فیسکوب ایرانیان - mahnazEbadi - mahnazEbadi
سلام دوست عزيز،
به شبکه اجتماعي فیسکوب ایرانیان خوش آمديد. براي استفاده از تمام امکانات شبکه ، شما بايد عضو اين سايت باشيد.
عضويت در شبکه اجتماعي فیسکوب ایرانیان رايگان است و هميشه هم رايگان خواهد ماند!
براي عضويت بر روي اين [لينک] کليک کنيد.


36.jpg thumb_HamMihan-20172630074802090071505145657.4859.jpg thumb_HamMihan-201726300720454469231502715582.9309.jpg thumb_HamMihan-20172630075297578771503437938.0687.jpg
mahnazEbadi
مدت زمان عضویت: 10 ماه و 10 روز و 5 ساعت و 10 دقيقه قبل


4651
نام کاربری: mahnazEbadi
نام واقعی: mahnazEbadi

mahnazEbadi 
mahnazEbadi

از ترس تنهایی
به آغوش های پیش پا افتاده پناه نبر
هر تازه وارد، رنجی تازه است
یادت باشد تازه واردها هم از ترس تنهایی به آغوش تو پناه می آورند... دست تنهاییت را
به سمت هیچکس دراز نکن!
تا منتِ هیچ خاطره اشتباهی
بر سر بی کسی ات نباشد...

1

این مطلب را پسند کرده اند.
mahnazEbadi 
mahnazEbadi

دِلَم غَمـــــــــــــــــــــــــــگین
لَبَم خَــــــــــــــــــــــــــــــــــــــندان

عَجَب حال بَدی دارم
میانِ بُغضُ و تَنهایــــــــــــــــــــــــــــــی!!! کَسی انگار
نمیفهمد!
نمیداند!

قصه ی لبخندِ تلخ
از پَسِ آهی
گاهی
نقش میبندد برلبانم،
شاید آن هم، اتفاقی!!!
وَ
تو
فَقَط گاهی
میخوانی شعری زِمَنُ
زیرلَب
آهسته میگویی:
عَجَب احساسِ زیبایی!!!
شاید
تـــــــــــــــــــــــــــــو هَم
نمیدانی
به قولی
خنده ی تلخ من از گریه غم
انگیزتر است...گهگاهی...!!!!!

1

این مطلب را پسند کرده اند.
mahnazEbadi 
mahnazEbadi

چه خالیست کوچه ها
از گذر مردان عاشق

و چه غریب اند پنجره ها
از انتظار زنی دلداده

1

این مطلب را پسند کرده اند.
mahnazEbadi 
mahnazEbadi

کاش می شد خنده را تدریس کرد
کارگاه خوشدلی تاسیس کرد..!!
کاش می شد عشق را تعلیم داد
نا امیدان را امید و بیم داد..!!
شاد بود و شادمانی را ستود
با نشاط دیگران دلشاد بود..!!
کاش می شد دشمنی را سر برید
دوستی را مثل شربت سر کشید
کاش می شد پشت پا زد بر غرور
دور شد از خودپسندی,دور دور ..
با صفا و یکدل و آزاده بود
مثل شبنم بی ریا و ساده بود...
از دو رنگی و ریا پرهیز کرد
کینه را در سینه حلق آویز کرد...
کاش می شد ساده و آزاد زیست
در جهانی خرم و آباد زیست!!

3

این مطلب را پسند کرده اند.
mahnazEbadi 
mahnazEbadi

به سادگی رفـت
نــه اینکه دوستم نداشت !
نــــه ،
فهمید خیـــــلی دوستش دارم..!:

5

این مطلب را پسند کرده اند.
mahnazEbadi 
mahnazEbadi

شدم افســون تو،،،

خواهے نخواهے

ز دل مجنـــون تو،،،

خواهے نخواهے

بلاے چشم بیمارت مراکرد

بلا گـــردون تو

خواهے نخواهے

4

این مطلب را پسند کرده اند.
mahnazEbadi 
mahnazEbadi

مرا
گر مست میخواهی
نگاهت را
مگیر از من
که دل
از ساقی چشمان مستت
جام میگیرد

3

این مطلب را پسند کرده اند.
mahnazEbadi 
mahnazEbadi

مستی هر نگاه تو
بِه زِ شراب و جامِـ مِی
کی ز سرمـ برون شود
یک نفس آرزوی تو ...

4

این مطلب را پسند کرده اند.
mahnazEbadi 
mahnazEbadi

در انتظار تو بنشستم
و سرآمد عمر
دگر چه داری از این
بیش انتظار از من ...

3

این مطلب را پسند کرده اند.
mahnazEbadi 
mahnazEbadi

زندگی صحنه رنگین ریاست
همه مشتاق به آن می نگریم
عاقبت از پس تقدیر چوباد
روزی از لاشه آن میگذریم
زندگی خاطره ای بیش نبود
بهر ما جز غم وتشویش نبود
به کدام خاطره اش خوش باشیم
که کدام خاطره اش نیش نبود؟

2

این مطلب را پسند کرده اند.
mahnazEbadi 
mahnazEbadi

اظهار را به زبان احتیاج نیست

چندان که شد
نگه به نگه آشنا
بس است

5

این مطلب را پسند کرده اند.
mahnazEbadi 
mahnazEbadi

پس از 11 سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد. پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت. وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه بزبان آورد. فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟ شوهر فقط گفت: "عزیزم دوستت دارم!" عکس العمل کاملاً غیر منتظره شوهر یک رفتار فراکُنشی بود. کودک مرده بود و برگشتنش به زندگی محال. هیچ نکته ای برای خطا کار دانستن مادر وجود نداشت. بعلاوه اگر او وقت میگذاشت و خودش بطری را سرجایش قرار می داد، آن اتفاق نمی افتاد. هیچ دلیلی برای مقصر دانستن وجود ندارد. مادر نیز تنها فرزندش را از دست داده و تنها چیزی که در آن لحظه نیاز داشت دلداری و همدردی از طرف شوهرش بود. آن همان چیزی بود که شوهرش به وی داد. گاهی اوقات ما وقتمان را برای یافتن مقصر و مسئول یک روخداد صرف می کنیم، چه در روابط، چه محل کار یا افرادی که می شناسیم و فراموش می کنیم کمی ملایمت و تعادل برای حمایت از روابط انسانی باید داشته باشیم. در نهایت، آیا نباید بخشیدن کسی که دوستش داریم آسان ترین کار ممکن در دنیا باشد؟ داشته هایتان را گرامی بدارید. غم ها، دردها و رنجهای

4

این مطلب را پسند کرده اند.
mahnazEbadi 
mahnazEbadi

يعنى ..????
یهو به خودت میاى میبینی یکی كه همه فرق میکنه ..????
صدای میشناسی ..????
از دور احساسش ميكنى ..????
وقتی میبینیش انقدر تند تند میزنه كه فکر میکنی الان همه میشنون ..
بهت محل نذاره ای .. ! ????
وقتی هست خوبی .. ????
نیست که با هم قهرین یا آشتی ؛ مهم اینه که پیشت باشه .. ????
فقط باشه ..????
هم نیست جاشو هیچکس دیگه ای پر نمیکنه ..????????
و اين یعنی بهترین و ترین حس دنیا ..????
اصلا یعنی خود خود ????

2

این مطلب را پسند کرده اند.
mahnazEbadi 
mahnazEbadi

بوی غربت می دهم اما غریبه نیستم
گر چه می دانم که عمری در غریبی زیستم
مثل رودی بستر این خاک را طی کرده ام
تا بفهمم عاقبت در جستجوی چیستم . . .

4

این مطلب را پسند کرده اند.
mahnazEbadi 
mahnazEbadi

آدمهايى هستنند كه وجودشان در زندگيت نور اميد است
به راستى شاهكار خلقت خدا هستند
وجودشان تنت را گرم
و ته دلت را قرص مى كند
گاهى زبان هم در برابر تعريف تمجيدشان قاصر مى شود
انگارى كه الهه ى عشق هستند و واژه ى فرشته هم براى آنها اندک است
آدمهايى كه براى آفرينششان بايد
دست به آسمان برد و خدا را شكر كرد

2

این مطلب را پسند کرده اند.

گروه‌ها

آخرین بازدیدکنندگان

(4380دفعه)
ابتدا وارد سایت شوید .

دعوتنامه

mahnazEbadi کسی رابه جامعه مجازی فیسکوب ایرانیان معرفی نکرده است.