فیسکوب ایرانیان - dada123 - مهران 
سلام دوست عزيز،
به شبکه اجتماعي فیسکوب ایرانیان خوش آمديد. براي استفاده از تمام امکانات شبکه ، شما بايد عضو اين سايت باشيد.
عضويت در شبکه اجتماعي فیسکوب ایرانیان رايگان است و هميشه هم رايگان خواهد ماند!
براي عضويت بر روي اين [لينک] کليک کنيد.


تولد1.gif تولد.jpg روز دختر2.jpg تولد1.gif
مهران
مدت زمان عضویت: 3 سال و 1 ماه و 14 روز و 4 ساعت و 48 دقيقه قبل

مهران فریاد می زند:

39989
نام کاربری: dada123
نام واقعی: مهران

مهران 
مهران

سلام ودرود برشما عزیزان

1

این مطلب را پسند کرده اند.
ℳムみsム 
ℳムみsム

دوستان
دعالطــــــفا
۱۲۰۰نفر زخمی بیمارستان جانداره واسه اوناییکه اسیب دیدن قدر زندگی وارامش خودتون بدونین ماهستیم توکوچه
نمیتونیم بریم خونه
همش زمین لرزه
خداااااااایا ب دادمون برس

1

این مطلب را پسند کرده اند.

حرفای ناگفته

سعی کن کسی باشی که
وقت رفتن دیگران با گریه بدرقه ات کنند ...
با چشم گریان رفتنت را بنگرند ...
و همیشه چشم انتظارت باشند ...
سعی کن سلطان دل دیگران باشی ...
آنوقت است که بر دلها حکومت میکنی ...
گریه ی وقت بدرقه .... بهترین پاداش برای توست ...

خوب یادم هست پیشترها را ...آن زمان که دل نوشته ها را میخواندم و اه میکشیدم که ی...

29

این مطلب را پسند کرده اند.

ramin

عادت هايي كه پيرتان ميكند: دير خوابيدن. مصرف زياد خوراكي هاي شيرين. خوردن فست فود و گوشت. خوابيدن روي شكم. كنترل نكردن استرس. تغيير پي در پي وزن. ماليدن چشم. زياد نشستن.

3

این مطلب را پسند کرده اند.
رامین 
رامین

سلام صبح تون به زیبایی گلها

1

این مطلب را پسند کرده اند.
zeinab 
zeinab

fatemeh.ℳ:
خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی
بشنود دوستش از نامزدش دل برده
مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی
که به پرونده جرم پسرش برخورده

خسته ام مثل پسربچه که در جای شلوغ
بین دعوای پدرمادرِ خود گم شده است
خسته مثل زن راضی شده به مهرِ طلاق
که پر از چشمِ بد و تهمتِ مردم شده است

خسته مثل پدری که پسر معتادش
غرق در درد خماری شده فریاد زده
مثل یک پیرزنی که شده سربار عروس
پسرش ، پیشِ زنش ، بر سرِ او داده زده ...

خسته ام مثل زنی حامله که ماه نهم
دکترش گفته به دردِ سرطان مشکوک است
مثلِ مردی که قسم خورده خیانت نکند
زنش اما به قسم خوردنِ آن مشکوک است

خسته مثل پدری گوشه آسایشگاه
که کسی غیر پرستار سراغش نرود
خسته ام بیشتر از پیرزنی تنها که
عـــــید باشد ... نوه اش سمت اتاقش نرود !

خسته ام ! کاش کسی حال مرا می فهمید ...
غیر از این بغض که در راهِ گلو سد شده است
شدم ام مثل مریضی که پس از قطع امید
در پی معجزه ای ... راهی مشهد شده است ...

8

این مطلب را پسند کرده اند.

♬ §Mαя¥αm §нαm ♬

یه سلامی هم بکنیم خدمت
اون چشم چرونی که سرشو وارد مجلس زنونه میکنه میگه

شام به همه رسید؟!

مغرور و خود شیفتـــــه نیستم… ولی یاد گرفتم که تو زندگیـــــــــــم…. منت احد...

4

این مطلب را پسند کرده اند.
مهتاب 
مهتاب



خوش است از بخردان این نکته گفتن
که: مشک و عشق را نتوان نهفتن!
اگر بر مشک گردد پرده صد توی
کند غمازی از صد پرده‌اش بوی
زلیخا عشق را پوشیده می‌داشت
به سینه تخم غم پوشیده می‌کاشت
ولی سر می‌زد آن هر دم ز جایی
همی کرد از درون نشو و نمایی
گهی از گریه چشمش آب می‌ریخت
به جای آب خون ناب می‌ریخت
به هر قطره که از مژگان گشادی
نهانی راز او بر رو فتادی
گهی از آتش دل آه می‌کرد
به گردون دود آهش راه می‌کرد
بدانستی همه کز هیچ باغی
نروید لاله‌ای خالی ز داغی
کنیزان این نشانی‌ها چو دیدند
خط آشفتگی بر وی کشیدند
ولی روشن نشد کن را سبب چیست
قضاجنبان آن حال عجب کیست
همی بست از گمان هر کس خیالی
همی کردند با هم قیل و قالی
ولی سر دلش ظاهر نمی‌شد
سخن بر هیچ چیز آخر نمی‌شد
از آن جمله، فسونگردایه‌ای داشت
که از افسونگری سرمایه‌ای داشت
به راه عاشقی کار آزموده
گهی عاشق گهی معشوق بوده
به هم وصلت‌ده معشوق و عاشق
موافق‌ساز یار ناموافق
شبی آمد زمین بوسید پیشش
به یاد آورد خدمت‌های خویش‌اش
بگفت: «ای غنچهٔ بستان شاهی!
به خاری از تو گلرویان مباهی!
دلت خرم لبت پر خنده بادا!
ز فرت بخت ما فرخنده بادا!
چنین آشفته و در هم چرایی؟
چنین با درد و غم همدم چرایی؟
یقین دانم که زد ماهی تو را راه
بگو روشن مرا، تا کیست آن ماه!

4

این مطلب را پسند کرده اند.

1

این مطلب را داغ کرده اند.
pm 
pm

ﻣﯿﮕﻢ ﮐﺎﺷﮑﯽ ﻣﯿﺸﺪ ﻣﺴﯿﺮ ﺣﺮﮐﺖ ﺯﺍﺋﺮﺍﻥ ﺍﺭﺑﻌﯿﻦ ﺭﻭ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯿﺪﺍﺩﻥ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﯾﺎ ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﺭﻓﺖ ﯾﺎ ﺩﺭ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺍﺯ ﮐﺸﻮﺭ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﻫﻢ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ....
ﻣﺜﻼ ﻣﺴﯿﺮ ﺣﺮﮐﺘﯽ ﺷﻮﻥ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﺷﻬﺮ ﺳﻮﺳﻨﮕﺮﺩ ﺑﻮﺩ ....
ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺷﻬﺮ ... ﺧﺎﮐﺮﯾﺰ ﺧﻮﺍﻫﺮﺍﻥ ... ﻣﺤﻞ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﮕﻮﺭ ﺷﺪﻥ ﺣﺪﻭﺩ ۱۵ ﻧﻔﺮ ﺯﻥ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﺳﻮﺳﻨﮕﺮﺩﯼ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺗﻮﺳﻂ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﻋﺰﯾﺰ ﻋﺮﺍﻗﯽ ﻣﻮﻥ ...
ﮐﻨﺎﺭ ﺍﺭﻭﻧﺪ ﺭﻭﺩ ...
ﻣﺤﻞ ﻋﻤﻠﯿﺎﺕ ﮐﺮﺑﻼ ۴ ....
ﻣﺤﻞ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﮕﻮﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﻏﻮﺍﺹ ﻫﺎﻣﻮﻥ ..... ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﺑﺴﺘﻪ ....
ﺯﺍﺋﺮﺍﻥ ﻋﺰﯾﺰ ﯾﺎﺩﺷﻮﻥ ﻧﺮﻓﺘﻪ ﮐﻪ ....... ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺎﯼ ﺩﯾﺪﻧﯿﻪ ....
ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ ......

ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺷﻬﺮ ... ﮐﺎﻧﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﻋﺰﯾﺰ ﻋﺮﺍﻗﯽ ﻣﻮﻥ ﺑﺎ ﻗﯿﺮ ﭘﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﺗﺎ ﻣﺎﻧﻊ ﻭﺭﻭﺩ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺑﺸﻪ .....
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﻬﻤﯽ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻧﺎﻝ ﻫﺎ ﻧﯿﺎﻓﺘﺎﺩﻩ ﻫﺎ ....
ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺯ ﻭ ﺑﻮﻡ ﻣﻮﻗﻊ ﺁﺯﺍﺩ ﺳﺎﺯﯼ ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ ﺯﻧﺪﻩ ﺯﻧﺪﻩ ﺗﻮ ﻗﯿﺮ ﺩﻓﻦ ﺷﺪﻥ ...... ﻭﻟﯽ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﻨﯿﺪ ﺟﺎﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺩﯾﺪﻧﯿﻪ .....
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺷﻬﺮ ﻫﻢ ﺟﺎﻫﺎﯼ ﺩﯾﺪﻧﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﻫﺴﺖ ... ﺟﺎﻫﺎﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﻫﺎﯼ ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﮐﺮﺩﻥ .... ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ ﺧﺮﻣﺸﻬﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺷﻮﻥ ﺯﻧﺪﻩ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﻋﺰﯾﺰ ﻋﺮﺍﻗﯽ ﻣﻮﻥ ﻧﯿﺎﻓﺘﻦ ﺍﻭﻝ ﺩﺧﺘﺮ ﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﻣﯿﮑﺸﺘﻦ ﺑﻌﺪ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ...... ﻭﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻣﺤﻠﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﺪﻧﯽ ﺩﯾﮕﻪ .....
ﮐﺎﺷﮑﯽ ﻣﯿﺸﺪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺯﺍﺋﺮﻣﻮﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﻫﻢ ﺑﺎﺯﺩﯾﺪ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ .....
ﺷﺎﯾﺪ .... ﻓﻘﻂ ﺷﺎﯾﺪ ﯾﻪ ﺗﻠﻨﮕﺮﯼ ﺑﻪ ﻣﻐﺰﺷﻮﻥ ﺑﺨﻮﺭﻩ ..

2

این مطلب را پسند کرده اند.

1

این مطلب را داغ کرده اند.
مهتاب 
مهتاب


دلتون گرم از آفتاب امید
ذهنتون پر از افکار ناب و پاک
قلبتون مملـو از مهربانے
"سلام صبح زیباتون بخیر"

2

این مطلب را پسند کرده اند.
مهتاب 
مهتاب


بیرون بودن زلف زنان ایل جزیی از پوشش زیبایشان است.
و هیچ مرد اصیل قشقایی وبختیاری به زلف زنان ایل توجهی نمیکند.
همانگونه که مردان شالیکار به ساق برهنه زنان شالیکار بی اعتنا اند.
گرگ اگر هوس گوشت کند، پوست شکار برایش مهم نیست..
حجاب باید باطنی باشد نه ظاهری ..
از نسل آلوده ی من گذشت ؛
به "فرزندان" خود خوب دیدن را بیاموزید ..

#حسین_پناهی

5

این مطلب را پسند کرده اند.
omid 
omid

عدالت در چند جمله

اگر فقیرے دنبال دختر راه بیفتد میشود
"منحرف"
اگر ثروتمند این کار را بکند،میشود
"عاشق"
اگر فقرا جایی جمع شوند،میشوند
"باند"
اگر ثروتمندان جایی جمع شوند،میشود
"جلسه"
اگر فقیر دزدی کند،میشود
"سرقت"
اگر ثروتمند دزدی کند،میشود
"اختلاس"

دنياي عجيبي است
حتی مفاهیم هم
با مقدار پولے که در جیب است
عوض میشود...

2

این مطلب را پسند کرده اند.
omid 
omid

خــــــــــدایـــــــا

ایــن ســَــرنــوشــتــی کـه بـرایـــم تــَـجـویـــز کـــــردی
عـــــوارضــــــش زیــــــاد اَســــــت
ســیـــنــــه ام مـیــســــــوزد
چـشــمـــــــانــَـــم خـیــــــس مـیــشـــــــود
گــَــلـــــویــــَـــم مـیـــــگـیــــــرد
نــَــفـــســـــــم تـــَــنــــگ مـیـــشـــــــود .
راســـــتــــی خـــــــــــدا
مــدتـــــهــاســت سـَـــرم درد مـیـکــُـــــنـد
دُکـــتــــرهــا مـیگـویـــنــــد :
تــــوده ای از حـــرفـهـــای نـَگـُـفـتــه در سـَـــر دارـــــے . . .

1

این مطلب را پسند کرده اند.
omid 
omid

دزدی مرتبا به دهكده اي ميزد،
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺭﺩﭘﺎﯼ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ،
ﺷﺒﻴﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﮕﻔﺖ :
ﺩﺯﺩ، ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ،
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ:
ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﺵ ﺷﺒﯿﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩﻩ،
ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻃﺮﯾﻘﯽ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﺗﻮﺟﯿﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩ!

ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ:
ﮐه ﻣﺮﺩﻡ؛ ﺩﺯﺩ، ﺧﻮﺩﮐﺪﺧﺪﺍﺳﺖ،
ﻣﺮﺩﻡ ﭘﻮﺯﺧﻨﺪﯼ ﺯﺩﻥ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ :
ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻪﺩﻝ ﻧﮕﯿﺮ،
ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ،
ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻋﺎﻗﻞ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﺍﻭﺳﺖ!

ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪ،
ﻭقتی ﺍﺣﻮﺍﻟﺶ ﺭﺍ ﺟﻮﯾﺎ می ﺷﺪﻧﺪ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻣﯿﮕﻔﺖ:

ﺩﺯﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮐﺸﺘﻪ ﺍﺳﺖ،
ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ ﻭﻟﯽ ﺩﺭﮎ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ،
ﻓﺮﺳﻨﮕﻬﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪﺩﺍﺷﺖ،
ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻧﻮﺷﺖ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ!
ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺑﺎﺩﯼ،
ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ ﺑﻬﺎﻳﺶ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻭﻟﯽ ﻧﺎﺩﺍﻧﯽ،ﺍﻧﻌﺎﻡ ﺩﺍﺷﺖ

3

این مطلب را پسند کرده اند.
مهتاب 
مهتاب


استاد: می‌دونی بدتر از عشق بی فرجام چیه؟
سپیده: نه
استاد: فرجام بدون عشق! اینکه بی عشق بری

5

این مطلب را پسند کرده اند.

دوستان

همه »

دوست شده ام

همه »

گروه‌ها

(14گروه)

آخرین بازدیدکنندگان

(23231دفعه)
ابتدا وارد سایت شوید .

دعوتنامه

(1کاربر)
مهران تاکنون 1 کاربر رابه جامعه مجازی فیسکوب ایرانیان دعوت کرده است.