فیسکوب ایرانیان - badboy-tnt - سید محمدرضا موسوی  
سلام دوست عزيز،
به شبکه اجتماعي فیسکوب ایرانیان خوش آمديد. براي استفاده از تمام امکانات شبکه ، شما بايد عضو اين سايت باشيد.
عضويت در شبکه اجتماعي فیسکوب ایرانیان رايگان است و هميشه هم رايگان خواهد ماند!
براي عضويت بر روي اين [لينک] کليک کنيد.


2015 - 1 (2).jpg 2015 - 1 (5).jpg عشق.jpg 1426256743278.jpg
سید محمدرضا موسوی
مدت زمان عضویت: 2 سال و 8 ماه و 28 روز و 20 ساعت و 6 دقيقه قبل

سید محمدرضا موسوی فریاد می زند:

15432
اطلاعات این کاربر خصوصی می‌باشد.

مشاهده اطلاعات
توسط دوست شدگان مقدور می‌باشد.

باحالا 
باحالا



الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

18

این مطلب را پسند کرده اند.

1

این مطلب را داغ کرده اند.
سید محمدرضا موسوی 
سید محمدرضا موسوی

سلام
وقتی میام تو این سایت هر چند دیر به دیر
زمان عضویت بالایه پروفایل نظرمو جلب خودش میکنه که چقدر زمان زود میگذره
سید محمدرضا موسوی
مدت زمان عضویت: 1 سال و 11 ماه و 26 روز و 14 ساعت و 50 دقيقه قبل
ان شا الله استفاده درست کرده باشیم از اوقاتمون
کسی یادش هست مارو قبلا ی چندتا رفیق داشتیم؟؟؟؟؟

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

4

این مطلب را پسند کرده اند.
باحالا 
باحالا

این ﺷﻌﺮ ﺍﯾﺮﺝ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﭼﻘﺪﺭ امروز آﺷﻨﺎﺳﺖ!
ﻫﺮ ﻭﻋﺪﻩ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﺎﺩ ﻫﻮﺍ ﺑﻮﺩ
ﻫﺮ ﻧﮑﺘﻪ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻏﻠﻂ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺭﯾﺎ ﺑﻮﺩ
ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﮔﻠﻪ ﺑﻪ ﮔﺮﮔﺎﻥ ﺑﺴﭙﺮﺩﻧﺪ
ﺍﯾﻦ ﺷﯿﻮﻩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻋﺪﻩ ﻫﺎ ﺭﺳﻢ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩ ؟
ﺭﻧﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﭼﭙﺎﻭﻝ ﺳﺮ ﺍﯾﻦ ﺳﻔﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻨﺪ
ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﻏﻔﻠﺖ ﻭ ﺑﯿﺤﺎﻟﯽ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ!
ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺷﮑﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺩﺭﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﺗﮑﺎﻧﺪﻧﺪ
ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﯽ ﺑﺮﮒ ﻭ ﻧﻮﺍ ﺑﻮﺩ .
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﭼﻨﯿﻨﯿﻢ ﻭ ﭼﻨﺎﻧﯿﻢ ﺩﺭﯾﻐﺎ ...
ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻫﻤﻪ ﻻﻻﯾﯽ ﺧﻮﺍﺑﺎﻧﺪﻥ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ !
ﺍﯾﮑﺎﺵ ﺩﺭ ﺩﯾﺰﯼ ﻣﺎ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﺪ
ﯾﺎ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮔﺮﺑﻪ ﮐﻤﯽ ﺷﺮﻡ ﻭ ﺣﯿﺎ ﺑود


الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

4

این مطلب را پسند کرده اند.
باحالا 
باحالا

خیــال آرام من امـــروز ،
دست از چِـــرای دیــــروز و
چگـونـه فــــردا ،کشیـــده است …!

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

11

این مطلب را پسند کرده اند.

1

این مطلب را داغ کرده اند.
باحالا 
باحالا

ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی
چه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشنایی.............عراقی
جواب استاد شهریار به این شعر
رهی از نوای نایم بزن و هوای نایی
که دمی چو نی بنالم به نوای بینوایی
به همان فریب طفلی، طرب جوانی از من
به چه جادویی جُدا شد که امان از این جدایی
چه دلی که بر جبینش همه داغ بی نصیبی
چه گلی که بر نگینش همه نقش بی وفایی
به طبابتی که دانی بفرست درد عشقم
به علاج بی‌طبیبی و دوای بی‌دوایی
به خلوص خلوت شب که بر آر سر ز خوابم
به صفای اصفیا و به ولای اولیایی
در بارگاه نازم بگشا به رخ که آنجا
نه نیاز خودفروشی نه نماز خودنمایی
چه مقام کبریایی که فقیر خاکسارش
سر سروری برآرد به‌مقام کبریایی
من اگر چه بندگی را به‌خدا رسانده باشم
همه بنده‌ام خدایا به تو می‌رسد خدایی
به کمند خود که صید دل عاشقان مسکین
به‌نواز از آن اسیری برهان از این رهایی
به‌ستاره‌ای سحر کن ره وادی شب من
که سپیده سر بر آرم به دیار روشنایی
به نوید آشنا و به صدای پای عاشق
در و دشت، نینوا کن به نوای آشنایی
به طواف کعبه، سنگ محک ریاضتت بود
که جدا شدیم از هم من و زاهد ریایی
بکشان به عاشقانم که کشی به جرم عشقم
مگرم نه وعده دادی که کشی و بر سر آیی
غزل "عراقی" ای دل نه چنان دمی گرفته است
که تو دم زدن توانی دگر از غزل‌سرایی
شب هجر بود و شمعم به زبان شعله می‌گفت
تو به‌سوز شهریارا که تو سازگار مایی
استاد شهریار

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

5

این مطلب را پسند کرده اند.
باحالا 
باحالا

دور ما دیوار بود و لای هر دیوار موش...
ترس در دل داشتیم از سایه ی آدمفروش!

باید از امروز همرنگ جماعت بود پس...
گرگ هم بودی لباس گوسفندان را بپوش!

رنج ما بردیم و گَنجَش دستِ از ما بهتران...
«سخت می گیرد جهان بر مردمان سختکوش»

ما که هم از «اسب» افتادیم و هم از «اصل مان»
روی زین بودیم و می مانیم زین پس زین به دوش!!

حق ما چون قالبی یخ آب شد در دست تو....
پس بنوش آن را که خون ما نمی آید بجوش!!

سهم ما از زندگی عمری چریدن بود و بس....
پس حلالت بادچوپان!هرچه میدوشی بدوش!

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

5

این مطلب را پسند کرده اند.
باحالا 
باحالا

شاید دلار دوباره ۸۰۰تومان شود٬بنزین ۱۰۰ تومان ٬
شاید .........
اما من دوباره۲۳ ساله نخواهم شد
توافقتون مبارك
مردی که دیروز بی‌محابا سانتریفیوژ اضافه می‌کرد، یک قهرمان هسته‌ای بود...
مردی هم که امروز سانتریفیوژها را برچید، یک قهرمان هسته‌ای است...
اما «قهرمان واقعی» من هستم
که هزینه هر دو قهرمان دیروز و امروز را با
جوانی ام
پرداخت می‌کنم
امضاء : جوان ايراني

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

4

این مطلب را پسند کرده اند.
باحالا 
باحالا

ﺍﯼ ﺁﻧﮑﻪ ﻣـــﺮﺍ ﺑــﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ، ﮐﺠﺎﯾﯽ؟
ﺑﯿــﮕﺎﻧﻪ ﺷﺪﯼ ، ﺩﺳﺖ ﻣﺮﯾـــﺰﺍﺩ ، ﮐﺠﺎﯾﯽ؟
ﺩﺭ ﺩﺍﻡ ﺗــﻮﺃﻡ ، ﻧﯿﺴﺖ ﻣـــﺮﺍ ﺭﺍﻩ ﮔـﺮﯾـﺰﯼ
ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺍﯾــﻦ ﺩﺍﻡ ﻭ ﺗﻮ ﺻﯿّﺎﺩ ، ﮐﺠﺎﯾﯽ؟
ﻣﺤﺒﻮﺱ ﺷﺪﻡ ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ﻭﯾـﺮﺍﻧﻪ ﯼ ﻋﺸﻘﺖ
ﺁﻭﺍﺭ ﻏﻤﺖ ﺑـﺮ ﺳـــﺮﻡ ﺍﻓﺘـــﺎﺩ ، ﮐﺠﺎﯾﯽ؟
ﺁﺳــﻮﺩﮔﯽ ﺍﻡ ، ﺯﻧــﺪﮔﯽ ﺍﻡ ، ﺩﺍﺭ ﻭ ﻧـﺪﺍﺭﻡ
ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺗــﻮ ﺩﺍﺩﻡ ﻫﻤﻪ ﺑـﺮ ﺑﺎﺩ ، ﮐﺠﺎﯾﯽ؟
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ؟ ﺍﺯﮐﻪ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺧﺒﺮﺕ ﺭﺍ؟
ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺗــﻮ ﻭ ﻧﺎﺯ ﺗﻮ ﻓﺮﯾﺎﺩ ، ﮐﺠﺎﯾﯽ؟
ﺩﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﻣــﺮﺍ ﺑﯽ ﺧﺒـــﺮﯼ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ ﺁﺧﺮ
ﺩﯾــــﻮﺍﻧﻪ ﺷــﺪﻡ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺕ ﺁﺑﺎﺩ ، ﮐﺠﺎﯾﯽ؟

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

1

این مطلب را پسند کرده اند.
باحالا 
باحالا

ای پری چهره ترین هیبتِ بی نام و نشان
بنشین و تبِ شعر و هوسم را بنشان

نسخه پیچیده ام ازپیش، تو هروعده سه بار
کمی از شربت شیرین لبانت بچشان....!

یا بمان،جان بده این مُرده ی فاسدشده را
یا برو، روح مرا سمت تباهی بکشان...!

کوهی و وسوسه ها در تو گدازش دارند
پشت من باش ولی، اینقَدَر آتش نفِشان...

یک دو سال است جوانان،همه شاعرشده اند
شک ندارم تــو گذر کرده ای از کوچه یشان

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
باحالا 
باحالا

مادرها همیشه دسته گل به آب میدهند...
گاهی به اروند
گاهی به کارون
گاهی به کرخه
.
اما تو ای مادر
خرده نگیر که این همه سال نه خطی نه خبری.....
دستشان بسته بوده!!!!

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

3

این مطلب را پسند کرده اند.
باحالا 
باحالا

دلم عشقی هوس کرده که با من همصدا باشد
بگویم" جان" و با نازش بگوید" بی بلا "باشد

دلم عشقی هوس کرده نباشد اهل بی مهری
که در دنیای طوفانی برایم ناخدا باشد

دلم عشقی هوس کرده شبیه آدم و حوا
نه من دلسرد شوم از او، نه او سر به هوا باشد

دلم عشقی هوس کرده بدون مرز و ممنوعه
که هر وقتی دلم تنگید در آغوشم رها باشد

دلم عشقی هوس کرده کمی سبزه کمی شیطان
که اسم کوچکش شاید برایم آشنا باشد

دلم عشقی هوس کرده شبیه عشق آن کودک
که تنها لذتش بازی میان بچه ها باشد

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
باحالا 
باحالا

ﺍﯼ ﺁﻧﮑﻪ ﻣـــﺮﺍ ﺑــﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ، ﮐﺠﺎﯾﯽ؟
ﺑﯿــﮕﺎﻧﻪ ﺷﺪﯼ ، ﺩﺳﺖ ﻣﺮﯾـــﺰﺍﺩ ، ﮐﺠﺎﯾﯽ؟
ﺩﺭ ﺩﺍﻡ ﺗــﻮﺃﻡ ، ﻧﯿﺴﺖ ﻣـــﺮﺍ ﺭﺍﻩ ﮔـﺮﯾـﺰﯼ
ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺍﯾــﻦ ﺩﺍﻡ ﻭ ﺗﻮ ﺻﯿّﺎﺩ ، ﮐﺠﺎﯾﯽ؟
ﻣﺤﺒﻮﺱ ﺷﺪﻡ ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ﻭﯾـﺮﺍﻧﻪ ﯼ ﻋﺸﻘﺖ
ﺁﻭﺍﺭ ﻏﻤﺖ ﺑـﺮ ﺳـــﺮﻡ ﺍﻓﺘـــﺎﺩ ، ﮐﺠﺎﯾﯽ؟
ﺁﺳــﻮﺩﮔﯽ ﺍﻡ ، ﺯﻧــﺪﮔﯽ ﺍﻡ ، ﺩﺍﺭ ﻭ ﻧـﺪﺍﺭﻡ
ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺗــﻮ ﺩﺍﺩﻡ ﻫﻤﻪ ﺑـﺮ ﺑﺎﺩ ، ﮐﺠﺎﯾﯽ؟
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ؟ ﺍﺯﮐﻪ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺧﺒﺮﺕ ﺭﺍ؟
ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺗــﻮ ﻭ ﻧﺎﺯ ﺗﻮ ﻓﺮﯾﺎﺩ ، ﮐﺠﺎﯾﯽ؟
ﺩﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﻣــﺮﺍ ﺑﯽ ﺧﺒـــﺮﯼ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ ﺁﺧﺮ
ﺩﯾــــﻮﺍﻧﻪ ﺷــﺪﻡ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺕ ﺁﺑﺎﺩ ، ﮐﺠﺎﯾﯽ؟

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

3

این مطلب را پسند کرده اند.
باحالا 
باحالا

عده ای سرب وگلوله عده ای ملیاردها*،
*هر دو تا خوردند اما این کجا وآن کجا*؟

*این یکی از سوز ترکش آن یکی هم در سونا*،
*هردو میسوزند اما این کجا وآن کجا*؟

*عده ای بر روی مین و عده ای بر بال قو*،
*هر دو خوابیدند اما این کجا وآن کجا*؟

*این یکی بر تخت ماساژ آن یکی بر ویلچرش*،
*هردو آرام اند اما این کجا و آن کجا*؟

*این یکی در عمق دجله، آن يکی آنتاليا*،
*هر دو در آبند اما این کجا وآن کجا*؟

*این یکی با گازخردل، آن يكي با گاز پارس*،
*هر دو میسازند اما این کجا وآن کجا*؟

*عده ای کردند کار و عده ای بستند بار*،
*هردو فعالند اما این کجا و آن کجا*؟

*باکری ها سمت غرب و خاوری ها سمت غرب*،
*هر دو تا رفتند اما این کجا وآن کجا*؟

*آن یکی بر پشت تانک و آن یکی بر صدر بانک*،
هر دو مسئولند اما این کجا و آن کجا...؟؟؟

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
باحالا 
باحالا

ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ...
ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ
ﺩﺭ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ...
ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻮﺍﯼ ﺧــﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ...
ﺩﺭ ﺷﺐ ﻫﺎﯼ ﺑﯿﺨﻮﺍﺑﯽ ...
ﺧــﻮﺩﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺧــﻮﺩﻡ ﻻﻻﯾﯽ ﺑﺨــﻮﺍﻧﻢ ..
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻐﺾ ﻣﯿــﮑﻨﻢ ...
ﺧﻮﺩﻡ ...
ﺧــﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏــﻮﺵ ﺑﮕــﯿﺮﻡ ﻭ ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ ﺑﺪﻫــﻢ ...
ﻣــﯿــﺒــﯿﻨــــــــﯽ ؟ ...!
ﺗــﻨﻬـﺎﯾﯽ ...
ﺑﺎ ﻫـﻤــﻪ ﯼ ﺩﺭﺩﯼ ﮐـﻪ ﺩﺍﺭﺩ ...
ﻣـﻦ ﺭﺍ ﻣــﺮﺩ ﺑﺎﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩ ...
ﺁﻧـﻘﺪﺭ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻤـﻪ ﯼ " ﻧﺎﻣﺮﺩﯾﻬﺎ .."
" ﻣـﺮﺩﺍﻧﻪ " ﺑﻪ ﺧــﻮﺩﻡ ﺗﮑﯿﻪ ﻣﯿــــــﮑﻨﻢ

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

2

این مطلب را پسند کرده اند.
باحالا 
باحالا

مُردم از درد و به گوش تو فغانم نرسید

جان ز کف رفت و به لب راز نهانم نرسید

گرچه افروختم و سوختم و دود شدم

شکوه از دست تو هرگز به زبانم نرسید

به امید تو چو آیینه نشستم همه عمر

گرد راه تو به چشم نگرانم نرسید

غنچه ای بودم و پر پر شدم از باد بهار

شادم از بخت که فرصت به خزانم نرسید

من ِ از پای در افتاده به وصلت چه رسم

که به دامان تو این اشک روانم نرسید

آه ! آن روز که دادم به تو آیینه دل

از تو این سنگ دلی ها به گمانم نرسید

عشق پاک من و تو قصه ی خورشید و گل است

که به گلبرگ تو ای غنچه لبانم نرسید

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

دوستان

همه »

دوست شده ام

همه »

مدیریت گروه

(1گروه)

گروه‌ها

(11گروه)

آخرین بازدیدکنندگان

(14325دفعه)
ابتدا وارد سایت شوید .

دعوتنامه

سید محمدرضا موسوی کسی رابه جامعه مجازی فیسکوب ایرانیان معرفی نکرده است.