فیسکوب ایرانیان - arash87 - آرش  
سلام دوست عزيز،
به شبکه اجتماعي فیسکوب ایرانیان خوش آمديد. براي استفاده از تمام امکانات شبکه ، شما بايد عضو اين سايت باشيد.
عضويت در شبکه اجتماعي فیسکوب ایرانیان رايگان است و هميشه هم رايگان خواهد ماند!
براي عضويت بر روي اين [لينک] کليک کنيد.


آرش
مدت زمان عضویت: 1 سال و 8 ماه و 25 روز و 3 ساعت و 38 دقيقه قبل

آرش فریاد می زند:

16693
نام کاربری: arash87
نام واقعی: آرش

آرش 
آرش
اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین

1

این مطلب را پسند کرده اند.
آرش 
آرش
اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین

2

این مطلب را پسند کرده اند.
آرش 
آرش
اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین

1

این مطلب را پسند کرده اند.
آرش 
آرش

سلام وقت بخیر عزیزان،
دوستان خوبم بااجازتون تصمیم بر آن گرفتم به علت مشغله های زیاد فیس رو ترک کنم در این مدت از مطالب شما بزرگواران بهره فراوان برده و چیزهای زیادی یادگرفتم روزهای خوبی در کنار شما خوبان داشتم طبیعی است که با مطالب و حرفام شاید موجب رنجش بعضی از دوستان گردیدم لذا از همه عزیزان طلب حلالیت نموده و برایتان بهترین ها رو آرزومندم، باشد که قصور بنده رو به بزرگواری خودتان عفو بفرمایین. "درپناه حق"

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین

8

این مطلب را پسند کرده اند.
آرش 
آرش

سئومیشم من سنی، ائی شوخ پشیمان دئییلم


سندن ال چکسم اولونجه اگر،اینسان دئییلم


او وفاسیز کی، سنین له بئله رفتار ائله دی،


من بو ایشدن، گوزه لیم، ذره جه خندان دئییلم


مین اگر دوشمنیم اولسا، او جفا پیشه کیمی،


سنده قورخما، مله ییم، من داها قورخان دئییلم


سئویرم من سنی، بی حد حساب ائتمه منی،


سندن اوزگه گوزه لیم عشقینه قوربان دئییلم


سن منیم له اولاجاقسان، نه قدهر عمروم وار،


سندن اوزگه گوزه ل عشقینده نیگاران دئییلم


منی سندن آییرا، بلکه، اولن واختدا عجل،


واحیدین عاقلی کئسیر هر شئی، نادان دئییلم.



علی آقا واحد

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین

11

این مطلب را پسند کرده اند.
آرش 
آرش

عزیزیم عکسین دوشوب پیمانه دن پیمانیه !
گوندریب عشقون منی میخانه دن میخانیه !
گلمیشم میخانیه من دردیمه درمان آلام !
دردیمی بیر بیر دییم من ساقی وپیمانیه !
دردیمه درمان شراب اولدی!طبیبیم ساقی لر !
گوندریب عشقون منی گور هانسی داروخانیه!!!

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین

11

این مطلب را پسند کرده اند.
آرش 
آرش

یار قلبیمه یول سالسا گتیررم، نئجه گلمز!
عشقیمله سازین چالسا گتیررم، نئجه گلمز!

آختارسام اؤزوم، تاپسام اؤزوم، بیر دیله توتسام
کؤنلوم گؤیولون آلسا، گتیررم نئجه گلمز!

گولسوز قورو اودلاردی سالان آیریلیقی، یار
یوللار تیکانین یولسا، گتیررم نئجه گلمز!

سؤندورمه اومود شمعینی ای غافیل او سئوگیم
دردیمله یانیب سولسا، گتیررم، نئجه گلمز!

سیرداشیم اؤزو بیرده کی جان قِیدینه یالنیز
دیوانه صفت قالسا گتیررم، نئجه گلمز!

بو رسمدی کی آی یئرینه گون گئجه گلمز
گر جذبه عشق اولسا گتیررم نئجه گلمز
سن دردینی آچ سویله دادا،سیلی سرشکی
گوزلردن اورک دولسا گتیررم نجه گلمز

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین

10

این مطلب را پسند کرده اند.

2

این مطلب را داغ کرده اند.
آرش 
آرش

21 ﻣﺮﺩﺍﺩ، ﺳﺎﻟﮕﺮﺩ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻗﺮﻩ ﺩﺍﻍ(ارسباران)

ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ﻓﻜﺮﺵ ﺭﺍ ﻣﻴﻜﺮﺩ؟ ﺍﻫﺎﻟﻲ اهر و ﻭﺭﺯﻗﺎﻥ و هریس ﻛﻪ ﺗﺎ ﺩﻳﺮﻭﺯ ﺻﻤﻴﻤﺎﻧﻪ ﺩﻭﺭﺳﻔﺮﻩ ﺍﻓﻄﺎﺭﻱ ﻣﻲ ﻧﺸﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﻌﺪﺍﺯ ﺍﺫﺍﻥ،"ﻗﺒﻮﻝ ﺍﻭﻟﺴﻮﻥ ﺍﻭﺭﻭﺝ -ﻧﺎﻣﺎﺯﻳﺰ"ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﻴﮕﻔﺘﻨﺪ،ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻛﻨﺎﺭﻫﻢ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ...ﻳﻜﻲ ﺯﻳﺮﺧﺎﻙ ﻭ ﻳﻜﻲ ﻓﻘﻂ ﺟﺴﻤﺶ ﺭﻭﻱ ﺧﺎﻙ ... ﺁﺭﻱ ﺯﻧﺪﻩ ﻫﺎ ﻫﻢ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ...ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻳﮕﺮ ﺟﺎﻱ ﺁﻥﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺻﻔﺎ ،ﺩﻭﺭ ﺳﻔﺮﻩ ﺧﺎﻟﻴﺴﺖ ...ﺻﺪﺍﻱ ﺧﻨﺪﻩ ﻣﺮﮒ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﻱ ﺁﺑﺎﺩﻱ
ﭘﻴﭽﻴﺪﻩ ﺍﺳﺖ ... ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ،ﻋﺰﻳﺰﺕ ﺯﻧﺪﻩ ﺯﻧﺪﻩ ﺯﻳﺮ ﺗﻠﻲ ﺍﺯ ﺁﻭﺍﺭ ﺟﺎﻥ ﺑﺪﻫﺪ ﻭ ﺗﻮ ﻫﻴﭻ ﻛﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺖ ﺑﺮ ﻧﻴﺎﻳﺪﻭ ﻓﻘﻂ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﻨﻲ ... ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺗﻠﺦ ...ﺭﻭﺯسختی ﺑﻮﺩ ...ﺗﺼﻮﺭ ﻛﻨﻴﺪ ﭘﺪﺭﻱ ﻛﺸﺎﻭﺭﺯ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻳﻚ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻛﻮﭼﻚ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ،ﺧﺴﺘﮕﻲ ﻳﻚ ﺭﻭﺯ ﭘﺮﻣﺸﻘﺖ ﺭﺍ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﺭﻭﺯﻩ ﺑﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﻲ ﻣﻲ ﺳﭙﺮﺩ، ﺣﺎﻻ ﺑﻪ ﺟﺴﺪ ﺑﻲ ﺭﻭﺡ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺯﻝ ﺯﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭباﻭﺭ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ... ﺍﻳﻦ ﻳﻚ ﺭﻭﺯ،ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ...ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﺗﺤﻤﻞ ﭼﻨﻴﻦ ﺩﺭﺩﻱ ... ﻣﺎﺩﺭﻱ ﻛﻪ ﻫﻨﻮﺯ اﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﭘﺎﺭﻩ ﺗﻨﺶ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﺪﺍﺭﺩ ... ﻣﺎﺩﺭﻱ ﻛﻪ ﺗﺎ ﺩﻳﺮﻭﺯ ﺭﺧﺖ ﺧﻮﺍﺏ
ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺭﺍ ﺭﻭﻱ ﻓﺮﺵ ﻛﻬﻨﻪ ﺍﻱ ﭘﻬﻦ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻮﺍﺑﻴﺪﻥ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﻻﻻﻳﻲ ﺳﺮﻣﻴﺪﺍﺩ ، ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺻﻮﺭﺕ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺭﻭﻱ ﺧﺎﻙ ﺳﺮﺩ ﺁﺭﺍﻡ خوﺍﺑﻴﺪﻩ،ﺑﺎ ﭘﺎﺭﭼﻪ ﺍﻱ ﺳﻔﻴﺪ ﭘﻮﺷﺎﻧﻴﺪﻩ ﺍﺳﺖ ... ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﻻﻻﻳﻲ نیاﺯ ﻧﺪﺍﺭﺩ ...ﺍﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﻓﺘﻪ ... ﺧﻮﺍﺑﻲ ﺭﺍﺣﺖ ... ﺧﻮﺍﺑﻲ ﺍﺑﺪﻱ ...ﻛﻮﭼﻪ کوچه ﺷﻬﺮ ﭘﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﻫﺎﻱ ﮔﺮﻳﺎﻥ ﺍﻫﺎﻟﻲ ... ﻫﺮ ﻛﺲ ﺑﻪ ﻳﻚ ﻃﺮﻑ
ﻣﻴﺪﻭﺩ ...ﺟﻮﺍﻥ ، ﭘﻴﺮ ، ﻛﻮﺩﻙ ﻭ ﺯﻥ، ﻫﻤﻪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺳﺘﻲ ﺁﺷﻨﺎ ﺍﺯ زﻳﺮ ﺧﺎﻙ ﺍﻧﺪ ...ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﺷﺎﻳﺪ ... ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻛﻴﻠﻮﻣﺘﺮ ﺩﻭﺭﺗﺮ ﺍﺯ ﻣﺎ ... ﺯﻳﺮ آﻭﺍﺭﻫﺎ ﺳﻨﮓ ﻭ ﺧﺎﻙ ... ﻛﺴﻲ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻗﻠﺒﻲ ﺑﺰﻧﺪ ....
ﻗﻴﺰﻳﻞ ﮔﻮﻝ ﺍﻭﻟﻤﺎﻳﺎﻳﺪﻱ
ﺳﺎﺭﺍﻟﻴﺐ ﺳﻮﻟﻤﺎﻳﺎﻳﺪﻱ
ﺑﻴﺮ ﺁﻳﺮﻳﻠﻴﻖ ﺑﻴﺮ ﺍﺅﻟﻮﻡ
ﻫﺌﭻ ﺑﻴﺮﻱ ﺍﻭﻟﻤﺎﻳﺎﻳﺪﻱ ...

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین

8

این مطلب را پسند کرده اند.
آرش 
آرش

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین

8

این مطلب را پسند کرده اند.
آرش 
آرش

هوا گرفته بود باران می بارید،کودکی آهسته گفت:خدایا گریه نکن درست میشه!!!

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین

4

این مطلب را پسند کرده اند.
آرش 
آرش

اگر کسی را نداشتی که به او بیندیشی به آسمان بیندیش،چون در آسمان کسی هست که به تو می اندیشد.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین

6

این مطلب را پسند کرده اند.
آرش 
آرش

خدایا من اگر بد کنم تو را بنده های خوب فراوانند،
اما اگر تو مدارا نکنی مرا خدا دیگری نیست.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین

4

این مطلب را پسند کرده اند.

1

این مطلب را داغ کرده اند.
آرش 
آرش

ترسم آنروز بیایی که نباشد بدنم ، کوزه گر کوزه بسازد ز خاک بدنم ، لب آن کوزه بسازند ز خاک لب من ، بی خبر لب بگذاری به لبان دهنم !!!

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین

3

این مطلب را پسند کرده اند.
آرش 
آرش

تجربه کردن گرچه چیز خوبی است اما استفاده از تجربه دیگران نعمت است چون گاهی برای تجربه کردن باید تاوان سنگینی داد.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین

2

این مطلب را پسند کرده اند.
آرش 
آرش

باد و خورشید



روزی خورشید و باد در حال گفتگو بودند و هر کدام نسبت به دیگری احساس برتری می‌کرد.

باد به خورشید می‌گفت: «من از تو قوی‌ترم.»

خورشید هم ادعا می‌کرد که او قدرتمندتر است. گفتند بیاییم امتحان کنیم. خوب حالا چگونه؟ دیدند مردی در حال عبور است و کتی به تن دارد.

باد گفت: «من می‌توانم کت آن مرد را از تنش در آورم.»

خورشید گفت: «پس شروع کن.»

باد وزید و وزید. با تمام قدرتی که داشت به زیر کت مرد می‌کوبید. در این هنگام که مرد دید ممکن است کتش را از دست بدهد، دکمه کتش را بست و با دو دستش محکم آن را چسبید. باد هر چه کرد نتوانست کت را از تن مرد خارج کند و با خستگی تمام رو به خورشید کرد و گفت: «عجب آدم سرسختی بود، هر چه سعی کردم موفق نشدم. مطمئن هستم که تو هم نمی‌توانی.»

خورشید گفت تلاشش را می‌کند و شروع کرد به تابیدن. پرتوهای پر مهرش را بر سر مرد بارید و او را گرم کرد. مرد که تا چند لحظه قبل سعی در حفظ کت خود داشت، متوجه شد که هوا تغییر کرده و با تعجب به خورشید نگریست. دید از آن باد خبری نیست، احساس آرامش و امنیت کرد. با تلاش مداوم و پر مهر خورشید او نیز گرم شد و دید که دیگر نیازی به اینکه کت را به تن داشته باشد نیست. بلکه به تن داشتن آن باعث آزار و اذیت او می شود. به آرامی کت را از تن به در آورد و به روی دستانش قرار داد. باد سر به زیر انداخت و فهمید که خورشید پر مهر و محبت که پرتوهای خویش را بی‌منت به دیگران می‌بخشد از او که به زور می‌خواست کاری را انجام دهد بسیار قوی‌تر است.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین

2

این مطلب را پسند کرده اند.

دوستان

همه »

دوست شده ام

گروه‌ها

آخرین بازدیدکنندگان

(13086دفعه)
ابتدا وارد سایت شوید .

دعوتنامه

آرش کسی رابه جامعه مجازی فیسکوب ایرانیان معرفی نکرده است.