فیسکوب ایرانیان - dada123 - مهران  
سلام دوست عزيز،
به شبکه اجتماعي فیسکوب ایرانیان خوش آمديد. براي استفاده از تمام امکانات شبکه ، شما بايد عضو اين سايت باشيد.
عضويت در شبکه اجتماعي فیسکوب ایرانیان رايگان است و هميشه هم رايگان خواهد ماند!
براي عضويت بر روي اين [لينک] کليک کنيد.


تولد1.gif تولد14.gif تولد9.gif ت مبارك.gif
مهران
مدت زمان عضویت: 2 سال و 7 ماه و 15 روز و 2 ساعت و 22 دقيقه قبل

مهران فریاد می زند:

36756
نام کاربری: dada123
نام واقعی: مهران

ناهید(خانم معلم ) 
ناهید(خانم معلم )

به راستی که چه در مانده اند


آنها که چشم تنگشان را به پنجره های روشن و آفتابگیر کلبه های کوچک دیگران دوخته اند...

و چقدر خوب است که ما (تو و من)
هرگز خوشبختی را در خانه همسایه جستجو نکرده ایم.

عشق یعنی با خدا تنها شدن

261

این مطلب را پسند کرده اند.

16

این مطلب را داغ کرده اند.
MISS M 
MISS M

کتاب مقدس آدم برفی ها،یک آیه دارد -دلگرم نشو...!!

7

این مطلب را پسند کرده اند.
MISS M 
MISS M

کتاب مقدس آدم برفی ها،یک آیه دارد -دلگرم نشو...!!

7

این مطلب را پسند کرده اند.
MISS M 
MISS M

کتاب مقدس آدم برفی ها،یک آیه دارد -دلگرم نشو...!!

5

این مطلب را پسند کرده اند.
مهران 
مهران

يکي از بهترين داستانهاي پائولو کوئيلو
يه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازي ميکردن. پسر کوچولو يه سري تيله داشت و دختر کوچولو چند تايي شيريني با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تيله هامو بهت ميدم؛ تو همه شيرينياتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد. پسر کوچولو بزرگترين و قشنگترين تيله رو يواشکي واسه خودش گذاشت کنار و بقيه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوري که قول داده بود تمام شيرينياشو به پسرک داد. همون شب دختر کوچولو با ارامش تمام خوابيدو خوابش برد. ولي پسر کوچولو نمي تونست بخوابه چون به اين فکر مي کرد که همونطوري که خودش بهترين تيله اشو يواشکي پنهان کرده شايد دختر کوچولو هم مثل اون يه خورده از شيرينيهاشو قايم کرده و همه شيريني ها رو بهش نداده
نتيجه اخلاقي داستان:

عذاب وجدان هميشه مال كسي است كه صادق نيست

آرامش مال كسي است كه صادق است

لذت دنيا مال كسي نيست كه با آدم صادق زندگي مي كند

آرامش دنيا مال اون كسي است كه با وجدان صادق زندگي ميكند

و يه نکته ديگه

اينکه همه ي آدما بقيه رو از منظر وجدان خودشون ميبينن !!

ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺕ ﻧﯿﺴﺖ؛ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺰﻥ.

8

این مطلب را پسند کرده اند.
shima 
shima

salam dostan

مرتضی 
مرتضی

توی یک جمع بی حوصله نشسته بودم
طبق عادت همیشگی مجله را ورق زدم تا به جدول رسیدم

یکی گفت : بلند بگو
گفتم : یک کلمه
که ازهمه چیز برتر است

تو جمعمون یه بازاری بود سریع گفت:

تازه عروس مجلس گفت:
شوهرش گفت:

کودک دبستانی گفت:

بازاري پشت سرهم گفت : پول، اگه نمیشه سکه

گفتم: ارباب! اینا
گفت: پس بنویس
گفتم: بازم نمیشه
گفت:

خسته شدم با تلخی گفتم: نه نمیشه

مادر بزرگ گفت: مادرجان، !
سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت:

ديگری خندید و گفت:
یکی از آن وسط بلندگفت:
خنده تلخی کردم و گفتم: نه

اما فهمیدم
تا شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی
حتی یک کلمه سه حرفی آن هم درست در نمی آید !

هنوز به آن کلمه سه حرفی جدول خودم فکر میکنم

شاید کودک پا برهنه بگوید:
کشاورز بگوید:
لال بگوید:
ناشنوا بگوید:
نابینا بگوید:

و من هنوز در فکرم
که چرا کسی نگفت:

خدا

8

این مطلب را پسند کرده اند.
گمشده 
گمشده

داستان پیر شی نوبتی نشی
یه روز داخل مترو صندلیم رو به یک پیرمرد نورانی دادم. در حقم دعا کرد و گفت: «جوان دعا می‌کنم پیر شی اما هیچ وقت نوبتی نشی.»
سوال کردم: «حاجی نوبتی دیگه چیه؟»

گفت: «فردا که از کار افتاده شدی و قدرت انجام کارهای عادی روزانه‌ات رو نداشتی، بین بچه‌هات به خاطر نگهداریت دعوا نشه که امروز نوبت من نیست و نوبت تو هست.»

از خداوند درخواست دارم که به تمامی ما انسان‌ها عمر با عزت عطا کند
و هیچ کدوم ما هیچ‌وقت نوبتی و محتاج نشیم!

دوستی دارم باید کمکم کنید پیداش کنم

4

این مطلب را پسند کرده اند.
گمشده 
گمشده

داستان نابغه ساختن مادر ادیسون از فرزندش

گفته اند وقتی ادیسون به مدرسه رفت، بعد از چند روز معلم کلاسشان نامه ای را به ادیسون داد و گفت آن را به مادرت بده.
مادر ادیسون نامه را باز کرد و دید نوشته: فرزندتان کودن است، مدرسه ما جای کودن ها نیست.
ولی مادر، نامه را برای ادیسون این گونه خواند: فرزند شما نابغه است مدرسه ما نمی تواند بیشتر از این آموزش دهد شما شخصا آموزش او را به عهده گیرید. و مادر ادیسون در منزل به او آموزش می دهد و با او کار می کند.
ادیسون در 13 سالگی اولین اختراعش را به ثبت می رساند.
مدتی پس از فوت مادر، یک روز ادیسون برای خود جشن تولد می گیرد و در آن جشن،
صندوق خاطرات مادرش را آورده، نامه را در جمع بازکرده تا به همه بگوید
که من از بچگی نابغه بودم؛ با دیدن اصل نامه شروع به گریه می کند
و در آنجا او پی می برد چطور مادرش از ادیسون کودن، یک ادیسون نابغه ساخت.

دوستی دارم باید کمکم کنید پیداش کنم

3

این مطلب را پسند کرده اند.
محبت 
محبت

زنانِ "معمولی و سَطحی"
"مرد"ها را
تنها در سیبیل های تاب خورده
شانه های عَریض
بازوهای قوی
لبخندِ دلفریب
چشمانِ گیرا و نگاهِ نافذ
میبینند!
امّا
زنانِ "باهوش و عاقل"
به تنها چیزی که اهمیت میدهند..
همان چیزیست که در"سینه مردها میتپد"
چون به درستی این را میدانند
که تنها سرمایه یک "زن" در پایانِ هرداستانی قلبِ عاشقِ مردیست که میتواند تا ابدیت تنها برای آنها بتپد ...

مهربون و آروم

7

این مطلب را پسند کرده اند.
گمشده 
گمشده

به جهت اين که احمق هستم

شخص جواني گندم بر در آسياب برد که آرد نمايد. اتفاقا آسيابان مشغول کاري بود. آن شخص از فرصت استفاده کرد و از ساير جوال ها گندم بيرون مي آورد و در جوال خود مي ريخت.

آسيابان متوجه شد و گفت: اي احمق! چرا چنين مي کني؟
گفت: به جهت اين که احمق هستم.

گفت: اگر راست مي گويي چرا از جوال خود گندم بيرون نمي آوري و به جوال ديگران نمي ريزي؟
گفت: اکنون که چنين مي کنم يک احمق هستم و اگر چنان کنم دو احمق خواهم بود.

دوستی دارم باید کمکم کنید پیداش کنم

3

این مطلب را پسند کرده اند.
گمشده 
گمشده

داستان طمع
و به پرستار گفت : خواهش می کنم به داد این بچه برسید

ماشین بهش زد و فرار کرد …

پرستار : این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو قبل از بستری و عمل پرداخت کنید

پیرمرد : اما من پولی ندارم حتی پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم

خواهش می کنم عملش کنید من پول رو تا شب فراهم می کنم و براتون میارم

پرستار : با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید

اما دکتر بدون اینکه به کودک نگاهی بیندازد گفت : این قانون بیمارستانه اول پول بعد عمل … باید پول قبل از عمل پرداخت بشه

صبح روز بعد همان دکتر سر مزار دختر کوچکش ماتش برده بود و به دیروز می اندیشید

واقعا پول اینقدر با ارزشه … ؟

دوستی دارم باید کمکم کنید پیداش کنم

4

این مطلب را پسند کرده اند.
گمشده 
گمشده

همیشه از خود بپرسید الان شما در کجا قرار دارید؟
بچه شتر: «مادر جون چند تا سوال برام پیش آمده است. آیا می‌تونم ازت بپرسم؟»
شتر مادر: «حتما عزیزم. چیزی ناراحتت کرده است؟»
بچه شتر: «چرا ما کوهان داریم؟»
شتر مادر: «خوب پسرم. ما حیوانات صحرا هستیم. در کوهان آب و غذا ذخیره می کنیم تا در صحرا که چیزی پیدا نمی‌شود بتوانیم دوام بیاوریم.»
بچه شتر: «چرا پاهای ما دراز و کف پای ما گرد است؟»
شتر مادر: «پسرم، برای راه رفتن در صحرا داشتن این نوع دست و پا ضروری است.»
بچه شتر: «چرا مژه‌های بلند و ضخیم داریم؟ بعضی وقت‌ها مژه‌ها جلوی دید من را می‌گیرد.»

شتر مادر: «پسرم، این مژه‌های بلند و ضخیم یک نوع پوشش حفاظتی است که چشم‌ها ما را در مقابل باد و شن‌های بیابان محافظت می‌کنند.»
بچه شتر: «فهمیدم. پس کوهان برای ذخیره کردن آب است برای زمانی که ما در بیابان هستیم. پاهایمان برای راه رفتن در بیابان است و مژه‌هایمان هم برای محافظت چشمهایمان در برابر باد و شن‌های بیابان است.»
بچه شتر: «فقط یک سوال دیگر دارم.»
شتر مادر: «بپرس عزیزم.»
بچه شتر: «پس ما در این باغ وحش چه غلطی می‌کنیم؟»

دوستی دارم باید کمکم کنید پیداش کنم

3

این مطلب را پسند کرده اند.
گمشده 
گمشده

داستان یک شانس برای تغییر زندگی
برای اینکه عکس العمل رهگذارن را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد.

بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است.

این داستان ادامه داشت تا اینکه نزدیک غروب یک روستایی که پشتش بار میوه بود نزدیک سنگ شد
و با هر زحمتی که بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کنار جاده قرار داد.

ناگهان کیسه ای دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود کیسه را باز کرد داخل آن سکه های طلا و یک نامه پیدا کرد.

در نامه نوشته بود: هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد.

دوستی دارم باید کمکم کنید پیداش کنم

3

این مطلب را پسند کرده اند.
محبت 
محبت

عالمی مشغول نوشتن با مداد بود...
کودکی پرسید: چه مینویسی؟
عالم لبخندی زد و گفت : مهم تر از نوشته هایم، مدادی است که با آن مینویسم، میخواهم وقتی بزرگ شدی مثل این مداد بشوی. پسرک تعجب کرد ...! چون چیز خاصی در مداد ندید.
عالم گفت : پنج خصلت در این مداد هست. سعی کن آنها را بدست آوری ؛ اول : میتوانی کارهای‌‌‌‌‌‌بزرگی کنی، اما فراموش نکنی دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند و آن دست خداست....
دوم : گاهی باید از مداد تراش استفاده کنی، این باعث رنج مداد میشود، ولی نوک آن را تیز میکند. پس بدان رنجی که میبری از تو انسان بهتری میسازد...
سوم : مداد همیشه اجازه میدهد برای پاک کردن اشتباه از پاکن استفاده کنی، پس بدان تصحیح یک کار خطا، اشتباه نیست...
چهارم : چوب مداد در نوشتن مهم نیست، مهم مغز مداد است که درون چوب است، پس همیشه مراقب درونت باش که چه از آن بیرون می‌آید...
پنجم : مداد همیشه از خود اثری باقی میگذارد، پس بدان هرکاری در زندگی‌ات میکنی، ردی از آن به جا میماند، پس در انتخاب اعمالت دقت کن...

مهربون و آروم

9

این مطلب را پسند کرده اند.

دوستان

همه »

دوست شده ام

همه »

گروه‌ها

(13گروه)

آخرین بازدیدکنندگان

(19629دفعه)
ابتدا وارد سایت شوید .

دعوتنامه

(1کاربر)
مهران تاکنون 1 کاربر رابه جامعه مجازی فیسکوب ایرانیان دعوت کرده است.