فیسکوب ایرانیان - montazzzzzzzzzzzzzer - امیر علی
سلام دوست عزيز،
به شبکه اجتماعي فیسکوب ایرانیان خوش آمديد. براي استفاده از تمام امکانات شبکه ، شما بايد عضو اين سايت باشيد.
عضويت در شبکه اجتماعي فیسکوب ایرانیان رايگان است و هميشه هم رايگان خواهد ماند!
براي عضويت بر روي اين [لينک] کليک کنيد.


1383149384065523.jpg
امیر علی
مدت زمان عضویت: 2 سال و 10 ماه و 12 روز و 3 ساعت و 58 دقيقه قبل

کوه نوردی، ورزش های رزمی،نقاشی ،تیر اندازی [علاقه]

6151
نام کاربری: montazzzzzzzzzzzzzer
نام واقعی: امیر علی

امیر علی 
امیر علی


ما یاد گرفتیم فقط بدویم...
اینقدر تلاش کنیم تا یه چیزی رو بدست بیاریم اما
بعد بلد نیستیم نگهش داریم...
بلد نیستیم ازش استفاده کنیم...

مثلا یکی خودش رو کشت تا بهترین دانشگاه تهران قبول شه حالا بهش میگن فلانی امتحانا رو چیکار کردی؟ میگه دوتاشو افتادم. این همه خودش رو کشت که بیاد بیفته؟!

ما ها یاد گرفتیم فقط برسیم...

به یکی میگفتن این دختر محشره، عالیه ها،
اصلا باهاش ازدواج کنی خوشبختی تمومه...
دخترِ رو بهش نمیدادن، شاید یک سال اینقدر اصرار کرد هزار جور شرایط رو از دختره پذیرفت...
اما بعد از چهل روز طلاق گرفتن. به همین سادگی....
خودشو کشت واسه چهل روز....

کاش میفهمیدیم رسیدن مهم نیست
موندن مهمه ،محافظت کردن مهمه
تویی که به خواسته ات رسیدی
باش ...

6

این مطلب را پسند کرده اند.
امیر علی 
امیر علی

پسرکی از مادرش پرسید : مادر چرا گریه می کنی؟
مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمی دانم عزیزم ، نمی دانم

پسرک نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان همیشه گریه می کند؟ او چه می خواهد؟
پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید ، این بود : همه ی زنها گریه می کنند ، بی هیچ دلیلی پسرک متعجب شد ولی هنوز از اینکه زنها خیلی راحت به گریه می افتند، متعجب بود
یکبار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می کند،
از خدا پرسید: خدایا چرا زنها این همه گریه می کنند؟
خدا جواب داد : من زن را به شکل ویژه ای آفریده ام .
به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند
به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند

به دستانش قدرتی داده ام که حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند ، او به کار ادامه دهد
به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند
به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهای او بگذرد و همواره در کنار او باشد
و به او اشکی داده ام تا هرهنگام که خواست ، فرو بریزد .
این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا هرگاه نیاز داشت بتواند از آن استفاده کند
زیبایی یک زن در لباسش ، مو ها ، یا اندامش نیست . زیبایی زن را باید در چشمانش جست و جو کرد،
زیرا تنها راه ورود به قلبش آْنجاست

3

این مطلب را پسند کرده اند.
امیر علی 
امیر علی

خانم ...☝️
لازم نیست از مغازه دار کلی تشکر کنی

آقا ...☝️
مشتری شما با شما محرم نیست که بهش رنگ لباس پیشنهاد میدی و میگی این رنگ بهت میاد و تو پرو اظهار نظر میکنی!
خانم ...☝️
لازم نیست با فروشنده نیم ساعت چونه بزنی
یا اگه جنس گرونه ... شروع کنی به نالیدن از گرونی !
نه خدا راضی هست که شما به خاطر ارزونتر خریدن با مرد نامحرم چونه بزنیکه گاهی به شوخی کردن هم می کشه!
نه همسرت راضی هست با این کار تخفیف بگیری ...

آقای فروشنده ...☝️
شما هم جنس رو به هر قیمتی میخوای بدی ...
زود قیمت نهایی رو بگو و منتظر نباش بهت التماس کنن و قربون صدقه ت برن.

آقای فروشنده...☝️
مشتری تو بهت اعتماد کرده و اومده مغازت
با تیکه انداختن و شماره دادن و لات بازی ،هم مزاحم ناموس مردم نباش همم روزی خودتو خراب نکن
فکر کن مغازه بغلیت داره با زن و بچه و خواهر مادرت اینجوری رفتار میکنه عمراا قبول کنی

خانمها...☝️
با شوهرتون خرید برین در صورتی که اصلا امکان نداره تنها نرین

◇آقایون...☝️
همسراتونو تو خرید کردن تنها نزارین
نظر بدین در مورد انتخابش☺️غر نزنین بزارین شمارو تکیه گاه خودش بدونه بهتون عادت کنه مهربونی بکنین
ته پولتون چیزی موند باهم برین یه فالوده ای چیزی بخورین
و اونجا کلی تعریف بکنین خریداشو (ضرر نمیکنی برادر) محبت بینتون یک به صد میشه

خانم ...☝️
کسی که شما باید همه طنازی هات رو براش نگه داری☺️شوهرته ... حواست باشه.
آقای فروشنده ...☝️
تو مغازه ت که هستی، حواست پیش زن و بچه ی خودت باشه.
خانمها ...☝️
آقایون ...☝️
آرامش خونوده هاتون در گرو رفتارهای شماست ...
شوخی و بگو و بخند با نامحرمروی روح شما اثر می گذاره واین اثر به خونه هاتون منتقل میشه در رفتارتون با همسرتون نمود پیدا می کنه و باعث سرد شدن محبت

2

این مطلب را پسند کرده اند.
امیر علی 
امیر علی

تلنگر

أیْـنَ بَـقْـیَّـةُ اللّٰه؟
ازت خوشم اومده...میخام باهات دوست شم...

دختره تو دانشگاه جلوی یه پسر رو گرفت وگفت : خیلی مغروری ازت خوشم میاد. هرچی بهت آمار دادم نگاه نکردی ولی چون خیلی ازت خوشم میاد، من اومدم جلو خودم ازت شمارتو بگیرم باهم دوست شیم

پسرگفت : شرمنده نمیتوانم من صاحب دارم ☺️

دختره که از حسودی داشت میترکید گفت : خوشبحالش که با آدم باوفایی مثل تو دوسته...

پسره گفت : نه خوشبحال من که یه همچین صاحبی دارم.

دختره گفت اووووه چه رمانتیک این خوشگل خوشبخت کیه که این جوری دلتو برده
عکسشو داری ببینمش☺️

پسر گفت : عکسشو ندارم خودم هم ندیدمش اما میدونم خوشگل ترین ادم دنیاست.

دختره شروع کرد به خندیدن
ندیده عاشقش شدی؟
نکنه اسمشم نمیدونی؟

پسر سرشو بالا گرفت گفت : آره ندیده عاشقش شدم اما اسمشو میدونم...

اسمش مهدی فاطمه است...

☝️❣دوست مهدی با نامحرم دوست نمیشه

3

این مطلب را پسند کرده اند.
امیر علی 
امیر علی

پسرکی از مادرش پرسید : مادر چرا گریه می کنی؟
مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمی دانم عزیزم ، نمی دانم

پسرک نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان همیشه گریه می کند؟ او چه می خواهد؟
پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید ، این بود : همه ی زنها گریه می کنند ، بی هیچ دلیلی پسرک متعجب شد ولی هنوز از اینکه زنها خیلی راحت به گریه می افتند، متعجب بود
یکبار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می کند،
از خدا پرسید: خدایا چرا زنها این همه گریه می کنند؟
خدا جواب داد : من زن را به شکل ویژه ای آفریده ام .
به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند
به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند

به دستانش قدرتی داده ام که حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند ، او به کار ادامه دهد
به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند
به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهای او بگذرد و همواره در کنار او باشد
و به او اشکی داده ام تا هرهنگام که خواست ، فرو بریزد .
این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا هرگاه نیاز داشت بتواند از آن استفاده کند
زیبایی یک زن در لباسش ، مو ها ، یا اندامش نیست . زیبایی زن را باید در چشمانش جست و جو کرد،
زیرا تنها راه ورود به قلبش آْنجاست

4

این مطلب را پسند کرده اند.
امیر علی 
امیر علی

2

این مطلب را پسند کرده اند.
امیر علی 
امیر علی

1

این مطلب را پسند کرده اند.
حسرت 
حسرت

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

12

این مطلب را پسند کرده اند.

1

این مطلب را داغ کرده اند.
امیر علی 
امیر علی

پسر جوان فاسد الاخلاقی که از قبل با دختری جوان آشنا شده بود و توانسته بود او را گام به گام بفریبد و وانمود کند که از عشق او آب می‌شود و قلبش بدون او تاب و تحمل ندارد… بالأخره توانست آن دختر را رام کند و او را فراچنگ آورد تا کامش را از او بر گیرد.


دختر جوان را دعوت کرد تا روز شنبه هفته‌ ای آینده رأس ساعت پنج در مکانی بسته و فضایی رمانتیک با هم گفتگویی داشته باشند.دختر جوان نیز موافقت کرد و روز موعود فرا رسید.

پسر جوان در خانه‌اش به انتظار نشسته بود و با دیگر دوستانش هم تماس گرفته و آن‌ها را از قصه‌ی این دختر با خبر کرد.

دقایقی به ساعت پنج مانده بود که مادرش زنگ زد و گفت: زود بیا خانه که حال پدرت خوب نیست. مجبور شد از دوستانش جدا شود؛ البته به آنان گفت: هنگامی که آن دختر آمد، شما کار خود را انجام دهید، من میروم و به پدرم سری میزنم..

از خانه بیرون شد و دوستانش را در انتظار آمدن دختر جوان ترک کرد. ساعت پنج رسید و دختر نیز وارد شد. این گرگ‌های بی وجدان همگی بر او تاخته به تجاوزش پرداختند.

آنگاه خانه را ترک نموده و او را در حالت بیهوشی رها کردند… در همین حین که این حادثه به وقوع می‌پیوست، پسر جوان پیش پدر رسید تا از حالش اطمینان حاصل کند؛

مادرش به سویش آمد و گفت: چرا خواهرت را با خود نیاوردی؟ گفت: خواهرم؟ از کجا همراه من بیاید؟ مادر گفت: او را فرستاده بودیم تا تو را بیاورد؛ تو که تلفن‌ های ما را جواب نمی‌دادی.. جواب به سرعت از خانه‌ ای پدری خارج شده و دوان دوان خود را به خانه‌ ای خویش رساند…

ناگهان خواهرش را دید که در خانه‌اش مورد تجاوز قرار گرفته و از حال رفته است.. هان که خودش حیله گر، ترتیب دهنده و همه کاره ی این ماجرا بود و قربانی هم نزدیک‌ترین انس

2

این مطلب را پسند کرده اند.
امیر علی 
امیر علی

در شهری زنی بسیار زیبا رو بود که شوهری
(بی غیرت) داشت
زن روزی خودش را آرایش کرد و به شوهر بی غیرتش گفت: آیا کسی هست که منو ببینه و در فتنه واقع نشه؟

شوهر گفت: بله یک نفر بنام عبید که بسیار انسان عابدیست


زن گفت: حالا ببین چجوری وسوسه اش میکنم و در فتنه می اندازمش

زن به نزد عبید رفت و چادرش را از چهره اش کنار زد ، مثل اینکه تکه ای از ماه در صورت این زن گذاشته بودن و عبید را بسوی خودش دعوت کرد

عبید گفت: باشه من قبول میکنم که باتو باشم اما چند سوال دارم و دوست دارم با من صادق باشی اگر صادق بودی قبول است ، آن زن گفت:باشه درست جواب میدم

عبید گفت: اگر الان عزرائیل برای بیرون آوردن روحت بیاد آیا در آن حالت نزع روح دوست داری بامن مشغول باشی؟زن گفت: نه به خدا ،

عبید گفت اگر تو را در قبر گذاشتن و منکر و نکیر برای سوال و جواب پیشت آمدند در آن حالت دوست داری با من باشی؟ زن گفت: نه به خدا،

عبید گفت: اگر قیامت برپاشد و تو نمی دانستی که پرونده اعمالت به دست راستت می دهند یا دست چپت آیا در آن حالت باز دوست داشتی با من مشغول باشی؟ زن گفت: نه به خدا

عبیدگفت: اگر ترازوی اعمال گذاشتند و تو نمی دانستی که اعمال خوبت بیشتر میشود یا اعمال بدت ! آیا در آن حالت باز دوست داشتی که با من مشغول گناه باشی؟ زن گفت: نه به خدا

عبید گفت: اگر در مقابل خدا قرار گرفتی و خداوند با تو صحبت می کرد ،آیا باز هم دوست داشتی با من باشی ؟ زن گفت نه والله

عبید گفت: وقتی مردم از روی پل صراط رد میشدند و تو نمی دانستی که آیا میتونی رد بشی یانه؟ آیا باز هم دوست داشتی بامن مشغول گناه باشی ، زن گفت نه به خدا دیگه نگو ،

عبید گفت : راست گفتی و آن زن به خانه رفت و به شوهرش گفت هم من بد کردم هم تو و زن توبه کرد واز عباد

2

این مطلب را پسند کرده اند.
امیر علی 
امیر علی

امروز هرگاه خواستید کلمه ای ناخوشایند به زبان آورید، به کسانی فکر کنید که قادر به تکلّم نیستند. قبل از اینکه بخواهید از مزّه ی غذای تان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که اصلاً چیزی برای خوردن ندارد. قبل از اینکه از همسرتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که برای داشتن یک همدم، به درگاه خدا زاری می کند. امروز پیش از آنکه از زندگی تان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که خیلی زود هنگام، به بهشت رفته است. قبل از آنکه از فرزندان تان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که آرزوی بچّه دار شدن دارد، امّا عقیم است. قبل از آنکه شکایت کنید که چرا کسی خانه تان را تمیز نکرده یا جارو نزده، به آدم هایی فکر کنید که مجبورند شب را در خیابان بخوابند. پیش از نالیدن از مسافتی که مجبورید رانندگی کنید، به کسی فکر کنید که مجبور است همان مسیر را پیاده طی کند. و پیش از آنکه از شغل تان خسته شوید و از آن شکایت کنید به افراد بیکار و ناتوان و کسانی که در آرزوی داشتن شغل شما هستند فکر کنید. زندگی یک نعمت است، از آن لذّت ببرید، آنرا جشن بگیرید و ادامه اش دهید!

1

این مطلب را پسند کرده اند.
امیر علی 
امیر علی

مردی به دندان پزشک خود تلفن می کند و به خاطر وجود حفره بزرگی در یکی از دندان هایش از او وقت می گیرد . موقعی که مرد روی صندلی دندان پزشکی قرار می گیرد ، دندان پزشک نگاهی به دندان او می اندازد و می گوید: نه یک حفره بزرگ نیست ! خوردگی کوچکی است که الان برای شما پر می کنم .
مرد می گوید: راستی ؟ موقعی که زبانم را روی آن می مالیدم احساس می کردم که یک حفره بزرگ است .
دندان پزشک با لبخندی بر لب می گوید: این یک امر طبیعی است ، چون یکی از کارهای زبان اغراق است ،

نگذارید زبان شما از افکارتان جلوتربرود...

1

این مطلب را پسند کرده اند.
امیر علی 
امیر علی

ما هر کسی را طوری
می کشیم؛
بعضی آنها را با گلوله،
بعضی از آنها را با حرف،

وبعضی را با کارهایی که
کرده ایم،

وبعضی را با کارهایی که تا به امروز برای آنها نکرده ایم....

امیر علی 
امیر علی

انسانها آفریده شده اند که
به آنها عشق ورزیده شود!

واشیا ساخته شده اند که مورد استفاده قراربگیرند!

دلیل آشفتگی های دنیا این است که به اشیا عشق ورزیده میشود؛
وانسانها مورد استفاده قرار
می گیرند.....

امیر علی 
امیر علی

بزرگترین

حماقت انسان در زندگی

لبخند زدن

به کسی است که ارزش

نگاه کردن

هم ندارد...

گروه‌ها

آخرین بازدیدکنندگان

(3234دفعه)
ابتدا وارد سایت شوید .

دعوتنامه

امیر علی کسی رابه جامعه مجازی فیسکوب ایرانیان معرفی نکرده است.