که سارا را بکرد پست رتبه / همان کرد فتنه تا گیرد آن بلند رتبه
همان عماره کرد این چنین نادان پیا را / همان عماره کشت در دل سارا، پیا را
عماره کرد مرا جدا از معشوق سارا / همین کرد بیچاره و بی یار پیا را
از که ناله کنی پیا ز خود ز نفست / هر که شود عاشق عماره اش کند فتنه
این کار عماره است که گیرد ساراها / کند عشاق را چنین دل چرکین و نالان
گر خواهی شوی رها ز این شیطان / رو به کعبه ی دل خود کن و اشک ریز
گر خواهی کنی توبه به درگاه خداوندی / خداوند عاشق است و گیرد روی عاشق
بصیر بیند اشک این پیای عاشق را / دست دراز کن سوی این عاشق بی یار
گر خواهی شکایت کنی از ابلیس خویش/ او تنها قاضی بود و حکم کند با عدل خویش
گرخواهی کشی این ملعون درونت / سر بر سجده اش بگذار و العفو بگو
خالق عشق، خود داند درد عشق را / رئوف خود عاشق است و داند حال پیا را
خالق کند روزی دل شاد مخلوق را / محزون مباش پیا بنید خالق اشک مخلوق را
تو خود دانی خدا شدید العقاب است / همان گیرد انتقام ز این نفس نابکارت
ادامه .............

3

این مطلب را پسند کرده اند.
piya 
piya

صدا می آید
صدایی آشنا
صدایی از یک شکستن
آری صدای شکستن میاد
صدا نزدیک است
گوش کنید
این صدا،غریبست و بی کس
این فریاد کیست؟
فریاد ز ته وجود چه کسیست؟
گوش کنید
فریاد ز عشق می گوید
عشق چیست؟
می دانی عشق چیست؟
عشق یعنی یک صدا
صدای شکستن
شکستن یک دل
می خواهی باز بدانی عشق چیست؟
عشق یعنی یک رویا
رویای یک آرامش
آرامش یک روح و دل
آرامشی که وجود ندارد
آرامشی که همیشه در پی اش هستی
آرامشی که هیچ وقت نبوده و نیست
عشق یعنی تکاپو
تکاپو برای ماندن
ماندن یک نفس
نفسی که از جنس آرامش است
عشق یعنی دل دادگی
دادن دل به یک نفس
عشق یعنی اشک
ریختن اشک برای یک نفس
میدانی این اشک از کجاست؟
این اشک از پس یک دل دادگیست
نه از پس یک جفت چشم
چشمان تا دل را شکسته نبینند اشک نمی ریزند
چشمان به حرمت دل شکسته اشک میریزند
عشق یعنی بریدن یک نفس
عشق یعنی
یعنی خاموش شدن یک چراغ
می دانی چه چراغی
همان چراغی که با وجودش در سیاهی نمی ترسی
چراغ همان نفس است که از عاشق می گیرند
میدانی عاشق کیست؟
عاشق همان غریب است
همان دردمند
همان که رنگ بر رخسار ندارد
همان دل شکسته است
عاشق همان که سر در گریبان فرو برده است
همان که نالان و حیران است
همان که صدای ناله اش از سوز دل است
نمی دانم به گمانم نام عاشق پیا هست
این همان است که در پی یک نفس است
این همان عاشقست که دنبال یک نفس است
نفسی که با وجودش جانی دوباره می گیرد
نفسی که از جنس مهربانیست
از جنس معصومیت است
میدانی این نفس کیست؟
سارا،همان
همان معشوقست همان نفس است
معشوقی که نامش ذکر لبان عاشق است
معشوق همانست که دل عاشق را بشکسته است
سارا پیا را دل بشکسته است
همان نفسی که نبودش پیا را زار و حیران کرده است
آری این دو عاشق و معشوقند و این حرف ها از سوز دل
این رسم عاشقیست

4

این مطلب را پسند کرده اند.
piya 
piya

حالم خراو و در همه دلم لمالم ز غمه / غم بی کسی و تهنایی غمه بی عشقی
دی با ردنس غم خواری ندارم/ گوش بگر گپ و صووت دلم کسینه ندارم
هو که هر شو با صدام خوسی / همو و که با عشقم و نازم إ خوسی
دیه هیشکینه ندارم سیلس بکنم / خومه قربون جون و شوکت و نازس بکنم
دلم هین ز کردار ای زمونه / بنالم ز دست ای زمون نا زمونه
دی کسی نی زه عشقم سیس بگم / ز شو تا و صوو گریوستن ز عشقس سیس بگم
هی پیا وری هی رفیق ز دست کی کنی ناله / ز عشقت یا ز روزگار نامروت کنی ناله
تا کی هی إخوی زنی وا سر سی سارا / تا کی ز عشقت خوی بگوی هی سارا سارا
دی بکش خجالت ز ای دل و تیا نا روشنت / دی بس کو میار نوم عشق الکی و نا روشنت
زندهینه نادی زمین هی گپ گپ گپ إزنی / تونه به عشق و عاشقی چه تونه به رگ زنی چه
هی وری ز جات هی آلبرده لیش / جور عنتر ووبیدی پیا هی آلبره لیش
تو کی نی که زخم با زون إ زنی / تو کی نی که ز ره نرسیده حرف إزنی
به تو چه که به دلم و تیام إ دم زجر / به تو چه که مو خومه دادمه زجر
تو دونی سیل آسمون کردن چنه/ تو دونی نفس و جون و عشق آدم چنه
تو چی هم ز عاشق بیدن إ فهمی / سی چه إ چلقنی تو هیچ نیفهمی
پیا گر کند زاری ز بهر این عشق / مکنید ملامت این درد عشق است عشق
هر که کند هوای عشق شود مجنون / مجنون ز بهر عشق لیلی و پیا بهر سارا
الها تو دانی که دل عاشقان را چه شود / ز تنهایی و فراغ یار پر ز اندوه و غم بشود
الها تو که عشق عطا کردی پیا را / دهش صبر دهش صبر دهش صبر

2

این مطلب را پسند کرده اند.
piya 
piya

ای خدا که او بالا نشستی / تو که او بالا بی کار نشستی
جون خوت به ای پیا سیلی بکن/ به ای که غم إ خوره سیلی بکن
تو که ردی او بالا نشستی / نوا گوی که پیا کوو جه تو وستی
خدا آرمون سیل گلم منده به دلم / سی چه تو نی ونی ملم به ای دلم
والا دی طاقت دیری ندارم / تو بگو چه کنم طاقت ندارم
خدا با تونم وا کی گپ إ زنی / هم زم دل کی نه تازه إ کنی
ردی نشستی او بالا ته عرش / هی إ گوی مو خداتم مو خدام
په تو که خدایی سی چه نی کنی کاری / سی چه نی کنی واز گره از کاری
په خدا بیدن کافیسه که هی فیس کنی / که همه دنیانه به تأمره و هیچ إگری
ردی نشستی رو تخت خدایی ژست گری / با کشیدن زور و جلالت به رخم ژست گری
مو که هی زت کنم ای همه خزمت / نوا دی پیل ای همه خزمت و زمت
تو هی همس مونه خارم إ کنی / با حرف زور دییرون بارم إ کنی
خوت خه دونی نظر به دییرون کی نه / آ سارانه إ گم دل بر پیانه مو إ گم
بیو دستمونه بنه ور دست یک / تا دوتایمون بکنیم بت خزمت
خدایا تو نوکر در هونه نی خوی / پاسونه در هوشت نی خوی
ای بدی بم عشقمه سارامه / تا که زندم بکنم خزمت زت
خدایا تو هی إ ونی ترد به ریشم / که سارا بی وی و عشقت و مال تونه
خدایا تو بیو ز مو گوش تو بگر / بدم سارامه یا ای که جونم بگر

1

این مطلب را پسند کرده اند.
piya 
piya

إ گم کسی ایچو نی که دونسته بووه وقتی آدم دلس سی عشقس تنگ بووه چه وا بکنه؟

2

این مطلب را پسند کرده اند.
piya 
piya

به سوی تو، به شوق روی تو، به طرف کوی تو
سپیده‌دم آیم، مگر تو را جویم، بگو کجایی؟
نشان تو، گه از زمین گاهی، ز آسمان جویم
ببین چه بی‌پروا، ره تو می‌پویم، بگو کجایی؟

کی رود رخ ماهت از نظرم نظرم
به غیر نامت کی نام دگر ببرم
اگر تو را جویم، حدیث دل گویم، بگو کجایی؟
به دست تو دادم، دل پریشانم، دگر چه خواهی؟
فتاده‌ام از پا، بگو که از جانم، دگر چه خواهی؟

یک دم از خیال من، نمی‌روی ای غزال من
دگر چه پرسی ز حال من
تا هستم من، اسیر کوی توام، به آرزوی توام
اگر تو را جویم، حدیث دل گویم، بگو کجایی؟

5

این مطلب را پسند کرده اند.
piya 
piya

بازم گریه بازم دل تنگی بازم درررررررررررررد بازم درد عشق ای خدااااااااا
همه دردی کشیدم
ناراحتی قلبی
درد شکستن ابرو و گوش و بینی و گونه
درد چمیدونم پاره شدن رباط و مینیسک
و هزار تا دردو کوفت زهر مار دیگه
ولی هیچ کدومشون عین درد عشق نیست هیچکدوم عین درد رفتن تو نیست هیچ کدوم عین درد تنهایی نیست

خدا غلط کردم سارامو برگردون دلم براش تنگ شدههههههههههه
غلط کردم خوبهههههههه
تو رو خدا برشگردون

5

این مطلب را پسند کرده اند.
piya 
piya

بازم منم بازم با دل تنگیام ببخشید اگه بعضی اوقات حال شما رو هم میگیرم با پست گذاشتنم

ولی به خدا دلم برا سارام تنگ شده دیگه اگه ننویسم میترکم داغون میشم

به خدا دلم براش یه ذره شده
دلم برات تنگ شده سارااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااا
ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااا خدااااااخدا

4

این مطلب را پسند کرده اند.
piya 
piya

سارام دوباره بهم پیام دادههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

ای خدااااااا شکرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررت

ای خدا شکرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررت

2

این مطلب را پسند کرده اند.
piya 
piya

سال یک هزار و چهارصد و شش سال کم رسید / نوروز و عید و سرو و سنبل و شادی و زیور رسید

همه بر این عید در این عید مسرورند و شاد / کاش که در همه حال مانند این همه شاد

دوستی بگفتا چه شد تو را ای پیا محزونی / شادی ز این رخسار نیست هیچ نمایانی

چرا دو زانو را در بغل گرفتی پیا ای رفیق / برهان غم و اندوه را ز دل در این سال جدید

برخیز و بنگر که صحرا و درختان را چه شد / سبز و ناز و با عطر دشت را پر از نغمه بشد

بشنو صدای عندلیبان که گرداگردن برگلها / و شادمانه سرود و ترانه ی نو بهار را بخوانند

پیا بر دوست نگاهی کرد و زیر لب بگفت / حق داری ز عیش و نوش و شادی کنی سخن

تو چه دانی اندوه و غم جدایی ز عشق را / تو چه دانی اشک بر رخسار بر فراق یار را

چگونه باشد دل پیا شاد چو درد عشق دارد / به گمانم تو تا به این حال درد عشق نچشیدی

پیا غم عشق دارد نکند شادی بی عشق / گر بود سارا معشوق پیا هم دل شاد شود

گر این نو بهار با خود بوی وصال یار آرد / که غم و اندوه شود برون ز این دل عاشق بی یار

ای رفیق سارا دل و قلب و جان پیا را ببرد / با رفتنش خنده و عیش روح و مستی جانم ببرد

نشوم شاد مگر با بودنش بر تاج سرم / به گمان نبود این چنین آرزو بر من عاشق محال

الها تو که مقلب القلوب در این جهانی/ توکه قلب را دهی زینت و جلایی

یا ابصار القلوب پیا دلش بشکسته است/ ز رنج و درد فراق یار حیران گشته است

تو ای رب که مدبر بر این لیل و نهاری/ تو که قادر در این و بر این عرش و سماءی

5

این مطلب را پسند کرده اند.
piya 
piya

ای صاحب دنیا و دین, ای خالق هستی خدا
دنیا خراب وابی بگو, تا حجتت جل تر بیا
برج عدالت رومبسه, اوضاع حق واچومبسه
رحم و مروت عمریه, وابیدن مث کیمیا
مردونگی وابید کم ,جی شادینه پر کرده غم
مردم دنیسن فکر هم, تو عیش و تو وقت عزا
فرضن یجی مرده کسی ,سیش میکنن شیون بسی
ده خونه اوتی تر ها سی ,دست پای گل می نهن حنا
رونق گرفته کار بد, رد کرده بد جنسی ز حد
تا جایی که ور هم ننترن ,زندگی کنند چند تا کاکا

آینده سازل مملکت ,پاک ترک کردن میزو کت
و جی کسب علم و معرفت , پی افتادن دینده خطا
هیچ رحم و هیچ انصاف نیست ,صد دل یه دل توش صاف نیست
اسلاممون جز لاف نیست ,نومی فقط وش مونده جا
پا بل منه بازارو بین, سی کو چطوری مومنین
گوش می برن صبح تا پسین, اما یواش و بی صدا
بزاز مکارِ دغل , متری نهاده زیر بغل
مث طلحه من جنگ جمل سی کشتن خلق خدا
بقال اگر حالش خشه, رنگش و سرخی مث تشه
مال چند برابر می کشه,ری جنس و می ندازش و ما
بدتر و همش زرگری, استاد فن گوش بری
می بره گوش مشتری, طوری که تک خینش اش نیا
رفتم دم خیلی دکون, دیدم بسی جنس گرون
اما به جون همه مون, نیدم گرون تر از دوا
بدتر و وضع حونمون, اوضاع داروخونمون
باور کنیتو بعضش, عطاری کل عبداله
دومن دزد و بالا دزن ,نوکر دز و آقا دزن
کشور سر اندر پا دزن ,غیر از خدا رحمش بیا
مانل بشر نیستیم شریم ,ولا ز غولک بدتریم
سر دوست و دشمن می بریم ,سی مال دنیای بی وفا
آخر یه روزی آسمون ,سی محض کارل زشتمون
ویبو مثل آتشفشون ,سیمون بلا پس هم ایا
حالم خراب و درهمه ,پرتا پر لارم غمه
هرچی بگم بازم کمه ,از کار و بار ناروا
طالب ز زور شعر و گپ ,کی راس میبو دست چپ
فعلا حقیقت کرده تب ,تا بین چه می خواهد خدا

8

این مطلب را پسند کرده اند.

دوستان

همه »

دوست شده ام

همه »

گروه‌ها

(6گروه)

آخرین بازدیدکنندگان

(5057دفعه)
ابتدا وارد سایت شوید .

دعوتنامه

piya کسی رابه جامعه مجازی فیسکوب ایرانیان معرفی نکرده است.